وقتی نیستی از افشین سپهر
وقتي نيستي نمي دونم، چي بگم يا چي بخونم
آخه من دل به تو بستم، نمي خوام بي تو بمونم
وقتي از غروب خورشيد، تا سحر بيدار مي مونم
براي رسيدن تو، تو دلم دعا مي خونم
از همون روزي که رفتي، دل شده مست نگاهت
روي خط صاف جاده، چشم من مونده به راهت
چشم من مونده به راهت
مي دونم يه روز مياد که، دوباره تو رو ببينم
برات از بهار بخونم، تو چشات عشقو ببينم
اين روزا تموم حرفا، رنگ التماس گرفته
بيا تا راز نگاهت، رو گلاي ياس بيفته
توي اين روزاي دلگير، تويي تنها تک ستاره
راز عشق و موندنو تو، بيا زنده کن دوباره
تو هموني که وجودت، گرميِ نورِ اميده
اي تموم مهربوني، تو نذار که عشق بميره
تو نذار که عشق بميره
مي دونم يه روز مياد که، دوباره تو رو ببينم
برات از بهار بخونم، تو چشات عشقو ببينم
اين روزا تموم حرفا، رنگ التماس گرفته
بيا تا راز نگاهت، رو گلاي ياس بيفته
گلکم از افشین سپهر
اين روزا اي گلکم خيلي بهونه گير شدي
نکنه مي خواي بگي از من ديگه تو سير شدي
تو خودت خوب مي دوني که من چقد دوست دارم
اگه تنهام بذاري به خدا کم ميارم
تو مث نور اميدي توي زندگيِ من
که اگه بري مي ميره بعد تو اين روح و تن
مگه تو قول ندادي هميشه با من بموني
پس چرا من رو زمين و تو روي آسموني
گلکم دار و ندار من تويي
تو خودت اينو که بهتر مي دوني
اما از وقتي که اينو فهميدي
پر کشيده از نگات مهربوني
اين روزا اي گلکم خيلي بهونه گير شدي
نکنه مي خواي بگي از من ديگه تو سير شدي
تو خودت خوب مي دوني که من چقد دوست دارم
اگه تنهام بذاري به خدا کم ميارم
قاب عکس از افشین سپهر
به روي قاب عکست غبار غم نشسته
همينه که بغض من به خاطرت شکسته
ديدن روي ماهت اين آرزو محاله
تو رو دوباره ديدن براي من خياله
از وقتي پر کشيدي به آسمون رسيدي
براي من هر چي غم تو دنيا بود خريدي
حالا منو لحظه ها به انتظار مي شينيم
تا فصل پرواز من همديگرو ببينيم
هنوز هواي خونه بوي صفاتو داره
گلاي ياس باغچه عطرتو کم مياره
تو خلوت شبونه برات دعا مي کنم
براي ديدن تو خدا خدا مي کنم
خدا خدا مي کنم
خدا خدا مي کنم
طعم مستی از افشین سپهر
آرزومه ديدن چشماي تو حتي تو خواب
ديدم اون نرگس مستو يه شبي مثل سراب
مست و مدهوش شدم از ديدن چشماي قشنگت
يادم آمد دوره ي کودکي و عهد شباب
تو قشنگي، تو لطيفي، تو چه پاکي
تو همون برگ گلي، اما چه فايده گذران مثل شهاب
خلوت شب از افشین سپهر
توي اين خلوت شب، منم و حس غريب
دل عاشقم چرا، از همه خورده فريب
من توي جاده ي عشق، ديگه پا نمي ذارم
دلمو پيش کسي، ديگه جا نمي ذارم
از کجا بايد شروع کرد، درد دل که گفتني نيست
قصه ي من خيلي وقته، که ديگه شنيدني نيست
تو خودم دارم مي پوسم، ولي هيچکس نمي دونه
چقدر سخته که آدم، با خودش تنها بمونه
يه روزي خيال مي کردم، عشق علاج همه درداست
عشقو فرياد مي زدم که، آبيه به رنگ درياست
من ساده با نگاهي، دلمو ارزون فروختن
ريشمو خودم سوزوندم واسه ي هميشه سوختم
واسه ي هميشه سوختم
از کجا بايد شروع کرد، درد دل که گفتني نيست
قصه ي من خيلي وقته، که ديگه شنيدني نيست
که ديگه شنيدني نيست
حالا عمريه که ديگه، عشقو من باور ندارم
تن من مي لرزه وقتي، اون روزا رو ياد ميارم
آسمون دعا کن امشب، واسه ي اين مرد تنها
خسته ام بس که نشستم، به اميد صبح فردا
به اميد صبح فردا
سر این کوچه از افشین سپهر
تو رو کم دارم و امشب مي نويسم تا سپيده
مثل چشماي قشنگت مي دونم کسي نديده
مي دوني مثل من اينجا کسي چشم برات نبسته
مي دونم که برميگردي سر به زير و دل شکسته
رفتنت بوي سفر داشت که به من چيزي نگفتي
بي خبر رفتي که شايد راحت از چِشم بيفتي
راحت از چِشَم بيفتي
سر اين کوچه يه روزي مي رسيم به هم دوباره
اشتياق ديدن تو منو آروم نمي ذاره
رفتنت بوي سفر داشت که به من چيزي نگفتي
بي خبر رفتي که شايد راحت از چِشَم بيفتي
راحت از چِشَم بيفتي
رفتي و خبر نداشتي يه نفر همسفرت بود
توي تنهايي و غربت دل من در به درت بود
جا پاهاي تو مونده روي قلبي که اسيره
نگو ديره واسه فردا که دلم بي تو مي ميره
که دلم بي تو مي ميره
بي خبر رفتي که شايد راحت از چِشَم بيفتي
راحت از چِشَم بيفتي
دل شکسته از افشین سپهر
من که از ياد تو مستم، دل به اميد تو بستم
من که اين غرورو ساده، زير پاي تو شکستم
چه شبا با ياد چشمات، تا سحر بيدار مي موندم
اشک چشمامو نديدي، من که دل بهت سپردم
دلو آسون به تو باختم، جام عشقو سر کشيدم
اما تو لحظه ي ديدار، تو را با ديگري ديدم
حالا برگشتي دوباره، دلمو به دست بياري
اما رو قلب شکستم، مونده زخمت يادگاري
من براي تو مي مردم، تويي که وفا نداشتي
آخرش رفتي نموندي، روي قلبم پا گذاشتي
برو اي با من غريبه، اي بلاي آسموني
تو دلم جايي نداره، عشق روزاي جووني
من که از ياد تو مستم، دل به اميد تو بستم
من که اين غرورو ساده، زير پاي تو شکستم
چه شبا با ياد چشمات، تا سحر بيدار مي موندم
اشک چشمامو نديدي، من که دل بهت سپردم
خلوت شب از افشین سپهر
توي اين خلوت شب، منم و حس غريب
دل عاشقم چرا، از همه خورده فريب
من توي جاده ي عشق، ديگه پا نمي ذارم
دلمو پيش کسي، ديگه جا نمي ذارم
از کجا بايد شروع کرد، درد دل که گفتني نيست
قصه ي من خيلي وقته، که ديگه شنيدني نيست
تو خودم دارم مي پوسم، ولي هيچکس نمي دونه
چقدر سخته که آدم، با خودش تنها بمونه
يه روزي خيال مي کردم، عشق علاج همه درداست
عشقو فرياد مي زدم که، آبيه به رنگ درياست
من ساده با نگاهي، دلمو ارزون فروختن
ريشمو خودم سوزوندم واسه ي هميشه سوختم
واسه ي هميشه سوختم
از کجا بايد شروع کرد، درد دل که گفتني نيست
قصه ي من خيلي وقته، که ديگه شنيدني نيست
که ديگه شنيدني نيست
حالا عمريه که ديگه، عشقو من باور ندارم
تن من مي لرزه وقتي، اون روزا رو ياد ميارم
آسمون دعا کن امشب، واسه ي اين مرد تنها
خسته ام بس که نشستم، به اميد صبح فردا
به اميد صبح فردا
خاطرات از افشین سپهر
از تو و خاطره هات فقط يه عکس پاره مونده
واسه ي اين دل ديوونه ي من چاره نمونده
چقد سخته خدايا غريبي و جدايي
نگاهي تو به ما کن تو که تنها پناهي
چقد سخته خدايا غريبي و جدايي
نگاهي تو به ما کن تو که تنها پناهي
بلم مرگ اومد و دفتر عمرتو سياه کرد
حاصل عمر ستم کشيده ي منو تباه کرد
چقد سخته خدايا غريبي و جدايي
نگاهي تو به ما کن تو که تنها پناهي
چشم من منتظر اومدن دوباره ي تو
دوخته شد هر شب به روي تيکه عکس پاره ي تو
من بهت مي گم چرا رفتي منو تنها گذاشتي
منو با اين همه غم تنها تو اين دنيا گذاشتي
تو خيالم تو رو باز اينجا توي خونه مي بينم
جاي خاليِ تو رو نمي تونم که ببينم
چقد سخته خدايا غريبي و جدايي
نگاهي تو به ما کن تو که تنها پناهي
آسمون عشق از افشین سپهر
تو آسمون عشقم ستاره پيدا شده
کوير خشک قلبم دوباره دريا شده
رسيده وقت اونکه دوباره عاشق بشم
در بسته ي قلبم به روي تو وا شده
دل من عاشق شده به اين همه قشنگي
مي خواد برات بخونه ترانه هاي رنگي
ترانه هاي رنگي
بيا که عاشقونه کنار هم بمونيم
قصه ي عشقو بازم براي هم بخونيم
براي هم بخونيم
زدي تو زنگ عشقو تو قلب من دوباره
