وعده ما لب دریا از داریوش اقبالی
عصر ما عصر فريبه، عصر اسماي غريبه
عصر پژمردن گلدون، چتراي سياه تو بارون
شهر ما سرش شلوغه، وعده هاش همه دروغه
آسموناش پره دوده، قلب عاشقاش کبوده
کاش تو قحطيِ شقايق، بشينيم توي يه قايق
بزنيم دلو به دريا، من و تو تنهاي تنها
خونه هامون پره نرده، پشت هر پنجره پرده
قفسا پره پرنده، لباي بدون خنده
چشما خونه ي سؤاله، مهربون شدن محاله
نه براي عشق ميلي
نه کسي به فکر ليلي
کاش تو قحطيِ شقايق، بشينيم توي يه قايق
بزنيم دلو به دريا، من و تو تنهاي تنها
اونقده مي ريم که ساحل، از من و تو بشه غافل
قايق و با هم مي رونيم،اونجا تا ابد مي مونيم
جايي که نه آسمونش نه صداي مردمونش
نه غمش نه جنب و جوشش، نه گلاي گل فروشش
مث اينجا آهني نيست، مث اينجا آهني نيست
پس ببين يادت بمونه کسي ام اينو ندونه
زنده بوديم اگه فردا وعده ي ما لب دريا
زنده بوديم اگه فردا وعده ي ما لب دريا
زنده بوديم اگه فردا وعده ي ما لب دريا
زنده بوديم اگه فردا وعده ي ما لب دريا
صدايم كن اي صداي تو شيشه شب را سنگ ويراني
صدايم كن اي صداي تو پرده شب را چنگ ويراني
خوشا با صداي تو از خود گذشتن
صدايم كن صدايم كن صدايم كن
صداي تو خنجر صداي تو سنگر
از اين دام وحشت رهايم كن
بخوان آواز هميشه سبز رها شدن از شب خسته
كه تا شكوفد گلهاي سرخ ترانه بر هر لب بسته
به جشن طلوع گل و نور و گندم
صدايم كن صدايم كن صدايم كن
در اين فصل گلگون در اين باغ پرپر
براي شكفتن رهايم كن
ببين شب خون به باغ گلگون چگونه دشنه مي بارد
بخوان و بخوانيم سرود شكفتن
كه شام خون سحر دارد سحر دارد سحر دارد
صدايم كن اي صداي تو بانگ بيداري در ديار ما
صدايم كن اي صداي تو شعر سرخ خشم تبار ما
خوشا با صداي تو از خود گذشتن
صدايم كن صدايم كن صدايم كن
خونه این خونه ویرون
واسه من هزارتا خاطره داره
خونه این خونه تاریک
چه روزایی رو به یادم میاره
اون روزا یادم نمیره
دیواره خونه پر از پنجره بود
تا افق همسایه ی ما
دریا بود ستاره بود منظره بود
خونه خونه جای بازی
برای آفتاب و آب بود
پر نو واسه بیداری
پر سایه واسه خواب بود
پدرم میگفت قدیما
کینه هامونو دور انداخته بودیم
توی برف و باد و بارون
خونه رو با قلبامون ساخته بودیم
خونه عشقه مادرم بود
که تو باغچش گل اطلسی میکاشت
خونه روح پدرم بود
چیزی رو هم پای خونه دوست نداشت
خونه خونه جای بازی
برای آفتاب و آب بود
پر نو واسه بیداری
پر سایه واسه خواب بود
سیل غارتگر اومد
از تو رودخونه گذشت
پلا رو شکست و برد
زد و از خونه گذشت
دست غارتگر سیل
خونه رو ویرونه کرد
پدر پیرمو کشت
مادر و دیوونه کرد
حالا من موندم و این ویرونه ها
پر خشم و کینه ی دیوونه ها
منه زخمی منه خسته منه پاک
مینویسم آخرین حرف و رو خاک
کی میاد دست توی دستم بذاره
تا بسازیم خونمونو دوباره
کی میاد دست توی دستم بذاره
بیا منو یاری بکن
گونه هام خشکیده شد کاری بکن
غیرگریه مگه کاری میشه کرد
کاری از ما نیاد زاری بکن
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخوات
هرچی دریا رو زمین داره خدا
با تموم ابر های اسمونا
کاش می داد همه رو به چشم من
تا چشام به حال من گریه کنن
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیات
تا قیامت دل من گریه میخوات
قصه ی گذشته های خوب من
خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن
حالا باید سر رو زانوم بزارم
تا قیامت اشک حصرت ببارم
دل هیشکی مثل من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالکه گریه دوای دردمه
چرا چشمام اشکشو کم میاره
خورشید روشن ما رو دزدیدن
زیر اون ابرای سنگین کشیدن
همه جا رنگ سیاه ماتمه
فرصت موندنمون خیلی کمه
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیات
تا قیامت دل من گریه میخوات
سرنوشت چشاش کوره نمیبینه
