هزار دستان چمن ، دوباره آمد به سخن
هزار دستان چمن ، دوباره آمد به سخن
که ای خسته از رنج دی ، ببین جشن گل های من
که ای خسته از رنج دی ، ببین جشن گل های من

بکن دل ز نقدینه ی جان ، بنه در کف می فروش
کنار گل و لاله دو جامی بزن ، کنار گل و لاله دو جامی بزن

بنوش و چشم از مهر و مه بپوش ، مکش منت آسمان به دوش
مده دست و با دست بی نمک ، نمک جز لب بانمک
نمک جز لب بانمک

جزای کردار ستم پیشگان دهد نفخه ی صور
دوای درد دل دلدادگان بود شور نشور
بسوزد از شر بشر ، یک سر خشک و تر
نماند آخر زین حیوان اثر
نیارزد این جهان بدین که بهر دل ، دل شکنی


برون کنی پیرهنی از تنی ، برون کنی پیرهنی از تنی

مکن این طنازی با ما ، مکن این طنازی با ما
عبث به خود می نازی جانا
از این بلند پروازی دانم ، کاخر شکار بازی جانم
همه شب سر بردن به یک دل ، دو جا
نگران کاین دوران نماند به جا
همه شب سر بردن به یک دل ، دو جا
نگران کاین دوران نماند به جا
تو مشو مایه ی آوارگی ، دست من و دامان تو
بنما چاره ی بیچارگی ، ما و عهد و پیمان تو
ریشه گر حاصلش این بار نیست
تو مده لاله دگر خار چیست
جاهد این می کده را آب گرفت ، کس در این معرکه هشیار نیست
کس در این معرکه هشیار نیست ، کس در این معرکه هشیار نیست

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1390ساعت 20:17 توسط ya3r |

من که فرزند این سرزمینم ، در پی توشه ای ، خوشه چینم
شادم از پیشه ی خوشه چینی ، رمز شادی بخوان از جبینم

من که فرزند این سرزمینم ، در پی توشه ای ، خوشه چینم
شادم از پیشه ی خوشه چینی ، رمز شادی بخوان از جبینم

قلب ما ، بود مملو از شادی بی پایان
سعی ما ، بود بهر آبادی این سامان
خوشه چین ، کجا اشک محنت به دامن ریزد
خوشه چین ، کجا دست حسرت زند بر دامان

ای خوشا پس از لحظه ای چند آرمیدن ، همره دلبران خوشه چیدن
از شعف گهی همچو بلبل نغمه خواندن ، گه از این سو به آن سو پریدن


قلب ما ، بود مملو از شادی بی پایان
سعی ما ، بود بهر آبادی این سامان
خوشه چین ، کجا اشک محنت به دامن ریزد
خوشه چین ، کجا دست حسرت زند بر دامان

برپا بود جشن انگور ، ای افسون گر نغمه پرداز

برپا بود جشن انگور ، ای افسون گر نغمه پرداز
در کشور سبزه و گل ، با شور و شعف نغمه کن ساز
قلب ما ، بود مملو از شادی بی پایان
سعی ما ، بود بهر آبادی این سامان
خوشه چین ، کجا اشک محنت به دامن ریزد
خوشه چین ، کجا دست حسرت زند بر دامان
خوشه چین ، کجا دست حسرت زند بر دامان

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1390ساعت 20:16 توسط ya3r |

دلم اشفته ی ان مایه ی ناز است هنوز
مرغ پر سوخته در پنجه ی باز است هنوز

جان به لب امد و لب بر لب جانان نرسید
دل به جان امد و او بر سر ناز است هنوز

گرچه بیگانه به خود گشتم و دیوانه ز عشق
یار عاشق کش و بیگانه نواز است هنوز
خاک گردیدم و بر آتش من آب نزد

غافل از حسرت ارباب نیاز است هنوز


گرچه رفتی ز دلم حسرت روی تو نرفت

در این خانه به امید تو باز است هنوز
همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع

قصه ی ما دو سه دیوانه دراز است هنوز
این چه سوداست عمادا که تو در سر داری
وین چه سوزیست که در پرده ی ساز است هنوز

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1390ساعت 20:15 توسط ya3r |

مرا خود با تو سرّی ، با تو سرّی در میان هست

وگرنه روی زیبا ، روی زیبا در جهان هست


وجودی دارم از مهرت گدازان



وجودم رفتو مهرت همچنان هست ، همچنان هست

وجودم رفتو مهرت همچنان هست ، ها.. دل...

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1390ساعت 20:13 توسط ya3r |

من خرابم ز غم
من خرابم ز غم یار خراباتی خویش
من خرابم ز غم یار خراباتی خویش
می زند
می زند غمزه ی او ، ناوک غم بر دل ریش

به عنایت نظری کن
به عنایت نظری کن که من دل شده را
نرود بی مدد


نرود بی مدد لطف تو کاری از پیش

با تو پیوستم و از غیر تو ، دل ببریدم

با تو پیوستم و از غیر تو ، دل ببریدم
آشنای تو ندارد سر بیگانه و خویش
آشنای تو ندارد سر بیگانه و خویش

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1390ساعت 20:12 توسط ya3r |

در کنج دلم ، عشق کسی خانه ندارد
کس جای در این کلبه ی ویرانه ندارد
دل را به کف هر که نهم ، باز پس آرد
کس تاب نگهداری دیوانه ندارد

در انجمن عقل فروشان ننهم پای
دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد


دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد



تا چند کنی قصه ز اسکندر و دارا
ده روزه ی عمر این همه افسانه ندارد
ده روزه ی عمر این همه افسانه ندارد

از شاه و گدا هر که در این می کده ره یافت
جز خون دل خویش به پیمانه ندارد
جز خون دل خویش به پیمانه ندارد

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1390ساعت 20:11 توسط ya3r |

همچو فرهاد و بود
کوه وکنی پیشه ما

کوه ما سینه ما
ناخن ما تیشه ما

بهر یک جرعهء می
منت ساقی نکشیم

اشک ما باده ما
دیده ما شیشه ما

اشک ما باده ما
دیده ما شیشه ما

اشک ما باده ما
دیده ما شیشه ما

ماه من شاه من
بیا دمی ز برم

بیا ای تاج سرم
بیا بنشین ببرم

دل بیار بیوفای خویشتن
دادم و دیدم سزای خویشتن

زخم فرهاد ومن از یک تیشه بود
او بسر زد من په پای خویشتن

هر که ننشیند بجای خویشتن


آخر ببیند حبیبم سزای خویشتن

آخر ببیند حبیبم سزای خویشتن
اگر دل میبری جانا

اگر دل میبری جانا
روا باشد که دل داری

روا باشد که دل داری
میان دلبران الحق

به دل داری سزاواری
به دل داری سزاواری

دلا دیشب چه میکردی
دلا دیشب چه میکردی

تو در کوی حبیب من
تو در کوی حبیب من

الهی خون شوی ای دل
الهی خون شوی ای دل

تو هم گشتی رقیب من
تو هم گشتی رقیب من

تو هم گشتی رقیب من
تو هم گشتی رقیب من

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1390ساعت 20:10 توسط ya3r |

ای امید دل من کجایی
همچو بختم کنارم نیایی
آشنا سوز و دیر آشنایی
یا بلای دل مبتلایی
بی وفا ، بی وفا ، بی وفایی

تو غارتگر عقل و هوشی
به آزار جانم چه کوشی
چو نی دارم در جان خروشی

تو غارتگر عقل و هوشی
به آزار جانم چه کوشی
چو نی دارم در جان خروشی
چه خواهم از تو جز نگاهی
چه خواهی از جانم ، چه خواهی
ندارم جز عشقت گناهی


ندارم جز عشقت گناهی

بر سیه بختی من گواهی
چون دو چشم مستت ، دل سیاهی
کو به غیر از آغوشت پناهی

آتشی سرکشی ، فتنه جویی
آفتی خانه سوزی ، گناهی
عشق من ، جان من را چه کاهی
ماه من ، مجلس آرا ، تویی تو
عشق من ، شادی افزا ، تویی تو
روشنی بخش دل ها ، تویی تو
راحت جان شیدا ، تویی تو
سرگران از چه با ما ، تویی تو

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1390ساعت 20:9 توسط ya3r |

متن شعر اهنگ وطنم نام جاوید وطن صبح امید وطن جلوه کن در آسمان همچو مهر جاودان وطن ای هستی من شور و سرمستی من جلوه کن در آسمان همچو مهر جاودان بشنو سوز سخنم که هم آواز تو منم همه‌ی جان و تنم وطنم وطنم وطنم وطنم بشنو سوز سخنم که نواگر این چمنم همه‌ی جان و تنم وطنم وطنم وطنم وطنم همه با یک نام و نشان به تفاوت هر رنگ و زبان همه با یک نام و نشان به تفاوت هر رنگ و زبان همه شاد و خوش و نغمه زنان ز صلابت ایران جوان ز صلابت ایران جوان ز صلابت ایران جوان
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1390ساعت 20:9 توسط ya3r |

ترانه سرسپرده ( آلبوم شازده خانم )

آهنگساز : صادق نجوکی
ترانه سرا : منصور تهرانی


يه روز ميدونم بي خبر ، سرزده از راه ميرسي
جون خسته از بيدار شب ، با صبح فردا ميرسي
وقتي رسيدي خونه ام ، باز از تو گل بارون ميشه
صاحب خونه پيش تو ، نا آشنا مهمون ميشه
نا آشنا مهمون ميشه
روز تولد تو ميلاد عشق پاک ، براي شکر اين روز
پيشونيم به خاک
پيشونيم به خاک
من سر سپرده هستم ، تا مرز جون سپردن
با يک اشاره تو ، حاضر براي مردن
حاضر براي مردن
يه روز ميدونم بي خبر ، سرزده از راه ميرسي
جون خسته از بيدار شب ، با صبح فردا ميرسي
با صبح فردا ميرسي
وقتي رسيدي خونه ام ، باز از تو گل بارون ميشه
صاحب خونه پيش تو ، نا آشنا مهمون ميشه
نا آشنا مهمون ميشه
وقتي بياي کوچه چراغون ميشه باز دوباره
بارون عشقم رو تن ، خسته تو ميباره
طاق گل بنفشه من سر راهت ميبندم
پيرهن صورتي رو ، تو تن تو ميپسندم
يه روز ميدونم بي خبر ، سرزده از راه ميرسي
جون خسته از بيدار شب ، با صبح فردا ميرسي
وقتي رسيدي خونه ام ، باز از تو گل بارون ميشه
صاحب خونه پيش تو ، نا آشنا مهمون ميشه
نا آشنا مهمون ميشه


+ نوشته شده در یکشنبه 20 شهریور1390ساعت 19:40 توسط ya3r |