نذاشتي توي چشمام بارون غم بباره
همسفر دل شدي تو جاده ي محبت
گفتم بگو مقصدوِ گفتي فرثي نداره
گفتي فرقي نداره
تو آسمون عشقم ستاره پيدا شده
کوير خشک قلبم دوباره دريا شده
تو آسمون عشقم ستاره پيدا شده
کوير خشک قلبم دوباره دريا شده
رسيده وقت اونکه دوباره عاشق بشم
در بسته ي قلبم به روي تو وا شده
دل من عاشق شده به اين همه قشنگي
مي خواد برات بخونه ترانه هاي رنگي
ترانه هاي رنگي
آرامش از عارف
کنار تو فقط آروم مي شم
پر از دلشوره ام هر جاي ديگه
تو تقدير مني بي لحظه اي شک
چشات اينو بهم هر لحظه ميگه
تو مي خندي پر از لبخند مي شم
تموم زندگيم خوشرنگ مي شه
صداي پاي تو تو خونه هر روز
واسه من بهترين آهنگ مي شه
تو که باشي همه دنيا شبيه آرزوم مي شه
روزاي سرد تنهايي تو که باشي تموم مي شه
چقد خوشبختي نزديکه
کنار من که راه مي ري
از اين دنيا رها مي شم
تو که دستامو مي گيري
تو که خوشحال باشي خوبِ خوبم
ديگه از زندگي چيزي نمي خوام
حالا که دست تو تو دستامه
چه فرقي مي کنه کجاي دنيام
با عشق تو همه دنيا به چشمم
پر از تصويرهاي خوب و شاده
به شوق بودنت حالا خدا هم
به من يک قلب عاشق هديه داده
کنار تو فقط آروم مي شم
کار دل از شاهرخ
دل دل ساده دل رسوام چه گرفتار شد
مثل يه سکه شد دلم اسير بازار شد
صدتا ترک خورد و شکست از بد اين سرنوشت
تو هاي و هوي روزگار کار دلم زار شد
کار دلم کار دلم کار دلم، کار دلم زار شد
توبه شکست واي واي بازم گرفتار شد
عمري قسم مي خوره که سرش به کارش باشه
بس که قسم شکوند دلم دچار تکرار شد
هي مي گه سر به راهم و سر به هوا نيستم
باز دوباره يکيو ديد زودي هوادار شد
کار دلم کار دلم کار دلم، کار دلم زار شد
توبه شکست واي واي بازم گرفتار شد
سر به بيابون مي زنه مشتمو وا مي کنه
از حال و احوال دلم دنيا خبردار شد
تو سينه آتيشي به پا کرده نگو و نپرس
آبرو برده و يه چيزي ام طلبکار شد
انگاري از خاطر دل رفته که صد مرتبه
خونه ي عشق و آرزوم رو سرم آوار شد
حال منم خرابه و داغونه از دست دل
غصه و غم تو زندگيم رو هم تلمبار شد
کار دلم کار دلم کار دلم، کار دلم زار شد
توبه شکست واي واي بازم گرفتار شد
اين روزا هر کي مي رسه زخمي به دل مي زنه
درد بي درموني داره تب داره و ناخوشه
مسخره ي هر کس و ناکس شد و بيمار شد
کار دلم کار دلم کار دلم، کار دلم زار شد
توبه شکست واي واي بازم گرفتار شد
حال دلم مثل خودم آخ که اسف بار شد
مردم از معین
شمالم تا جنوبم عشق، چه خاک و گندمي دارم
صدام ياري کنه بايد، بگم چه مردمي دارم
بگم اين حق هيچکس نيست که با ثروت فقير باشه
کسي که فرش مي بافه نبايد رو حصير باشه
اگر چه سختي از انسان يه کوه درد مي سازه
ولي از مردم ما درد، داره يک مرد مي سازه
شمالم تا جنوبم عشق، چه خاک و گندمي دارم
صدام ياري کنه بايد، بگم چه مردمي دارم
نگا کن بچه هاي کار چجور تو آب و آتيشن
توي اين روزهاي سخت کمک خرج پدر مي شن
من و تو مردمي هستيم که گنج از رنج مي سازيم
به اين تاريخ خورشيدي به اين فرهنگ مي نازيم
من و تو مردمي هستيم که آينده تو مشت ماست
که از هفتاد نسل قبل هزار اسطوره پشت ماست
شمالم تا جنوبم عشق، چه خاک و گندمي دارم
صدام ياري کنه بايد، بگم چه مردمي دارم
جهان پهلوان از عارف
ببين اي خاک گورستان عزيزي پيش تو خفته
که قلب سرخ ايمان بود که قلب سرخ ايمان بود
تهمتن پهلواني که نيفتاده به خاک هرگز
کسي که مرد ميدان بود کسي که مرد ميدان بود
ببار اي ابر خون باران به سوگ پهلوان ما
براي فاتح خفته يل بي مرگ مي دان ها
کسي که با قيام خويش ميان دشنه و دشمن
سکوت شهرو ويرون کرد
کسي که در شب وحشت تن يخ بسته ي ما را
به رنگ آتش و خون کرد
کسي که با سقوط خود به ما ياران در زنجير
شروع حادثه آموخت
به ما بيگانه از خويشان سرود همصدايي را
به وقت فاجعه آموخت
سلام مرد آزاده سلام اي سرو ايستاده
سلام اي ياور انسان سلام اي ياور انسان
تو که سوگ سياوش را به دلها تازه تر کردي
سلام اي آتش ايمان سلام اي آتش ايمان
ببار اي ابر خون باران به سوگ پهلوان ما
براي فاتح خفته يل بي مرگ مي دان ها
کنون از خاک سرخ تو
همه هم خون و هم فرياد
شبو زير و زبر کرديم
همه با سينه ي عريان
به کف تيغ و به لب نفرين
به راه تو سفر کرديم
اگر لب بسته در زنجير
اگر در زير بار درد
شکسته با تو مي مانيم
اگر در مسلخ افتاده
براي آخرين فرياد
دوباره از تو مي خوانيم
سلام اي مهربان اي يار
سلام اي خفته ي بيدار
سلام اي مرد آزاده
سلام اي سرو ايستاده
به ياد آور مرد بي همتا تن
يل فاتح و ميدان گير هر نبرد با دشمن
به پور پهلوان روزهاي دشوار استقامت
حماسه ي بي شکست شجاعت
به پهلوانک، به بابک
وعده ما لب دریا از داریوش اقبالی
عصر ما عصر فريبه، عصر اسماي غريبه
عصر پژمردن گلدون، چتراي سياه تو بارون
شهر ما سرش شلوغه، وعده هاش همه دروغه
آسموناش پره دوده، قلب عاشقاش کبوده
کاش تو قحطيِ شقايق، بشينيم توي يه قايق
بزنيم دلو به دريا، من و تو تنهاي تنها
خونه هامون پره نرده، پشت هر پنجره پرده
قفسا پره پرنده، لباي بدون خنده
چشما خونه ي سؤاله، مهربون شدن محاله
نه براي عشق ميلي
نه کسي به فکر ليلي
کاش تو قحطيِ شقايق، بشينيم توي يه قايق
بزنيم دلو به دريا، من و تو تنهاي تنها
اونقده مي ريم که ساحل، از من و تو بشه غافل
قايق و با هم مي رونيم،اونجا تا ابد مي مونيم
جايي که نه آسمونش نه صداي مردمونش
نه غمش نه جنب و جوشش، نه گلاي گل فروشش
مث اينجا آهني نيست، مث اينجا آهني نيست
پس ببين يادت بمونه کسي ام اينو ندونه
زنده بوديم اگه فردا وعده ي ما لب دريا
زنده بوديم اگه فردا وعده ي ما لب دريا
زنده بوديم اگه فردا وعده ي ما لب دريا
زنده بوديم اگه فردا وعده ي ما لب دريا
طرفدار از شادمهر عقیلی
چي تو چشاته که تو رو انقد عزيز مي کنه
اين فاصله داره منو بي تو مريض مي کنه
اين که نگات نمي کنم يعني گرفتار توام
رفتن همه اما نترس من که طرفدار توام
هر چي سرم شلوغ شد رو قلب من اثر نداشت
بدون تو دنياي من انگار تماشاگر نداشت
منو نمي شه حدس زد با اين غرور لعنتي
هيچوقت نخواستم ببينيم تو لحظه ي ناراحتي
مي خواستم نبخشمت يکي ازت تعريف کرد
ديدن تنهاييِ تو منو بلا تکليف کرد
بيا و معذرت بخواه از جشني که خراب شد
از اون که واسه انتقامم از تو انتخاب شد
هر چي سرم شلوغ شد رو قلب من اثر نداشت
بدون تو دنياي من انگار تماشاگر نداشت
منو نمي شه حدس زد با اين غرور لعنتي
هيچوقت نخواستم ببينيم تو لحظه ي ناراحتي
چي تو چشاته که تو رو انقد عزيز مي کنه
اين فاصله داره منو بي تو مريض مي کنه
اين که نگات نمي کنم يعني گرفتار توام
رفتن همه اما نترس من که طرفدار توام
هر چي سرم شلوغ شد رو قلب من اثر نداشت
بدون تو دنياي من انگار تماشاگر نداشت
منو نمي شه حدس زد با اين غرور لعنتي
هيچوقت نخواستم ببينيم تو لحظه ي ناراحتي
پرستوی مهاجر از مهران موثقی
اي پرستوي مهاجر بازهم پرواز کن
هجرتي ديگر به سوي لانه ات آغاز کن
اي که در غربت هزاران رنگ را پر مي زني
سبز را با آبيِ رؤياي خود همراز کن
زرق و برق غرب و غربي ها ندارد هاله اي
ياد شرق و آسمان آبيِ شيراز کن
عطر مصنوعي کجا و بيدمشک و نسترن