زخم خنجرش میمونه تو سنه
لب بسته سینه ی غرق به خون
قصه ی موندن ادم همینه
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیات
تا قیامت دل من گریه میخوات
به پا خیزید الا ای سوگ واران
الا ای وارثان به پاخیزید اگر زخمیده دردید
اگر با شب پرستان در نبردید
به پا خیزید که نا احلان به کارند
همه مردان عاشق سر به دارند
به پا خیزید به پا خیزید به پا خیزید
کشیدن تازیانه بر تن ما
نشاندن دشنه ی دشمن به دلها
دل بی کینه را به نیزه کردند
تن گاگونه را در مسلخ بند
بر رور چشم ما شب را کشیدند
گلوی سربداران را بریدند
به پا خیزید به پا خیزید به پا خیزید
اگر فریاد ما بر شب گناه است
اگر امروز دل ما بی پناه است
بخوان با ما سرود فتح فردا
که فردا میرسد با پرچم ما
بخوان با ما سرود فتح فردا
که فردا میرسد با پرچم ما
به پا خیزید به پا خیزید به پا خیزید
وقتی تو شب گم میشدم
ستاره شب شکن نبود
میون این شب زده ها
کسی به فکر من نبود
وقتی تو شب گم میشدم
هم خونه خواب گل میدید
هم سایه از خوشه ی خواب سبد سبد خنده میچید
اواز خونه کوچه ها شعراشو از یاد برده بود
چراغها خوابیده بودن شعلشونو باد برده بود
اخ اگه شب شیشه ای بود
پل به ستاره میزدم
شکسته اینه ی شبو نیزهیه خورشید میشدم
اخ اگه مرگ امون میداد
دوباره باغ میشدم
تو رگ یخ بسته ی شب نبز چراغ میشدم
وقتی تو شب گم میشدم
ستاره شب شکن نبود
میون این شب زده ها
کسی به فکر من نبود
اخ که تو اقیانوس شب
سوختنمو کسی ندید
تو برزخ بیداد شب
کسی به دادم نرسید
وقتی تو شب گم میشدم
دلم میخاست شعله بشم
رو سایه های یخ زده
دسته نوازش بکشم
دلم میخاست اشتی بدم
تگرگو با عقاقیا
خورشید مهربونیرو
مهمون کنم به خونه ها
اخ اگه مرگ امون میداد
دوباره باغ میشدم
تو رگ یخ بسته ی شب نبز چراغ میشدم
وقتی تو شب گم میشدم
ستاره شب شکن نبود
میون این شب زده ها
کسی به فکر من نبود
وقتی تو شب گم میشدم
هم خونه خواب گل میدید
هم سایه از خوشه ی خواب سبد سبد خنده میچید
شیرین من تلخی نکن با عاشق
تموم میشن گم میشن این دقایق
دنیای ما مال منو تو این نیست
رو کوه دیگه فرهاد کوهکنی نیست
یه روزی میاد که نمیدونیم کی هستیم
یاری کی بودیمو عشق کی بودیمو چی هستیم
شیرین شیرینم واسه تو شدم یه فرهاد
شیرین شیرینم نده زندگیمو بر باد
من نمیگم فرهاد کوهکنم من
تیشه به کوهها که نمیزنم من
فرهاد عاشقم قلم تیشمه
از تو نوشتن همه اندیشمه
یه روزی میاد که نمیدونیم کی هستیم
یاری کی بودیمو عشق کی بودیمو چی هستیم
شیرین شیرینم واسه تو شدم یه فرهاد
شیرین شیرینم نده زندگیمو بر باد
من نمیگم فرهاد کوهکنم من
تیشه به کوهها که نمیزنم من
عاشق تو بی تو به کوه نمیره
وقتی نباشی تو خودش میمیره
یه روزی میاد که نمیدونیم کی هستیم
یاری کی بودیمو عشق کی بودیمو چی هستیم
شیرین شیرینم واسه تو شدم یه فرهاد
شیرین شیرینم نده زندگیمو بر باد
عروسک قصه ی من
گهواره ی خوابت کجاست
قصر قشنگ کاغذی پولک افتابت کجاست
بال و پر نقره ای کفتر عشقمو کی بست
اینه طوطی منو سنگ کدوم کینه شکست
عروسک قصه ی من زخم شکسته با تنت
بمیرمت شکسته دل چه بی صداست شکستنت
صدای عشق منو تو
که تلخ گریه اوره
تو اون سکوت قصه ای
شاید صدای اخره
بعد از منو تو عاشقی
شاید به قصه ها بره
شاید با مرگ منو تو عاشقی از دنیا بره
عروسک قصه ی من سوختن من ساختنمه
تو این قمار بی غرور بردن من باختنمه
عروسک قصه ی من شکستنت فال منه
این ساییه همیشگی مرگ که دنبال منه
عروسک قصه ی من زخم شکسته با تنت
بمیرمت شکسته دل چه بی صداست شکستنت
جفت های عاشقو ببین
از پل ابی میگزرن
عروسک قلبشونو
به جشن بوسه میبرن
اما برای عشق ما
اون لحظه ی ابی کجاست
عروسک قصه ی من
پس شب افتابی کجاست
عروسک قصه ی من زخم شکسته با تنت
بمیرمت شکسته دل چه بی صداست شکستنت

