X
تبلیغات
ترانه خانه - *متن آهنگ های شمایی زاده

من از شهر غریب بی نشونی اومدم
برای هم صدایی ، هم زبونی اومدم

من از دشتهای دور و جاده های پرغبار

سراپای وجودم اشتیاق و انتظار


پر از گرد و غبار میام از راه دور
من از قصه پرم ؛ توای سنگ صبور
چه خوبه پاك كنی غبارو از تنم

که خستم از سفر به فکر موندنم


غریب آشنا ، غریب آشنا
به حرفام گوش بده ؛ بخون بازم برام
من و تو باهمیم ؛ نگو تنهام


چه خوبه سقفمون یكی باشه با هم
بمونم منتظر تا برگردی پیشم
تو زندونم با تو من آزادم


تو از شهر غریب بی نشونی اومدی
تو با اسب سفید مهربونی اومدی
تو از دشتای دور و جاده های پرغبار
برای هم صدایی ، هم زبونی اومدی


تو از راه میرسی ، پر از گرد و غبار
تمومه انتظار ، میاد همرات بهار
چه خوبه دیدنت ، چه خوبه موندنت
چه خوبه پاك كنم غبارو از تنت


غریب آشنا ، دوستت دارم بیا
میشینم می شمرم روزا و لحظه ها


چه خوبه سقفمون یكی باشه با هم
بمونم منتظر تا برگردی خونم
تو زندونم با تو ، من آزادم

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1390ساعت 19:34 توسط ya3r |


ای چراغ هر بهانه از تو روشن از تو روشن
ای که حرفهای قشنگت منو آشتی داده با من
من و گنجشکهای خونه دیدنت عادتمونه
به هوای دیدن تو پر می گیریم از تو لونه
باز میاییم که مثل هر روز برامون دونه بپاشی
من و گنجشکا می میریم تو اگه خونه نباشی
همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام
بس که اسم تو رو خوندم بوی تو داره نفس هام
عطر حرفای قشنگت عطر یک صحرا شقایق
تو همون شرمی که از اون سرخه گونه های عاشق
شعر من رنگ چشاته رنگ پاک بی ریایی
بهترین رنگی که دیدم رنگ زرد کهربایی
من و گنجشکای خونه دیدنت عادتمونه
به هوای دیدن تو پر می گیریم از تو لونه

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1390ساعت 19:32 توسط ya3r |


یکی نیست با من خسته
توی قلبش جای بگیرم
توی دستای قشنگش
بمونم تا که بمیرم
یکی نیستش تا که بتونم
شعرم براش بخونم
ببینم عشق تو چشماش
تا اَبد پیشش بمونم
یکی نیست که دریا ها رو
پیشکشی براش بیارم
نوعروس ماهی ارو
جلوی پاهاش بذارم
ابرارو پایین بیارم
سایه بون براش بسازم
وقتی دستاشو میگیرم
عمرمو بهش ببازم
یکی نیستش که بتونه
منو هم صدا بدونه
قصه ی قلبش هیچ کس
نمیاد برام بخونه
نمیاد برام بخونه
من اون مرد غریبی
که دل از دنیا شکسته
خسته وغمگین و تنها
کوه غم راهش بسته
درد و رنج گریه کردن
اگه اینه قصه ی من
مُردنم صد دفعه بهتر
آخه زندگی رسیدن
یکی نیستش که بتونه
منو هم صدا بدونه
قصه ی قلبش هیچ کس
نمیاد برام بخونه
نمیاد برام بخونه

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1390ساعت 19:32 توسط ya3r |


بازنکن به گریه تا گریه کنم به جای تو
بغض دوباره سَرمده تا من هم صدای تو
تا من هم صدای تو
خواب همیشگی من حدیث تعبیر تو بود
بسته همه جواب من به لحظه ی چرای تو
به لحظه ی چرای تو
سرت سلامت ای عزیز چه خوش به ما رسیده ای
چراغ کلبه ام دگرروشن از صفای تو
کلبه ی ما غنی نبود
هِرمه ی سوزنی نبود
نیست به جز پوست تنم تا بکنم رَدای تو
توهمه ی مذهب من
تو رَهیا رهبرمن
تو به عبارتی خدام تا که شوم خدای تو
خوش آمدی خوش آمدی
چه به ما خوش رسیده ای
چراغ کلبه ام دگرروشن از صفای تو
من به خطا نرفته ام
گربه توآلوده شدم
تو گر مرا شکسته ای
این نبود خطای تو
این نبود خطای تو
تنم که بیمار تو بود از نفست شفا گرفت
زنده نمی شود دلم جز به دم و دوای تو
جز به دم و دوای تو
سرت سلامت ای عزیز چه خوش به ما رسیده ای
چراغ کلبه ام دگرروشن از صفای تو