سينه را با عطر و بوي ياسمن دمساز کن
اي پرستوي مهاجر بازهم پرواز کن
هجرتي ديگر به سوي لانه ات آغاز کن
اي که در غربت هزاران رنگ را پر مي زني
سبز را با آبيِ رؤياي خود همراز کن
کشور تو مهد سعدي ها و خاک حافظ است
فخر بر اين ملک مردان سخن پرداز کن
قلب خون گرمت مداوم بهر ايران مي تپد
بي مهابا و خرامان سوي ما پرواز کن
اي پرستوي مهاجر بازهم پرواز کن
هجرتي ديگر به سوي لانه ات آغاز کن
اي که در غربت هزاران رنگ را پر مي زني
سبز را با آبيِ رؤياي خود همراز کن
اي پرستوي مهاجر بازهم پرواز کن
هجرتي ديگر به سوي لانه ات آغاز کن
اي که در غربت هزاران رنگ را پر مي زني
سبز را با آبيِ رؤياي خود همراز کن
همت عشق مهران موثفی
اي عشق همتي کن، رنجم به سر بر اي عشق
از پا فتاده داري، دستي برآور اي عشق
اي عشق همتي کن، رنجم به سر بر اي عشق
از پا فتاده داري، دستي برآور اي عشق
ما خسته ايم و تشنه
تو سايه اي و چشمه
ما خسته ايم و تشنه
تو سايه اي و چشمه
باغي پس از بيابان
باغ مشجر اي عشق
باغي پس از بيابان
باغ مشجر اي عشق
اي عشق همتي کن، رنجم به سر بر اي عشق
از پا فتاده داري، دستي برآور اي عشق
اي عشق همتي کن، رنجم به سر بر اي عشق
از پا فتاده داري، دستي برآور اي عشق
منصور راستينم
جانم در استينم
منصور راستينم
جانم در آستينم
دستت اگر نگيرم
غم مي کشد به زيرم
دستت اگر نگيرم
غم مي کشد به زيرم
پاي عشق همتي کن، رنجم به سر بر اي عشق
از پا فتاده داري، دستي برآور اي عشق
اي عشق همتي کن، رنجم به سر بر اي عشق
از پا فتاده داري، دستي برآور اي عشق
آهنگ پاییزان افشین سپهر
نمي نوشم مي از چشمت، خرابم کردي از خشمت
تويي طوفان غارتگر، مبر نام مرا ديگر
مرا آزار جان بودي، چون آن آتشفشان بودي
در آن خاکسترم کردي، نمي خواهم که برگردي
گل سرخ دلم بردي، به صد بي مهري آزردي
که پرپر شد در اين گلشن، چه مي خواهي دگر از من
ببر شاخه گل زردت، تو هم با اين رهاوردت
برو با هر چه آوردي، نمي خواهم که برگردي
چه ها گفتي مرا رفتي، بر آشفتي مرا رفتي
مپنداري که الماسم، حبابي نازک احساسم
تو موج سرکش و سردي، نمي خواهم که برگردي
چه خوش نشسته بودم، دل از ترانه لبريز
سپردي برگ و بارم، به دست سرد پاييز
تو را ديگر نمي بخشم، چه کردي با دل تنگم
دگر نشکن غرورم را، برو محبوب دل سنگم
برو ديگر برو ديگر
ز باغ آرزوها غير حسرت نمي چينم
که با تو هم نشينم
به گوش جان به آساني، زدي آهنگ ويراني
برو با غصه همدم شو، اسير سايه ي غم شو
که همچو باد شبگردي، نمي خواهم که برگردي
هنوزم چشماي تو مثل شباي پرستارست
هنوزم ديدن تو برام مثل عمر دوبارس
هنوزم وقتي مي خندي دلم از شادي مي لرزه
هنوزم با تو نشستن به همه دنيا مي ارزه
اما افسوس تو رو خواستن ديگه ديره ديگه ديره
اما افسوس که نخواستن دلم آروم نمي گيره نمي گيره
تا گلي از سر ايوون تو پژمرد و فرو ريخت
شبنمي غمزده از گوشه ي چشمان من آويخت
تا گلي از سر ايوون تو پژمرد و فرو ريخت
شبنمي غمزده از گوشه ي چشمان من آويخت
دوريِ بين من و تو، دوريِ باغ و تماشاست
دوريِ بين من و تو، دوريِ ماهي و درياست
اما افسوس تو رو خواستن ديگه ديره ديگه ديره
اما افسوس که نخواستن دلم آروم نمي گيره نمي گيره
به سوي تو به شوق روي تو
به طرف کوي تو سيپيده دم آيم
مگر تو را جويم بگو کجايي
نشان تو گه از زمين گاهي
از آسمان جويم ببين چه بي پروا
ره تو مي پويم بگو کجايي
کي رود رخ ماهت از نظرم
نظرم، به غير نامت کي نام دگر ببرم
اگر تو را جويم
حديث دل گويم بگو کجايي
به دست تو دادم دل پريشان دگر چه خواهي
فتاده ام از پا بگو که از جانم
دگر چه خواهي
يک دم از خيال من نمي روي اي غزال من
دگر چه پرسي ز حال من
يک دم از خيال من نمي روي اي غزال من
دگر چه پرسي ز حال من
تا هستم من اسير موي توام
به آرزوي تو ام
اگر تو را جويم حديث دل گويم
بگو کجايي
به دست تو دادم دل پريشانم
بگو کجايي
فتاده ام از پا بگو که از جانم
دگر چه خواهي
براي با تو بودن، يه راهي پيدا مي کنم
موهاتو مي بافي ببين، دونه دونه وا مي کنم
من مگه مي ذارم بگي، که دنيا رنگ غم بشه
يخ مي زنه دستام اگه، گرميِ دستات کم بشه
من مگه مي ذارم بري، براي چي دلواپسي
يه جا تو قلبم داري که، نمي دمش به هيچ کسي
اونقده عاشقت شدم، همه حسادت مي کنن
به منِ ديوونه دارن، يه شهر عادت مي کنن
کي گفته دوستت ندارم، اين حرفارو باور نکن
خستم پريشونم بدم، حال منو بدتر نکن
کي گفته دوستت ندارم، اين حرفارو باور نکن
خستم پريشونم بدم، حال منو بدتر نکن
اين حرفا رو باور نکن
اين آخرين تلاشمه، اين آخرين فرصت ماست
اتاق خاطراتمو، پر مي کنم از عطر ياس
اين زندگي بدون تو، ادامه هم داره مگه
حتي بخوام باور کنم، عطر تو مي ذاره مگه
عطر تو مي ذاره مگه
عطر تو مي ذاره مگه
کي گفته دوستت ندارم، اين حرفارو باور نکن
خستم پريشونم بدم، حال منو بدتر نکن
کي گفته دوستت ندارم، اين حرفارو باور نکن
خستم پريشونم بدم، حال منو بدتر نکن
اين حرفا رو باور نکن
تازه تر از ترانه ام يکي صدام نمي کنه
از اين سکوت دم به دم يکي جدام نمي کنه
لبالب از پرنده ام پر از نياز پر زدن
پر از پريدنم ولي يکي رهام نمي کنه
پر از شبم پر از سکوت پر از نياز گفتگو
هزار و يک شبم ولي يکي نمي شه قصه گو
يکي نمي شه هم صدام يکي نمي شه هم نفس
يکي نمي گه خنده خوش يکي نمي گه گريه بس
يکي نمي گه خنده خوش يکي نمي گه گريه بس
يکي نميگه يک نفس نگفته هاشو بشنوم
تو کوچه کوچه ي دلم صداي پاشو بشنوم
يکي نميگه سر کنم شبم رو با ترانه هاش
ستاره ها رو بشمرم به پاي عاشقانه هاش
يکي نميگه بغضشو طراوت غزل کنم
ترانه هاي تلخشو لبالب از عسل کنم
يي نگفت يکي نشد، يکي نبود يکي نديد
ستاره سر نزد ولي شبم به انتها رسيد
ستاره سر نزد ولي شبم به انتها رسيد
يکي نميگه يک نفس نگفته هاشو بشنوم
تو کوچه کوچه ي دلم صداي پاشو بشنوم
يکي نميگه سر کنم شبم رو با ترانه هاش
ستاره ها رو بشمرم به پاي عاشقانه هاش
يکي نميگه بغضشو طراوت غزل کنم
ترانه هاي تلخشو لبالب از عسل کنم
يي نگفت يکي نشد، يکي نبود يکي نديد
ستاره سر نزد ولي شبم به انتها رسيد
ستاره سر نزد ولي شبم به انتها رسيد
نمي دونم که اين روزا، توي دلت چي ميگذره
من هنوزم فکر توام، اما دلت بي خبره
نمي دونم چطور بايد، حرفمو راحت بزنم
فقط بدون تو قصّمون، من دلتو نمي شکنم
قشنگ ترين لحظه ي عمر، لحظه ي با تو بودنه
حتي اگه نباشي تو، عطر تن تو با منه
احساس قلب من شده، بودنِ با تو تا ابد
نمي شه حتي توي خواب، قيد نگاه تو رو زد
خوب مي دونم که گوش تو، از حرف عاشقي پره
اما بدون که سرنوشت، بي تو رقم نمي خوره
تو شک نکن به حسّ من، تا غم تو دنيا نشينه
من از تو عاشق تر شدم، فرق من و تو همينه
قشنگ ترين لحظه ي عمر، لحظه ي با تو بودنه
حتي اگه نباشي تو، عطر تن تو با منه
احساس قلب من شده، بودنِ با تو تا ابد
نمي شه حتي توي خواب، قيد نگاه تو رو زد
نمي دونم که اين روزا، توي دلت چي ميگذره
من هنوزم فکر توام، اما دلت بي خبره
نمي دونم چطور بايد، حرفمو راحت بزنم
فقط بدون تو قصّمون، من دلتو نمي شکنم