ای که بی تو خودمو
تک و تنها میبینم
هر جا که پا میزارم
تو رو اونجا میبینم
یادمه چشمای تو
پر درد و غصه بود
قصه ی غربت تو
قد صد تا قصه بود
یاد تو هر جا که هستم با منه
داره عمره منو اتیش میزنه
تو برام خورشید بودی
توی این دنیای سرد
گونه های خیسمو
دستای تو پاک میکرد
حالا اون دست ها کجاست
اون دوتا دست های خوب
چرا بی صدا شده
لب قصه های خوب
من که باور ندارم
اون همه خاطرمون
عاشق اسمونا
پشت یک پنجرمون
آسمون سنگی شده
خدا انگار خوابیده
انگار از اون بالاها
گریه هامو ندیده
یاد تو هر جا که هستم با منه
داره عمره منو اتیش میزنه

وطن پرنده ی پر در خون
وطن شکفته گله در خون
وطن فلات شهیدو شب
وطن خاکا به سر خون
وطن ترانه ی زندانی
وطن قصیده ی ویرانی
ستاره ها اعدامیان ظلمت
به خاک اگر چه میریزند
سحر دوباره برمیخیزند
بخوان که دوباره بخواند
این عشیره ی زندانی
گل سرود شکستن را
بگو که به خون بسراید
این قبیله ی قربانی
حرف اخر رفتن را
با دشخیمان اگر شکنجه
اگر بند است و شلاق و خنجر
اگر مسلسل و انگشتر
با ما طبار فدای
با ما غرور رهای
به نام اهن وگندم
اینک ترانه ی ازادی
اینک سرودن فردا
امروز ما امروز فریاد
فردای ماروز بزرگ میعاد
بگوکه دوباره میخوانم
با تمامی یارانم
گل سرود شکستن را
بگو که به خون میسرایم
دوباره با دلو جانمحرف اخر رفتن را
بگو به ایران بگو به ایران
عصر ما عصر فریبه
عصر اسمهای غریبه
عصر پژمردن گلدون
چترهای سیاه تو بارون
شهر ما سرش شلوغه
وعدهاش همه دروغه
آسموناش پر دوده
قلب عاشقاش کبوده
کاش توی قحطی شقایق
بشینیم توی یه قایق
بزنیم دلو به دریا
منو تو تنهای تنها
خونه هامون پرنرده
پشت هر پنجره پرده
قفسها پر پرنده
لبهای بدون خنده
چشمها خونه ی سواله
مهربون شدن محاله
نه برای عشق میلی
نه کسی به فکر لیلی
کاش توی قحطی شقایق
بشینیم توی یه قایق
بزنیم دلو به دریا
منو تو تنهای تنها
اونقده میریم که ساحل
از منو تو بشه غافل
قایق رو با هم میرونیم
اونجا تا ابد میمونیم
جای که نه اسمونش
نه صدای مردومونش
نه غمش نه جنبوجوشش
نه گلای گل فروشش
مثل اینجا اهنی نیست
پس ببین یادت بمونه
کسی هم اینو ندونه
زنده بودیم اگه فردا
وعده ی ما لبه دریا