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1390ساعت 19:31 توسط ya3r |


رفتنت ظهور ظلمت
قصه ی مردن من بود
واسه من گسستن تو
همه تاریکی و غم بود
رفتنت هجوم گریه
صحنه ی طلوع ماتم
مرگ معصوم گل عشق
آخرین غرور شبنم
یه روزی این همه با هم
سرد و بیگانه نبودیم
زیر لب حدیث عشق
عاشقانه می سرودیم
بین ما پنجره اما
لحظه ی بسته نمیشد
دلم به گریه هاش بود
چشمامون خسته نمیشد
مرمر روشن چشمات
شمع پرفروغ خونه
ای برای گریه کردن
اسمت آخرین نشونه
لحظه ها ثانیه هامون
همه تکرار من و تو
خالی ازرنجش دوری
پره بیدارمن و تو
اما امروز که غریبیم
مهربونترین صداکو
سینه از نفس گرفته
آشناترین هوا کو
اما امروز دل تنگم
جزیه جسم پاره نیست
غیرجون سپردن انگار
برای من چاره ی نیست

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1390ساعت 19:28 توسط ya3r |


تو رفتی و منو دیوونه کردی
به دنبال خودت رونه کردی
تو که نبودی هم ولایت عشق
تو شهرپرهیاهو خونه کردی
تو شهرپرهیاهو خونه کردی
من از بوی خوش گندم گذشتم
که با تو توی شهر تو بمونم
میدونم نمیتونم مثل اونجا
توشالیزارواسه دلم بخونم
توشالیزارواسه دلم بخونم
توشهرتو به غیراز بوق کرلا
نمیرسه به گوش من صدایی
من بی خانمون از کی بپرسم
که تو پریده از شاخه کجایی
که تو پریده از شاخه کجایی
تا گم شدی تو شهر شیشه و نور
قفس بودی واسه این شیر مغرور
تو شهرمن توقلبم جا گرفتی
ولی اینجا تو دورازمن منم دور
توشهرتو به غیراز بوق کرلا
نمیرسه به گوش من صدایی
من بی خانمون از کی بپرسم
که تو پریده از شاخه کجایی
که تو پریده از شاخه کجایی
تو رفتی و منو دیوونه کردی
به دنبال خودت رونه کردی
تو که نبودی هم ولایت عشق
تو شهرپرهیاهو خونه کردی
تو شهرپرهیاهو خونه کردی
برام نفس کشیدن سخت اینجا
مثل ماهی که تو دستای خاک
تنم زیر سُم ماشین اما
دلم واسه هوای تو هلاک
دلم واسه هوای تو هلاک
توشهرتو به غیراز بوق کرلا
نمیرسه به گوش من صدایی
من بی خانمون از کی بپرسم
که تو پریده از شاخه کجایی
که تو پریده از شاخه کجایی
توشهرتو به غیراز بوق کرلا
نمیرسه به گوش من صدایی
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1390ساعت 19:27 توسط ya3r |


یک حمومی من بسازم
چل ستون . چل پنجره
جانم چل ستون . چل پنجره
کج کلاه خان توش بشینن
با یراق و سلسله
جانم با یراق و سلسله
ای حمومی . ای حمومی
راه حمومت کجاست . جانم راه حمومت کجاست
کیسه مخمل بدوزم . سنگ پاشویت طلاست
جانم سنگ پاشویت طلاست
دل میگه برو برو . نه پس بیا بیا بیا
دل میگه برو برو . نه پس بیا بیا بیا
برو برو که خوب شناختمت
خوب شد به دل نباختمت
برو برو که خوب شناختمت
خوب شد به دل نباختمت


+ نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1390ساعت 19:24 توسط ya3r |


غم اگه نوشتنی بود اگه غصه گفتنی بود
من هزار تا قصه داشتم
همه شَم شنیدنی بود
هرجا حرفی باشه ازمن
قصه ی عمرای کوتاه ست
قصه یه درد کهنه
حرف بعد عهد به دنیاست
قصه ی صد تا کتابم
یه سوال بی جوابم
عمرکوتاه یه خوابم
من حباب روی آبم
هنوزاز راه نرسیده
میدونم رفتنی ام من
موندنم لحظه به لحظه
پرازوحشت رفتن
من چرا قطره نباشم
من که از آبهای دریا
پس چرا بود و نبودن ها
یه ازسرباش تو دنیا ها
نمیخوام حباب بمونم
بیا سر باشم تو دنیا
دوست دارم یه قطره باشم
کوچ کنم برم به دریا
تا بشم بارون ابرا
ببارمم روزها و شب ها
رو لب تشنه و خشکه
خشک ترین صحرای دنیا