گفتي يه نامه بنويس، بيا اينم يه نامه
اين نامه غمنامه ي، روزام و لحظه هامه
من اينجا توي غربت، تو تو وطن اسيري
باز خوبه نه تو غربت، توي وطن مي ميري
توي وطن مي ميري
مثل يه خوابه اينکه، بازم هم و ببينيم
بازم گلاي آبي، از آسمون بچينيم
تو کوچه ها پيچک ها، سر کشيدن رو ديوار
مي خوان ما رو ببينن، تو لحظه هاي ديدار
تو لحظه هاي ديدار
مثل يخاي قطبه، سرديِ اين جدايي
شايد طاقت نيارم، تا اينکه تو بيايي
من که ميگم محاله، رها شدن از اين درد
وطن پر از گُله و، گلاش همه گل زرد
گلاش همه گل زرد
کي بود به دست طوفان، خونه ي ما رو سپرد
انگار که خوبي هاي، دنيا تموم شد و همه مرد
مثل قديما تو رو، دوست دارم و دوست دارم
با ياد اون بهارا، پاييزو سر مي آرم
پاييزو سر مي آرم
هوس ميکده داره، دل ديوونه ي من
نمي دونه بي تو ايّام بهارو چه کنه
چه کنه، چه کنه
آخه با خونه خرابه، غم عشقتو بگو
دل ديوونه ي بي صبر و قرارو چه کنه
چه کنه، چه کنه
گفتي يه نامه بنويس، بيا اينم يه نامه
اين نامه غمنامه ي، روزا و لحظه هامه
من اينجا توي غربت، تو تو وطن اسيري
باز خوبه نه تو غربت، توي وطن مي ميري
توي وطن مي ميري
توي وطن مي ميري
پخش در آذر ماه 1391
همه ی قول و قرارات یاد من هست
همه ی خاطره هات همراه من هست
هنوزم عکسی که یادگاری دادی
موقع تنهایی همزبون من هست
یه روزی تو سایه های غم منو تنها گذاشتی
ولی باز باور نداشتی که دوستت دارم
یادته بهت می گفتم که فقط من تو رو دارم
ولی باز باور نداشتی که دوستت دارم
همه ی قول و قرارات یاد من هست
همه ی خاطره هات همراه من هست
هنوزم عکسی که یادگاری دادی
موقع تنهایی همزبون من هست
عزیزم خدانگدار تو برو سفر سلامت
سرنوشت من همینه این واسه من شده عادت
تو برو ولی نگاهت هنوزم توی نگامه
که همش بهم می گفتی: عشقت آخرین پناهه
همه ی قول و قرارات یاد من هست
همه ی خاطره هات همراه من هست
هنوزم عکسی که یادگاری دادی
موقع تنهایی هم زبون من هست
پخش در آذر ماه 91
سفری را کردم آغاز، که همه خوف و خطر بود
هر قدم غم هر نفس درد، قصه ی تلخ سفر بود
با تمام خستگی ها، با همه سختی گذشتم
هر چی بود و هر چی دیدم، در سفر نامه نوشتم
قلمم پاهای خسته، دفترم طومار جاده
راه را می نوشتم, خط به خط پای پياده
نيمه راه اما به زخمِ کهنه ی جاده رسيدم
در شکاف سينه ی راه, به دو راهی تن کشيدم
از سؤال و خستگی پر, بسته راهم از پس و پيش
مانده در بن بست ترديد, در بلاتکليفیِ خويش
از ميانِ اين دوراهی, راه من اکنون کدام است
ياريم کن آه ای عشق, تا نميرم من به بن بست
تا نميرم من به بن بست
شهریست در کناره آن شط و قلب من
آنجا اسیر پنجه یک مرد پر غرورشهریست در کنار آن شط که سالهاست
آغوش خود به روی من و او گشوده استبر ماسه های ساحل و در سایه های نخل
او بوسه ها ز چشم و لب من ربوده استآن ماه دیده است که من نرم کرده ام
با جادوی محبت خود قلب سنگ اوآن ماه دیده است که لرزیده اشک شوق
در آن دو چشم وحشی و بیگانه رنگ اوما رفته ایم در دل شبهای ماهتاب
با قایقی به سینه امواج بیکرانبشکفته در سکوت پریشان نیمه شب
بر بزم ما نگاه سپید ستارگانبر دامنم غنوده چو طفلی و من ز مهر
بوسیده ام دو دیده در خواب رفته رادر کام موج دامنم افتاده است و او
بیرون کشیده دامن در آب رفته راکنون منم که در دل این خلوت و سکوت
ای شهر پر خروش ترا یاد میکنمدل بسته ام به او و تو او را عزیز دار
من با خیال او دل خود شاد میکنم
گذشت افسانه ي اين عمر کوتاه
نشد کس از دل تنگ من آگاه
تو را همراه مي دانستم افسوس
تو هم بودي رفيق نيمه ي راه
تا ديار نيستي راهي نمانده
در سراي سينه جز آهي نمانده
حاصلي از عمر کوتاهي نمانده
به درياي طوفاني زندگاني
شکسته چرا زورق مهرباني
در اين شهر سر تا به دامن خموشي
بيا مُردم از دوريِ مهرباني
خدايا فراموشيم ده
لب بسته خاموشيم ده
چه حاصل ز هشياري دل
تو مستي تو مدهوشيم ده
خدايا چه مي شد که دستي
ز من اين محبت بگيرد
دل با همه مهربونم
در اين سينه روزي بميرد
خدايا فراموشيم ده
لب بسته خاموشيم ده
تو مث غروب ده ساده و ساکت و غريبي
مثل بارون پر نعمت ، مثل راهب نجيبي
من دل خسته ي عاشق به تو لبريز نيازم
تو برام بمون تا من ، خونمو تو دهت بسازم
تو پر از خواستني هستي ، مثل ده ديدني هستي
تو برام قشنگ تريني ، تو پناه آخريني
من و تو رابطمون مثل هوا با تن برگه
تنامون عاشق موسيقي بارون و تگرگه
تو و من يه همصداي عاشقيم ، اجنبي نيستيم
ترس بي تو زنده بودن برا من وحشت مرگه
تو پر از خواستني هستي ، مثل ده ديدني هستي
تو برام قشنگ تريني ، تو پناه آخريني
اهل هر مذهب و مسلکي مرامت خوبه
تو اصالتت سجل نخل سرسبز جنوبه
برگ شمشادي و بوت ، عطر گل محمدي
آرزوم موندن با تو ، همه ي صبح و غروبه
تو پر از خواستني هستي ، مثل ده ديدني هستي
تو برام قشنگ تريني ، تو پناه آخريني
تويي که اومده بودي از هميشه
روي بيگانه نداري ، گفتم اين اومده خويشه
رمز و راز زندگيمو هر چي بود خوندم و خوندم
هر چي داشتم و نداشتم زير سقف تو نشوندم
من با نبض تو زمان عمرمو اندازه کردم
در قلبمو براي غم تو دروازه کردم
تويي که چشم تو آورد مونسي واسه يه دلتنگ
شب و روز خالي من نشه تکرار يه آونگ
اومدي که زير يک سقف بهترين جفتو بسازي
هر چي داري و نداري توي اين قصه ببازي
من ساده باورم شد ، که تو بن بست تويي راهم
همه شعرامو تو ديدم ، پيش شعرام روسياهم
بعد من هر کسي روزي ، من غمزاده رو پرسيد
بگو عاشقي تو قعر پيله ي سادگي پوسيد
بگو مرد ساده اي بود ، تکيه داد به پشتي باد
عشقو سنگواره نديد و به نماز آينه ايستاد
بنويس تو قصه نامه ت شاعري با تو درخشيد
از تو بود و به تو آخر نفس شعرشو بخشيد
دل من یه روز به دریا زد و رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
پاشنهء کفش فرارو ور کشید
آستین همت رو بالا زد و رفت
دل من یه روز به دریا زد و رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
پاشنهء کفش فرارو ور کشید
آستین همت رو بالا زد و رفت
یه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توی شیشهء فردا زد و رفت
حیوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوٌا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره کرد
نامهء فرداها رو تا زد و رفت
حیوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
به سرش هوای حوا زد و رفت
دل من یه روز به دریا زد و رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
زنده ها خیلی براش کهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت
هوای تازه دلش میخواست ولی
آخرش توی غبارا زد و رفت
دنبال کلید خوشبختی می گشت
خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت
یه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توی شیشهء فردا زد و رفت
حیوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره کرد
نامهء فرداها رو تا زد و رفت
حیوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
به سرش هوای حوا زد و رفت
ادامه مطلب....
درهرشکفتن هرخزان چون یک غزل میخوانمت
ادامه مطلب...