شب از مهتاب سر میره تمام ماه تو ابه
شبیه عکس یک رویاست تو خوابیدی جهان خوابه
زمین دور تو میگرده زمان دست تو افتاد
تماشا کن سکوت تو عجب عمقی به شب داده
تو خواب انگار طرحی است
گل مهتاب لبخندی شب از جای شروع میشه که تو چشماتو میبندی
تورا اغوش میگیرم
تنم سریز رویا شه
جهان قد یه لالایه توی اغوش من جاشه
تورا اغوش میگیرم
هوا تاریک تر میشه
خدا از دست های تو به من نزدیکتر میشه
زمین دور تو میگرده زمان دست تو افتاد
تماشا کن سکوت تو عجب عمقی به شب داده
تمامه خونه پر میشه از این تصویر رویایی
تماشا کن تماشا کن چه بی رحمانه زیبایی

خسته و دربه در شهر غمم
شبم از هرچه شبه سیاه تره
زندگی زندون سرد کینه هاست
رو دلم زخم هزارتا خنجره
چی میشد اون دستای کوچیکو گرم
رو سرم دسته نوازش میکشید
بستر تنهایو سرد منو
بوسه گرمی به اتش میکشید
چی میشد تو خونه ی کوچیک من
غنچه های گل غم وا نمیشد
چی میشد هیچکسی تنها نمیزاشت
جز خدا هیچ کسی تنها نمیشد
من هنوز دربه در شهر غمم
شبم از هرچه شبه سیاه تره
زندگی زندون سرد کینه هاست
رو دلم زخم هزارتا خنجره
من هنوز دربه در شهر غمم
شبم از هرچه شبه سیاه تره
زندگی زندون سرد کینه هاست
رو دلم زخم هزارتا خنجره

طعم خیس اندوه اتفاق افتاده
یه اه خداحافظ یه فاجعه ی ساده
خالی شدم از رویاحسی منو از من برد
یه سایه شبیه من پشت پنجره پژمرد
ای یه حادثه روشن شو
یه لحظه فقط یه اه از جنس شکفتن شو
از روزن اینکنجه خاکستری پرپر
مشغول تماشای ویرون شدن من شو
بگرد به برگشتن ازفاصله دورم کن
یه خاطره با من باش یه گریه غرورم کن
از گرگر بی رحم این
پرواز رحای باش به زیافت دیروز
به کوچه که پیوستی شهر از تو لبالب شد
لحظه اخر لحظه شب عاقبت شب شد
اغوش جهان روبه دلشوره شتابان بود
راهی شدن حرف نقطه چین پایان بود
ای معجزه ی خاموش یه حادثه روشن شو
یه لحظه فقط یه اه از جنس شکفتن شو
از روزن اینکنجه خاکستری پرپر
مشغول تماشای ویرون شدن من شو

از پس پرده نگاه کن
مثل شطرنجه زمونه
هرکسی مثل یه مهره توی این بازی میمونه
یکی مپل ما پیاده
یکی صد سال سواره
یه نفر خونه بدوشه
یکی دوتا قلعه داره
یه طرف همه سیاهو یه طرف همه سفیدن
روبه روی هم یه عمره ما رو دارن بازی میدن
اونا که اول بازی توی خونه ی تو من
پیش پای اسب دشمن
اون همه سرباز رو چیدن
ببین امروزم تو بازی میون شاهو وزیرن
هنوزم بدون حرکت پشت ما سنگر میگیرن
تاج و تخت شاه دیروز در قلعشون نمیشه
به خیالشون که این تاج سرشونه تا همیشه
یادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمی باخت
تاج رو از سرش تو میدون لشکر پیاده انداخت
اونکه مارو بازی میده
اونیکه مهره رو چیده
اونیکه نه شاه نه سرباز
نه سیاه...........نه سفیده
از پس پرده نگاه کن

تاریخ مرگ و ماتم است
این کهنه تقویم روی میز
هر برگ ان را پاره کن
میان شعله ها بریز
باید قلم گرفت بدست
تقویم تازه ای نوشت
باید که تن ندادو رفت
به جستجوی سرنوشت
این کهنه تقویم غریب
تکرار تاریخ عزاست
بی ابتدا بی انتهاست
باید جهان را تازه دید
رفتو به فرداها رسید
برای یک اغاز نو
نباید انتظار کشید
به اعتماد دست هم
باید گرفت از نو قلم
دوباره خط زدونوشت
از ابتدا قدم قدم
تاریخ مرگ وماتم است
این کهنه تقویم غم است
بی ترس دوزخ یا بهشت
از زندگی باید نوشت