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1390ساعت 19:21 توسط ya3r |


آخرین اسم آوازم
آخرین همدم سازم
مثل ابروتن مهتاب
با توهمراه و همرازم
اون که از من گریزونه
خسته ی درد پنهونه
اون تو هستی که آوازت
مثل آواز بارونه
بارونه
اون چشمات که گریونه
اسیر یک غم پنهون
اسیر یک غم پنهون
تو صدات قصه ی رفتن
روی لبات تب تنهایی
دلت از این خونه بیزاره
هم صدات سنگ دیواره
من برات مثل مهمونم
منم که قَدره ُت می دونم
منو و تو شعر یک آهنگیم
هم صدای مو
هم رنگیم
هم رنگیم
هماهنگ
صدای مرغ شباهنگ ایم
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1390ساعت 19:21 توسط ya3r |


من یه عمری یه که حرف تو رو باور کردم
خوب ترین روزهای عمرم رو به پات صرف کردم
هرچی داشتم تو گرفتی منو پیرم کردی
دیگه از زنده بودن تو دنیا سیرم کردی
طفلی این دل که اسیر تو شده
پا به پات مونده و پیر تو شده
وقتی پیری سایه انداخت رو سرم
پیرم کرد
میون درد و غَماش کرفت و زنجیرم کرد
تو دل شکسته امو دادی و گفتی برو
دل زارخسته امو دادی و گفتی برو
طفلی این دل که اسیر تو شده
پا به پات مونده و پیر تو شده
من دل شکسته ام راه گرفتم رفتم
ساده دل من که هنوز از تو به دل می گفتم
شب و روز زندگیم رنگ چشات هنوزم
هرچی میاد به سرم کار نگاهته هنوزم
طفلی این دل که اسیر تو شده
پا به پات مونده و پیر تو شده
حالا هر وقت که میام رَد شم ازاین کوچه برم
سرپای تنم تلخی یه غربت میگیره
جای پای گریه هام روی سنگهای کوچه است هنوز
دیدنش در به دریهام به یادم می آره
طفلی این دل که اسیر تو شده
پا به پات مونده و پیر تو شده

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1390ساعت 19:20 توسط ya3r |

برقی زده نگاهی اتش کشیده ما را برقی زده نگاهی اتش کشیده ما را دل رفته برنگشته ای عاشقان خدا را گفتم که خونبهای دل رو بده زلبها شیرین زبونی کرده خرید مفت فردا یکی بدادم برسه واویلا یه دل داره 1000 هزار تا سودا دلبر من بجای دل تو سینش انگار خدا گذاشته سنگ خارا یکی بدادم برسه واویلا یه دل داره 1000 هزار تا سودا دلبر من بجای دل تو سینش انگار خدا گذاشته سنگ خارا بخواد نخواد فداش میشم قربونی نگاش میشم یه روز بلا گردون اون چشمای دل سیاش میشم بخواد نخواد دل دیگه رفته ای داد خونه خرابم دیگه خونش اباد بخواد نخواد دل دیگه رفته ای داد خونه خرابم دیگه خونش اباد یکی بدادم برسه واویلا یه دل داره 1000 هزار تا سودا دلبر من بجای دل تو سینش انگار خدا گذاشته سنگ خارا یکی بدادم برسه واویلا یه دل داره 1000 هزار تا سودا دلبر من بجای دل تو سینش انگار خدا گذاشته سنگ خارا برقی زده نگاهی اتش کشیده ما را برقی زده نگاهی اتش کشیده ما را دل رفته برنگشته ای عاشقان خدا را گفتم که خونبهای دل رو بده زلبها شیرین زبونی کرده خرید مفت فردا یکی بدادم برسه واویلا یه دل داره 1000 هزار تا سودا دلبر من بجای دل تو سینش انگار خدا گذاشته سنگ خارا یکی بدادم برسه واویلا یه دل داره 1000 هزار تا سودا دلبر من بجای دل تو سینش انگار خدا گذاشته سنگ خارا بخواد نخواد فداش میشم قربونی نگاش میشم یه روز بلا گردون اون چشمای دل سیاش میشم بخواد نخواد دل دیگه رفته ای داد خونه خرابم دیگه خونش اباد بخواد نخواد دل دیگه رفته ای داد خونه خرابم دیگه خونش اباد یکی بدادم برسه واویلا یه دل داره 1000 هزار تا سودا دلبر من بجای دل تو سینش انگار خدا گذاشته سنگ خارا یکی بدادم برسه واویلا یه دل داره 1000 هزار تا سودا دلبر من بجای دل تو سینش انگار خدا گذاشته سنگ خارا
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1390ساعت 19:19 توسط ya3r |


+ نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1390ساعت 19:18 توسط ya3r |


تو که با برف زمستون امدی یک شبه رفتی
همه حرفامو شنیدی اما حرفهاتو نگفتی
منم اینجا تک و تنها واسه فردای تو موندم
توی صحرا و بیابون همه جا اسم تو خوندم
توهمونی تو همونی
توهمونی که میتونه
منو برگردونه خونه
اگه بمونی من میخوام آیینه دار تو باشم
گل باشی و من دست هر غریبه خار تو باشم
تو که میدونی نفس من هوای تو رو میخواد
تو مهربونی میدونم نسیم تو بازم می آد
توازهمون خواستنی
توی که از خود منی
گلی برای دیدنی بویدنی
رو تن دیوارخونه خزیدن پیچک های ما
هنوزم پنجره بازه
اما کوچه خالی از تو
تو دل من با تو بودم
میزنه از نو جوونه
تو همونی که میتونه منو برگردونه خونه
تو همونی تو همونی
تو همونی که میتونه منو برگردونه خونه
ای همه خوبی تو حریم پاک نجابتی
گل اناری تو به رنگ سرخ خجالتی
یاد تو مونده با تموم لحظه های خوب من
من از تو دورم تو برام ازغربت زیارتی
تو فصل خوب بودنی
شب خوش قنودمی
تو نغمه های دلکش سرودمی
رو تن دیوارخونه خزیدن پیچک های ما
هنوزم پنجره بازه
اما کوچه خالی از تو
تو دل من با تو بودم
میزنه از نو جوونه
تو همونی که میتونه منو برگردونه خونه
تو همونی تو همونی
تو همونی که میتونه منو برگردونه خونه

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1390ساعت 19:18 توسط ya3r |

نمیدونم چرا دیشب دوباره
تو خواب راحت من پاگذاشتی
شتابون اومدی اون نیمه ی شب
شرشک غم تو چشمام جا گذاشتی
اگه یادت باشه خودت میخواستی
که هر چی بود میان ما تموم شه
تو رفتی و برات فرقی نمیکرد
که خواب خوش به چشمونم حروم شه
اگه حرفی واسه گفتن نداری
چرا شبها نمیذاری بخوابم
تو که با من سر یاری نداری
چرا هر نیمه شب ایی به خوابم
چرا شبها نمیذاری بخوابم
چرا شبها نمیذاری بخوابم
نبودی تا ببینی از غم تو
چه شبها سر روی زانوم گرفتم
مثه ابر بهاری گریه کردم
تا اینکه عاقبت اروم گرفتم
نمیخواستم که بعد از رفتن تو
دیگه هیچکس سراغ از من بگیره
حالا باز م میای شبها بخوابم
نمیخوام یاد تو در من بمیره
اگه حرفی واسه گفتن نداری
چرا شبها نمیذاری بخوابم
تو که با من سر یاری نداری
چرا هر نیمه شب ایی به خوابم
چرا شبها نمیذاری بخوابم
چرا شبها نمیذاری بخوابم
چرا شبها نمیذاری بخوابم
چرا شبها نمیذاری بخوابم
چرا شبها نمیذاری بخوابم
چرا شبها نمیذاری بخوابم

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1390ساعت 19:16 توسط ya3r |

ترانه گل های کاغذی ( آلبوم همسفر ) : ترانه ی فيلم گل های کاغذی

 آهنگساز : تورج شعبانخانی
ترانه سرا : سعيد طبيبی


فکر رفتن و نموندن ، من يه عمری تو سرم بود
شوق پرواز توی ابرا ، من هميشه تو پرم بود
تا که اومدی تو از راه ، قصه گفتی از يه دنيا
زورقاش همه طلايی ، دست دختراش حنايی
تيغ آفتابش طلايی ، صدای آبش لالايی
پهلووناش مثل رستم ، گل دشتاش گل مريم
زندگيمو دادی بر باد ، تو با شيرينی حرفات
چشم بسته پای خسته ، اومدم به شهر دلخوات
ديدم اون بهشت موعود ، همه گل هاش کاغذی بود
گل باغش بد گمونی ، بوی گلهاش پشيمونی
تو که رفتی چرا پل ها رو شکستی
روی من درهای باز رو چرا بستی
کسی نيست باز کنه اين درهای بسته
زورق شکسته ام به گل نشسته
ديدم اون بهشت موعود ، همه گلهاش کاغذی بود
گل باغش بد گمونی ، بوی گلهاش پشيمونی


+ نوشته شده در یکشنبه 20 شهریور1390ساعت 19:31 توسط ya3r |