کجایی که تنهایی و بی کسی
با من اشنا کرده حسه غم و
ببین داغ دوری از اغوش تو
به زانو در اورده احساسم و
همه فکر و ذهنم شدی و هنوز
داره اب می شه دلم پای تو
ببین قفل لبهای من وا شده
من و قصه گو کرده چشمای تو
خیالم و از عم دلواپسی
تا رویای بوسیدنت میبرم
سکوت شب و گریه پر می کنه
شبای که از خواب تو می پرم
نشد قسمت باشی و پیش تو
به لبخند هر روزت عادت کنم
من و محو چشمای مست کنی
تو رو مثل کعبه عبادت کنم
من این کنج زندون ماتم زده
تو بیرون از این جا تو رویای من
من این گوشه جای تو غم می خورم
تو بیرون از این میله هاغ جای من
دارم تو هوای تو پر میزنم
داری غصه هام و نفس می کشی
به یادت رها می شم از این قفس
تو از غصه ی من نقس می کشی
از این شهر خاکستری دلخورم
از این بغض پیچیده تو لحظه هام
تو این روزهای پر از بی کسی
تو تنها تنها تو موندی برام
نباید چشمامون از عشق تر بشه
به خشکی این شهر بر می خوره
هنوزم یکی تو ی پس کوچه ها
داره عاشقی ها رو سر می کنه
میاد به این دقیقه ها، زندگی مال ما باشه
میاد به این خاطره ها، خواب و خیال ما باشه
وقتی ترانه های من، زندونی زمین می شه
می خندی و دنیا برام، یه لحظه دلنشین می شه
خندیدی و دنیا برام، یه لحظه دوس داشتنی شد
حتی گلای کاغذی، تو گلدونا کاشتنی شد
خندیدی و مردمکات، ایوونِ آسمون شدن
خاطره های کهنه مون، تازه شدن جوون شدن
شدم یه زخم بی صدا، شدم یه قلب پرِ درد
چقدر خجالت می کشم، کی دنیاتو خط خطی کرد
چی شد که دنیامون پر از، جنگ و پر از جنازه شد
خندیدی و لبات پر از،باغِ انارِ تازه شد
دوستت دارم می دونی، تا وقتی مهربونی
این قصه رو می تونی، از تو چشام بخونی
یه عمریه باهاتم، عاشق یک نگاتم
میون صد تا عاشق، در به در و فداتم
تو نور این چشامی، خنده ی رو لبامی
دنیا خیلی قشنگه، وقتی که تو باهامی
تو قحطیِ محبّت، دادی به عشقم عادت
رو بال مهربونی، رفتم تا بی نهایت
تو اوج آسمون ها، دارم ز تو حکایت
تو قحطی محبت، دادی به عشقم عادت
رو بال مهربونی، رفتم تا بی نهایت
تو اوج آسمون ها، دارم ز تو حکایت
رنگ چشات عسل، طعم لبت عسل
اسمت که شیرینه، اونم بزار عسل
رنگ چشات عسل، طعم لبت عسل
اسمت که شیرینه، اونم بزار عسل
دوستت دارم می دونی تا وقتی مهربونی
این قصه رو میتونی از تو چشام بخونی
یه عمریه باهاتم عاشق یک نگاتم
میون صدتا عاشق در به در و فداتم
تو نور این چشامی خنده ی رو لبامی
دنیا خیلی قشنگه وقتی که تو باهامی
رنگ چشات عسل طعم لبت عسل
اسمت که شیرینه اونم بزار عسل
رنگ چشات عسل طعم لبت عسل
اسمت که شیرینه اونم بزار عسل
دوستت دارم می دونی تا وقتی مهربونی
این قصه رو میتونی از تو چشام بخونی
یه عمریه باهاتم عاشق یک نگاتم
میون صدتا عاشق در به در و فداتم
تو نور این چشامی خنده ی رو لبامی
دنیا خیلی قشنگه وقتی که تو باهامی
چرا تو جلوه ساز اين بهار من نمي شوي
چه بوده آن گناه من که يار من نمي شوي
بهار من گذشته شايد
شکوفه ي جمال تو ، شکفته در خيال من
چرا نمي کني نظر ، به زردي جمال من
بهار من گذشته شايد
تو را چه حاجت نشانه من
تويي که پا نمي نهي به خانه من
چه بهتر آن که نشنوي ترانه من
نه قاصدي که از من آرد ، گهي به سوي تو سلامي
نه رهگذاري از تو آرد ، گهي براي من پيامي
بهار من گذشته شايد
غمت چو کوهي به شانه ي من
ولي تو بي غم از غم شبانه ي من
چو نشنوي فغان عاشقانه ي من
خدا تو را از من نگيرد ، نديدم از تو گر چه خيري
به ياد عمر رفته گريم ، کنون که شمع بزم غيري
بهار من گذشته شايد
شب، شب که ميشه تو کوچه ي غم
اشک من مي شه ستاره.
من، چشمامو به ابرا ميدم
آسمون بارون مي باره.
مي خونم آخ، که ديگه فرنگيس
عشق تو داغونم کرد.
به کي بگم که چشمات
توغصه زندونم کرد.
دلم شده ديوونه
خدا خودش ميدونه
کوچه دلش ميگيره
سکوتشو ميشکونه
پنجره ها با فرياد
مي گن کي باز مي خونه
مي خونم آخ، که ديگه فرنگيس
عشق تو داغونم کرد
به کي بگم که چشمات
توغصه زندونم کرد.
من، روي هر ديوار غمگين
اسمتو با اشک مي شونم
من، توي هر کوچه ي خاموش
ديوونه اي بي آشيونم
ميخونم آخ که ديگه فرنگيس
عشق تو داغونم کرد.
به کي بگم که چشمات
توغصه زندونم کرد
دلم شده ديوونه
خدا خودش ميدونه
کوچه دلش ميگيره
سکوتشو ميشکونه
پنجره ها با فرياد
مي گن کي باز مي خونه
مي خونم آخ، که ديگه فرنگيس
عشق تو داغونم کرد
به کي بگم که چشمات
توغصه زندونم کرد
هربهاري که آيد
يادم آيد از آن شب
نغمه خواندي زگوشم
من گريزانم از غم
هربهاري که آيد
يادم آيد که گفتي
مستي و بيخيالي
شد نصيبم يه عالم
دگر بين ما هرچه بود گذشته
ترانه عشق همچو دور گذشته
باز شب پر اميدو آرزو
باز غم آلين غم آلود گذشـته
هر بهاري که آيد
يادم آيد که شبها
تا سحر گريه کردم
زان همه بي وفايي
هر بهاري که آيد
يادم آيد از آن شب
گفتي آخر رسيده
روزگار جدايي
دگر بين ما هرچه بود گذشته
ترانه عشق همچو دور گذشته
باز شب پر اميدو آرزو
باز غم آلين غم آلود گذشته
دل من يه روز به دريا زد و رفت
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
پاشنه ي کفش فرار و هم کشيد
آستين همّت و بالا زد و رفت
حيووني تازگي آدم شده بود
به سرش هواي حوّا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره کرد
نامه ي فردا ها رو تا زد و رفت
هواي تازه دلش مي خواست ولي
آخرش توي غبارا زد و رفت
دنبال کليد خوشبختي مي گشت
قفلي ام به روي قفلا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره کرد
نامه ي فرداها رو تا زد و رفت
زنده ها خيلي براش کهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت
آزادگي را من نديدم اين زمان، غير از کلامي
جز اين اگر ديدي به او جانا رسان، از ما سلامي
باور نکن در عهد ما، يک جو در اين دل ها صفا
کو همدمي واي از اين، بي هم زباني
پايان عشق اين است اگر، خواهم که گردون سر به سر
از من به جا نگذارد، نام و نشاني
هم دردِ پروانه منم، آتش به دل و ديوانه منم
شب ها تا هنگام سحر، تک مشتري ميخانه منم
قابوس پيمانه منم، تا نهد لب بر لبم
در مستي افسانه منم، در بي خبري رندانه منم
شبگردي آشفته سري، در نيمه شبان مستانه منم
گم کرده جانانه منم، آه از اين تاب و تبم
آزادگي را من نديدم اين زمان، غير از کلامي
جز اين اگر ديدي به او جانا رسان، از ما سلامي
باور نکن در عهد ما، يک جو در اين دل ها صفا
کو همدمي واي از اين، بي هم زباني
پايان عشق اين است اگر، خواهم که گردون سر به سر
از من به جا نگذارد، نام و نشاني
زهرا چي چي از دست ما آزاره شمار
زهرا شاهد محنت ماه و ستاره
زهرا چه با هم از دست يار بدي ديده بسيار
زهرا درد بيدرموني ندار نه چاره
واي نبونه يار نبونه
خدايا امشو چه صبح نبونه
واي نبونه يار نبونه
خدايا امشو چه صبح نبونه
زهرا نما شونه سراي غم گه غم گه
زهرا چار ودار در شونه صداي زنگه
زهرا کدوم چار ودار برا نگيرم
زهرا دم به دم خلع بشه يار بيره
واي نبونه يار نبونه
خدايا امشو چه صبح نبونه
واي نبونه يار نبونه
خدايا امشو چه صبح نبونه
زهرا سر بر يک دلا کرده بر ياد
زهرا وا بز او گل هاره در کرته اي ياد
زهرا سه واري شو پونه که ده پونه صبح
زهرا مثل دشک که نداشته بنياد
واي نبونه يار نبونه
خدايا امشو چه صبح نبونه
واي نبونه يار نبونه
خدايا امشو چه صبح نبونه
مي گن بوسيدن لب ها گناهه
مي گن عاشق تو دنيا رو سياهه
نمي دونن اگه عشقي نباشه
ديگه اين دل هميشه بي پناهه
دلم حيرونه از کار زمونه
که هر کي خشگله نا مهربونه
چشات غرق تمنا شد برايم
لبت ديوار حاشا شد برايم
تمنّايي که حاشا مي نمايي
ديگه رمز و معمّا شد برايم
دلم حيرونه از کار زمونه
که هر کي خشگله نا مهربونه
مکن نا مهربوني چون زمونه
غم و حسرت تو قلبت مي نشونه
تو با قهرت منو ديوونه کردي
تو دنيا جز محبت چي مي مونه
دلم حيرونه از کار زمونه
که هر کي خشگله نا مهربونه
درون کلبه اي بنشسته ام، تنهاي تنها
به چشمم حلقه بسته، اشک حسرت، موج غم ها
چو شمعي جان خود، آتش زدم، امشب سراپا
به آتش بازيم جانا، بيا بهر تماشا
نمي دانم که آيا، تو آگاهي ز فردا
فردا، نشان از من نمي ماند
تنها، بجا خاکستري ماند
ز خاکم گل لاله رويد، چو خون دلم ارغواني
دريغا که قدر محبّت، نداني نداني، نداني
چو شمعي جان خود، آتش زدم، امشب سراپا
به آتش بازيم جانا، بيا بهر تماشا
نمي دانم که آيا، تو آگاهي ز فردا
محبت هر چه کردم با عزيزان بي اثر بود
سراغ هر که رفتم تا بجويم بي خبر بود
به سوي عالم باقي شتابم من اکنون
خداحافظ که پايان راه من اين سفر بود
غروب آمد، دلم تنگه، شبي دلگيره امشب
ز دست غم، دلم گويي، ز جانم سيره امشب
بگو اي دل، چه فهميدي، از اين شب زنده داري
بگويم آنقدر افسانه تا، خوابت بگيره
سخن مي دانم اي دل، که بي تأثيره امشب
مگر مِي طاقت و تابت بگيره
جهان اكنون ، به صد رنگ و ، هوا دلگيره امشب
تو پنداري ، كه با حسرت ، زمين مي ميره امشب
مباد اي جان ، كه دل بندي ، بر اين بي اعتباري
بگريم آنقدر از غم ، كه سيلابت بگيره
به چشم من زمانه ، پر از تزويره امشب
مباد افسون مهتابت بگيره
نيازي اگر در جهان بُوَدَم ، از خدا تو هستي
به پيش خدا نام هر که بَرَم ، با دعا تو هستي
نديدم اگر اي خداي جهان ، وفا ز کسي با دلم تو بمان
که دل نوازي
ز روز ازل قسمتم شده اي ، که نقش مرا روي فرش زمين
چنين بسازي
ز بس شده دل ها جدا ز خدا ، نمانده اُميدي به دست دعا
کجا به که گويم که پنجه ي غم ، شکسته به سينه صداي مرا
کسي نبيند در اين دو منزل ، از اين جماعت دو يار يکدل
کجا به کجا
ز بس شده دل ها جدا ز خدا ، نمانده اميدي به دست دعا
نيازي اگر در جهان بُوَدَم ، از خدا تو هستي
به پيش خدا نام هر که بَرَم ، با دعا تو هستي
نديدم اگر اي خداي جهان ، وفا ز کسي با دلم تو بمان
که دل نوازي
ز روز ازل قسمتم شده اي ، که نقش مرا روي فرش زمين
چنين بسازي
ميان جمعم من، ولي دلم تنهاست
لبم چو گل خندان، دو ديده ام درياست
لب از برون خندد، دل ازدرون گريد
زبرق چشمانم ، نشان غم پيداست
تو شاهدي اي غم
چگونه مي خندد گلي که پژمرده
دل من است آن گل که از جفا مرده
ز من چه مي پرسي که از چه مي نالم
هميشه ميگريد دلي که افسرده
تو شاهدي اي غم
يا رب دگر از خلق جهان بي خبرم کن
چون سروِ سرافرازِ چمن بي ثمرم کن
آثارِ من آتش بزن و بي اثرم کن
ديگر ز هنر خسته شدم، بي هنرم کن
بر اين بنده ببخشا، دلم مرده خدايا
ز بس رنگ و ريا ديدم از اين آدم خاکي
ز بس فتنه گري، ديده ام از عالم خاکي
خدايا تو کريمي، فلک را بگشا در
که با بال شکسته، به عرش تو کشم پر
آتش به جان دل بيفتد، کز دست او آتش گرفتم
در اين ديار پر تمنّا، بي آرزو آتش گرفتم
يک قطره بارانم خدايا، گُهرم کن گُهرم کن
آي، اي کبعه ي مقصود عالم، بي نياز از هر درم کن
دکلمه:
يا رب دگر از خلق جهان بي خبرم کن
يا رب دگر از خلق جهان بي خبرم کن
چون سروِ سرافرازِ چمن، بي ثمرم کن
آثارِ من آتش بزن و بي اثرم کن
ديگر ز هنر خسته شدم، بي هنرم کن
بر اين بنده ببخشا، دلم مرده خدايا
ز بس رنگ و ريا ديدم از اين آدم خاکي
ز بس فتنه گري، ديده ام از عالم خاکي
خدايا تو کريمي، فلک را بگشا در
که با بال شکسته، به عرش تو کشم پر
آتش به جان دل بيفتد، کز دست او آتش گرفتم
در اين ديار پر تمنّا، بي آرزو آتش گرفتم
يک قطره بارانم خدايا، گُهرم کن گُهرم کن
آي، اي کبعه ي مقصود عالم، بي نياز از هر درم کن
دلم بيمار عشقت شد مي دوني
تو اين راز و تو چشمونم مي خوني
منم عاشق، منم ديوانه ي تو
تو قدر عشق پاکم رو ندوني
دل بلا شد مبتلا شد، غرق خون اي خدا
هي بلا سرش مياد، چون بي زبونه اي خدا
دل بلا شد مبتلا شد، غرق خون اي خدا
هي بلا سرش مياد، چون بي زبونه اي خدا
دلم ديگه غرورش رو شکسته
شکسته دل به زير پات نشسته
خدا مي دونه دل تو اين زمونه
به جز تو با کسي عهدي نبسته
دل بلا شد مبتلا شد، غرق خون اي خدا
هي بلا سرش مياد، چون بي زبونه اي خدا
دل بلا شد مبتلا شد، غرق خون اي خدا
هي بلا سرش مياد، چون بي زبونه اي خدا
خدايا جام دل، لبريزه در دل
نگاش بيگانه با من، سرده سرده
به زانوي غم اکنون سر گذارم
رخم از درد و محنت زرده زرده
دل بلا شد مبتلا شد، غرق خونِ اي خدا
هي بلا سرش مياد، چون بي زبونه اي خدا
دل بلا شد مبتلا شد، غرق خونِ اي خدا
هي بلا سرش مياد، چون بي زبونه اي خدا
خدايا هر که با من آشنا شد
نمي دونم چرا از من جدا شد
روز اول که اومد با وفا بود
وقتي نازش کشيدم بي وفا شد
باز سحر اومد، آفتاب در اومد
با خنده ي گل، شب به سر اومد
باز سحر اومد، آفتاب در اومد
با خنده ي گل، شب به سر اومد
گلي دارم به گلزار زمونه
که در زيبايي و خوبي نشونه
بگوييدش نرنجونه دلم را
که آقم بدتر از باد خزونه
باز سحر اومد، آفتاب در اومد
با خنده ي گل، شب به سر اومد
باز سحر اومد، آفتاب در اومد
با خنده ي گل، شب به سر اومد
خدايا هر که با من آشنا شد
نمي دونم چرا از من جدا شد
روز اول که اومد با وفا بود
وقتي نازش کشيدم بي وفا شد
باز سحر اومد، آفتاب در اومد
با خنده ي گل، شب به سر اومد
باز سحر اومد، آفتاب در اومد
با خنده ي گل، شب به سر اومد
گلي دارم به گلزار زمونه
که در زيبايي و خوبي نشونه
بگوييدش نرنجونه دلم را
که آقم بدتر از باد خزونه
باز سحر اومد، آفتاب در اومد
با خنده ي گل، شب به سر اومد
باز سحر اومد، آفتاب در اومد
با خنده ي گل، شب به سر اومد
اي عشق نو رسيده ام
غم من از سخن گذشته
به کوي ديگري برم
که عاشقي ز من گذشته
يادم ميار آن، بگذشته هاي تلخ جواني
آتش بگيري، کآتش گرفتم، در زندگاني
ره بگشاي، غم که غريبي
سر به گريبان مي گذرد
غم چو غباري، خانه به دوشي
رو به بيابان مي گذرد
يادم ميار آن، بگذشته هاي تلخ جواني
آتش بگيري، کآتش گرفتم، در زندگاني
ديگر در اين ديوانه دان، ديوانه اي چون من نبيني
اما دريغا ديگر اين، قلب مرا روشن نبيني
اي عشق سرکش، از من گذشته ديوانه بازي
درياي دردم، اي کوه آتش با من نسازي
ره بگشاي، غم که غريبي
سر به گريبان مي گذرد
غم چو غباري، خانه به دوشي
رو به بيابان مي گذرد
اي عشق سرکش، از من گذشته ديوانه بازي
درياي دردم، اي کوه آتش با من نسازي
دلي داريم و دلداري نداريم، کیجا
غمي داريم و غم خواري نداريم، کیجا
به تنهايي چنان دل آشنا شد
که ديگر با کسي، کاري نداريم
بشنو از دلم قصه حال من
شده پامال تو، همه آمال من
دنيا بي تو برام زندون تنگه
دل من شيشه و، دل تو سنگه
دلت بنده گمونم جاي ديگه
سرت گرمه به صحبت هاي ديگه
اگه دورِ همه عالم بگردي
نمي يابي چو من شيداي ديگه
بشنو از دلم، قصّه حال من
شده پامال تو، همه آمال من
دنيا بي تو برام زندون تنگه
دل من شيشه و دل تو سنگه
بشنو از دلم، قصه حال من
شده پامال تو همه آمال من
دنيا بي تو برام زندون تنگه
دل من شيشه و، دل تو سنگه
تو منو عاشق و ديوونه کردي
اسير دام اين زمونه کردي
گناه من به جز وفا چه بوده؟
که منو دربدر از خونه کردي
ليلا ليلا ليلا
ليلا رو بردن
ليلا ليل ليلا
ليلا رو بردن
سياه چشمون، بلند بالا رو بردن
آي، سياه چشمون، بلند بالا رو بردن
آسمون ابريه بارون مي باره
هم زبون دلم ابر بهاره
اين بارون بهار و ابر زيبا
اشک و آه تو رو يادم مياره
ليلا ليلا ليلا
ليلا رو بردن
ليلا ليل ليلا
ليلا رو بردن
سياه چشمون، بلند بالا رو بردن
آي، سياه چشمون، بلند بالا رو بردن
تو منو عاشق و ديوونه کردي
ليلا ليلا
اسير دام اين زمونه کردي
گناه من به جز وفا چه بوده؟
که منو دربدر از خونه کردي
گه مي خندم، گه مي گريم
از گذشته، اين زمانه
رسم و راهم، همچو پيران
شور و شوقم، کودکانه
گه چو غنچه، ازنسيمي
خنده در من، زد جوانه
گه چو شمعي، ازشراري
اشک چشمم، شد روانه
خنده هايم، گريه آور
گريه هايم، بي بهانه
چو به عمر گذشته گريم
چه کنم گر لبم نخندد
چو به فردا کنم نگاهي
غم عالم رهم ببندد
رند عالم، آن کسي کو زين ميانه
بر گزيند، راه و رسم عاشقانه
گه مي خندم، گه مي گريم
از گذشته، اين زمانه
رسم و راهم، همچو پيران
شور و شوقم، کودکانه
گه چو غنچه، ازنسيمي
خنده در من، زد جوانه
گه چو شمعي، ازشراري
اشک چشمم، شد روانه
خنده هايم، گريه آور
گريه هايم، بي بهانه
خنده هايم، گريه آور
گريه هايم، بي بهانه
گفتم از سیاهی نیستم
گفتم از سپیدی نیستم
گفتم آنچه از خودِ من
در خورِ من دیدی نیستم
از نواحیِ شمال و
جلگه های سبز و خیسم
مثل بارون سادگیمو
رو تنِ گل می نویسم
یه سلامِ گرمی دارم
که می لرزونه صداتو
دریای سخاوتم من
پر کن از من کوزه هاتو
حس دستای غریبم
حس گندم و برنجه
خونم از خاکه و سبزه
دستِ من صندوق گنجه
آره من شمالی هستم
بوی بارون می ده دستم
آره من شمالی هستم
واسه ایران زنده هستم
خاکم از جاییه که دریای پیرش
یادگاری از زمانهای قدیمه
جایی که خواستن و خوشبختی و موندن
یه آلونک، یه چراغ و یه گِلیمه
جایی که معجزه ی ساده بارون
عطر نارنجو می بخشه به تنِ خاک
جایی که دیدنیه صبح و غروبش
روی ساحل روی ماسه های نمناک
آره من شمالی هستم
بوی بارون می ده دستم
آره من شمالی هستم
واسه ایران زنده هستم
درِ اُميد به رويم بسته بود و بسته تر شد
صداي قلب من امشب خدا آهسته تر شد
ز دست آشنايان خسته بود و خسته تر شد
دلم ديگر نگويد قصّه هاي عاشقانه
از آن بي مهريِ يار و از اين رنج زمانه
زبانِ دل تو گويي بسته بود و بسته تر شد
دلم لبريزه از غم چنان پائيزه از غم
چو ميناي شکسته خون ز دل مي ريزه از غم
چو ميناي شکسته خون ز دل مي ريزه از غم
خدايا سرد و تاريکه دگر کاشانه ي دل
کسي جز غم کجا سر زد بر اين ويرانه ي دل
چه شب هايي که غم مهمان من بود تا سحر شد
نمي بينم وفا در جمعِ مشتاقان دريغا
نمي پاشد ز هم دنيا چرا ديگر خدايا
به درگاهت چه کردم اشک و آهم بي اثر شد؟
دلم لبريزه از غم چنان پائيزه از غم
چو ميناي شکسته خون ز دل مي ريزه از غم
چو ميناي شکسته خون ز دل مي ريزه از غم
در اين دنيا تک و تنها شدم من
گياهي در دل صحرا شدم من
چو مجنوني که از مردم گريزد
شتابان در پي ليلا شدم من
چه بي ثمر مي خندم
چه بي اثر مي گريم
به ناکامي چرا رسوا شدم من
چرا عاشق، چرا شيدا شدم من
من آن شيرين اَدا را مي شناسم
من آن زود آشنا را مي شناسم
محبّت بينِ ما کارِ خدا بود
از اينجا من خدا را مي شناسم
چه بي ثمر مي خندم
چه بي اثر مي گريم
به ناکامي چرا رسوا شدم من
چرا عاشق چرا شيدا شدم من
خوش آن روزي که اين دنيا سر آيد
قيامت با قيامِ محشر آيد
بگيرم دامنِ عدلِ الهي
بپرسم کامِ عاشق کي بر آيد
چه بي ثمر مي خندم
چه بي اثر مي گريم
به ناکامي چرا رسوا شدم من
چرا عاشق چرا شيدا شدم من
میدونی دل اسیره
اسیره تا بمیره
میدونی بدون تو
دلم آروم نگیره
میدونی دل تنگ تو
نموده آهنگ تو
ولی بیهوده جوید
بسی بیهوده پوید
به من بگو بی وفا
حالا یار که هستی
خزان عمرم رسید
نو بهار که هستی
میخوام برم دور دورا
دلم طاقت نداره
دست غم تو داره
روزامو می شماره
میدونی دل اسیره
اسیره تا بمیره
میدونی بدون تو
دلم آروم نگیره
میدونی دل تنگ تو
نموده آهنگ تو
ولی بیهوده جوید
بسی بیهوده پوید
به من بگو بی وفا
حالا یار که هستی
خزان عمرم رسید
نو بهار که هستی
میخوام برم دور دورا
دلم طاقت نداره
دست غم تو داره
روزامو می شماره
میدونی دل اسیره
اسیره تا بمیره
میدونی بدون تو
دلم طاقت نگیره
میدونی دل تنگ تو
نموده آهنگ تو
ولی بیهوده جوید
بسی بیهوده پوید
آدم که یاد گذشته هاش میفته
چشمونش از گریه اشک آلود میشه
تصویری از روزهای رفته میبینه
که در اون هر چهره ای نابود میشه
هر پرستویی که به سویی میپره
خبر پایون فصلی رو میبره
هر گل تازه ای که چشم باز میکنه
به خودم میگم که این نیز میگذره
میگذره میگذره
میگذره میگذره
کوچه های خاکی تهرون قدیما
پر ز آواز نشاط بچه ها بود
شهر فرنگی تو اون دنیای کوچک
قصه هاش شیرین ترین قصه ها بود
هر پرستویی که به سویی میپرید
خبر آغاز فصل ها رو میشنید
هر گل تازه ای که چشم باز می نمود
شاهد روزای خوب کودکی بود
کودکی بود کودکی بود
هوس یاری مکن
تو ای ناکام . دل دیوانه
با غم دیرینه ام
به مزار سینه ام
بخواب آرام . دل دیوانه
با تو رفتم بی تو باز آمدم
از سر کوی او . دل دیوانه
پنهان کردم در خاکستر غم
آن همه آرزو . دل دیوانه
چه بگویم با من ای دل چه ها کردی
تو مرا با عشق او آشنا کردی
پس از این زاری مکن
هوس یاری مکن
تو ای ناکام . دل دیوانه
با غم دیرینه ام
به مزار سینه ام
بخواب آرام . دل دیوانه
با تو رفتم بی تو باز آمدم
از سر کوی او . دل دیوانه
پنهان کردم در خاکستر غم
آن همه آرزو . دل دیوانه
چه بگویم با من ای دل چه ها کردی
تو مرا با عشق او آشنا کردی
پس از این زاری مکن
هوس یاری مکن
تو ای ناکام . دل دیوانه
با غم دیرینه ام
به مزار سینه ام
بخواب آرام . دل دیوانه
دلم ای دل غافل نذار تنها بمونی
دیگه چشماتو وا کن ببین رفته جوونی
میخوام بیست ساله باشم
میخوام سی ساله باشم
میخوام وقتی بهاره گل امساله باشم
دلم ای دل غافل نذار تنها بمونی
دیگه چشماتو وا کن ببین رفته جوونی
چه زود میرسه سرمای زمستون
میاد برف رو گلا رو میپوشونه
دیگه هیچی حنام رنگی نداره
همین موی سفیدم یه نشونه
چقدر خاطره از عشق تو این موی سفیده
بازم دل میشه عاشق همینم یه امیده
چقدر خاطره از عشق تو این موی سفیده
بازم دل میشه عاشق همینم یه امیده
میخواستم که منم اهل دیاری
که باغاش گل و بلبل داره باشم
دوباره مثل روزای جوونی
یه خوشبخت و یه آتیش پاره باشم
چقدر خاطره از عشق تو این موی سفیده
بازم دل میشه عاشق همینم یه امیده
چقدر خاطره از عشق تو این موی سفیده
بازم دل میشه عاشق همینم یه امیده
دلم ای دل غافل نذار تنها بمونی
دیگه چشماتو وا کن ببین رفته جوونی
میخوام بیست ساله باشم
میخوام سی ساله باشم
میخوام وقتی بهاره گل امساله باشم
دلم ای دل غافل نذار تنها بمونی
دیگه چشماتو وا کن ببین رفته جوونی
میخوام بیست ساله باشم
میخوام سی ساله باشم
میخوام وقتی بهاره گل امساله باشم
لبات مثل اناره ازش بوسه میباره
ببین لبای تشنم چقدر فاصله داره
لبات مثل اناره ازش بوسه میباره
ببین لبای تشنم چقدر فاصله داره
بیا قلبمو نشکن تو که اهل صفایی
غم آشنا تو بودی . چه شد که بی وفایی
تو که مظهر عشقی ز خود داری هذر کن
با اون ناز نگاهت به من گاهی نظر کن
وقتی که هستی ماه و ستاره
در نظر من جلوه نداره
وقتی که هستی ماه و ستاره
در نظر من جلوه نداره
میدونی من فداتم . فدای چشم سیاتم
اگه خاکی نباشه . من خاک زیر پاتم
قسم به روی ماهت . به اون چشم سیاهت
شب و روزمو تنها . نشستم چشم به راهت
بیا مظهر عشقم به من گاهی وفا کن
به این قلب شکسته به دست خود دوا کن
بیا مظهر عشقم به من گاهی وفا کن
به زخم قلب خستم به دست خود دوا کن
لبات مثل اناره ازش بوسه میباره
ببین لبای تشنم چقدر فاصله داره
لبات مثل اناره ازش بوسه میباره
ببین لبای تشنم چقدر فاصله داره
بیا قلبمو نشکن تو که اهل صفایی
غم آشنا تو بودی . چه شد که بی وفایی
تو که مظهر عشقی ز خود داری هذر کن
با اون ناز نگاهت به من گاهی نظر کن
وقتی که هستی ماه و ستاره
در نظر من جلوه نداره
وقتی که هستی ماه و ستاره
در نظر من جلوه نداره
میدونی من فداتم . فدای چشم سیاتم
اگه خاکی نباشه . من خاک زیر پاتم
قسم به روی ماهت . به اون چشم سیاهت
شب و روزمو تنها . نشستم چشم به راهت
بیا مظهر عشقم به من گاهی وفا کن
به این قلب شکسته به دست خود دوا کن
بیا مظهر عشقم به من گاهی وفا کن
به زخم قلب خستم به دست خود دوا کن
روزی دل من که تهی بود و غریب
از شهر سکوت به دیار تو رسید
در شهر صدا که پر از زمزمه بود
تنها دل من قصهُ مهر تو شنید
چشم تو مرا به شب خاطره برد
در سینه دلم از تو و یاد تو تپید
در سینهُ سردم این شهر سکوت
دیوار سکوت ز صدای تو شکست
شد شهر هیاهو این سینهُ من
فریاد دلم به لبانم بنشست
خورشید منی منم آن بوته دشت
من زنده ام از نور تو ای چشمه نور
دریای منی منم آن قایق خورد
ناگه تو مرا میبری بر ساحل دور
اکنون تو مرا همه شوری و صدا
اکنون تو مرا همه نوری و امید
در باغ دلم بنشین بار دگر
ای پیکر تو چو گل یاس سپید
در سینهُ سردم این شهر سکوت
دیوار سکوت به صدای تو شکست
شد شهر هیاهو این سینهُ من
فریاد دلم به لبانم بنشست
روزی دل من که تهی بود و غریب
از شهر سکوت به دیار تو رسید
در شهر صدا که پر از زمزمه بود
تنها دل من قصهُ مهر تو شنید
چشم تو مرا به شب خاطره برد
در سینه دلم از تو و یاد تو تپید
در سینهُ سردم این شهر سکوت
دیوار سکوت ز صدای تو شکست
شد شهر هیاهو این سینهُ من
دلم امشب چه گرفته
رو لبام خنده هام مردن
همه ی آدما انگار
منو از یاد دیگه بردن
تا تو رفتی همه چیم رفت
دیگه هیچکی فکر من نیست
دل بی تو نا امیدم
مال این سینه من نیست
زندگیم با تو قشنگه
بی تو تاریک بی تو تنگه
دل عاشقا همیشه
زخمیه دستای سنگه
زخمیه دستای سنگه
همه جا اسمتو گفتم
اگه بودم اگه رفتم
از صدای تو شنیدم
که به عاشقی رسیدم
زندگیم با تو قشنگه
بی تو تاریک بی تو تنگه
دل عاشقا همیشه
زخمیه دستای سنگه
زخمیه دستای سنگه
دلم امشب چه گرفته
رو لبام خنده هام مردن
همه ی آدما انگار
منو از یاد دیگه بردن
تا تو رفتی همه چیم رفت
دیگه هیچکی فکر من نیست
دل بی تو نا امیدم
مال این سینه من نیست
زندگیم با تو قشنگه
بی تو تاریک بی تو تنگه
دل عاشقا همیشه
زخمیه دستای سنگه
زخمیه دستای سنگه
نفسم پر از صداته
تن عاشقم فداته
ثروتم یه قلب پاکه
دست تو دست نجاته
واسه رفتن دیگه دیره
دل من اینجا اسیره
عزیزم عزیزترینه
عاشق قدیمی پیره
عاشق قدیمی پیره
دنیا رو من می بـینم ،توی چشای خستت
سایهء غم نشسته ،
روی لبای بستت روی لبای بستت
قفل سُـکوتُ بشکن ،دنیای ما قشنگه
دنیای پاک عاشق ،
آسمونش یه رنگه آسمونش یه رنگه
قلب من از تو روشنه ،بَرکـَتِ صبح روشنی
بی تو نمیتونم باشم ،هر جا برَم تو با منی
بخون توُ خونه چشام ببین فقط تورو میخوام
بخون توُ خونه چشام ببین فقط تورو میخوام
دوسِت دارم دوسِت دارم ،توُ زندگی تورو دارم
دوسِت دارم دوسِت دارم ،توُ زندگی تورو دارم
تو خلوت یه کوهی ،غروب چشمه ساری
یه آهوُی نجیبی ،پرندهء بهاری پرندهء بهاری
تـَنِت مثه کویره ،کویر گرمو خاکی
تو تشنه ای ولیکن ،
همیشه خوبو پاکی همیشه خوبو پاکی
قلب من از تو روشنه ،بَرکـَتِ صبح روشنی
بی تو نمیتونم باشم ،هر جا برَم تو با منی
بخون توُ خونه چشام ببین فقط تورو میخوام
بخون توُ خونه چشام ببین فقط تورو میخوام
دوسِت دارم دوسِت دارم ،توُ زندگی تورو دارم
گریه بارون بی تو پری جون
گلا رو پرپر کرده تو گلدون
جای تو خالی مونده تو خونه
چلچله شعر کوچو می خونه
وقتی صدای پای تو میپیچه
کوچه خلوت شهر صدا میشه
عطر اقاقی تو ذهن شب گردا
مثل هوای پرسه رها میشه
پری جون گلای تو پرپر نمیشه
بمون تا همیشه بمون تا همیشه
شهر سکوت از بوی تو لبریزه
بوی تو بوی غربت پائیزه
خاطره های تو مثل پروازه
برگای زرد از شاخه غم انگیزه
ببین پری جون گلا رو چیدن
مرغای عاشق به خون تپیدن
دلم می گیره وقتی میبینم
مردا به مرز گریه رسیدن
تو کوچه باغ خاطره مردی
میزنه پرسه با تن خسته
چه انتظاره تلخیه موندن
پشت درای همیشه بسته
وقتی صدای پای تو می پیچه
کوچه خلوت شهر صدا میشه
عطر اقاقی تو ذهن شب گردا
مثل هوای پرسه رها میشه
پری جون گلای تو پرپر نمیشه
بمون تا همیشه بمون تا همیشه
شهر سکوت از بوی تو لبریزه
بوی تو بوی غربت پائیزه
خاطره های تو مثل پروازه
برگای زرد از شاخه غم انگیزه
ببین پری جون گلا رو چیدن
مرغای عاشق به خون تپیدن
دلم می گیره وقتی میبینم
مردا به مرز گریه رسیدن
ذلیل و بیچاره تر از من نیست در روی تو
خمیده شد پشت من از غم چون ابروی تو
گرفته هر کس ز لب لعل تو کام دل خود
نشد روا کامم ز تو وای وای بر دل من
به مجلس بیگانگان نوشی باده ناب
به هر کجا می روی با هر کس مست و خراب
خبر نداری ز حال خود با مردم که چه سان
کند بس آزار و ستم وای وای بر دل من
کسی چو من قدر تو را کی داند صنما
به راه عشق تو دهم جان و دل به فدا
بیا بنه رسم ستم به یک سو دلبر من
شوی پشیمان به خدا وای وای بر دل من
غروبا که میشه روشن چراغا
میآن از مدرسه خونه کلاغ ها
یاد حرف های اون روزت میوفتم
که تا گفتی به جون و دل شنفتم
عجب غافل بودم من ، اسیر دل بودم
من اسیر دل نبودم اگه عاقل بودم من
یادت میآد به من گفتی چی کار کن؟
گفتی از مدرسه امروز فرار کن
فرار کردم من اون روز زنگ آخر
نرفتم مدرسه تا سال دیگر
عجب غافل بودم من ، اسیر دل بودم
من اسیر دل نبودم اگه عاقل بودم من
غروبه بر میگردن باز کلاغا
به یادم باز میاد اون کوچه باغا
هنوز تو اون کوچه رو اون اقاقی
دلی که کنده بودیم مونده باقی
هنوز تو اون کوچه رو اون اقاقی
دلی که کنده بودیم مونده باقی
عجب غافل بودم من ، اسیر دل بودم
من اسیر دل نبودم اگه عاقل بودم من
یادت میآد به من گفتی چی کار کن؟
گفتی از مدرسه امروز فرار کن
فرار کردم من اون روز زنگ آخر
نرفتم مدرسه تا سال دیگر
عجب غافل بودم من ، اسیر دل بودم
من اسیر دل نبودم اگه عاقل بودم من
غروبه بر میگردن باز کلاغا
به یادم باز میاد اون کوچه باغا
هنوز تو اون کوچه رو اون اقاقی
دلی که کنده بودیم مونده باقی
هنوز تو اون کوچه رو اون اقاقی
دلی که کنده بودیم مونده باقی
عجب غافل بودم من ، اسیر دل بودم
من اسیر دل نبودم اگه عاقل بودم من
اسیر دل نبودم اگه عاقل بودم من
تا سرو گردن ناز تو پیدا میشه
تو کوچه تندو تند پنجره ها وا میشه
عاشق بینوا غرق تماشا میشه
عاشق بینوا غرق تماشا میشه
وقتی از خونه عزم سفر میکنی دل میگه اومد
دل میگه اومد
وقتی از کوچه ی ما گذر میکنی
دل میگه اومد
دل میگه اومد
میدونم میدونم
قد رعنا داری
چشمای زیبا داری خیلی تماشا داری
تو باید بدونی که منم دل دارم
چند ساله تو این محل حق ابو گل دارم
تا سرو گردن ناز تو پیدا میشه
تو کوچه تندو تند پنجره ها وا میشه
عاشق بینوا غرق تماشا میشه
عاشق بینوا غرق تماشا میشه
میدونم میدونم
قد رعنا داری
چشمای زیبا داری خیلی تماشا داری
تو باید بدونی که منم دل دارم
چند ساله تو این محل حق ابو گل دارم
تا سرو گردن ناز تو پیدا میشه
تو کوچه تندو تند پنجره ها وا میشه
عاشق بینوا غرق تماشا میشه
عاشق بینوا غرق تماشا میشه
وقتی از خونه عزم سفر میکنی دل میگه اومد
دل میگه اومد
وقتی از کوچه ی ما گذر میکنی
دل میگه اومد
یادت میاد که اون روز لب دریا
تو ساحل رو شنا بازی می کردیم
سر یه بوسه با هم شرط می بستیم
توی دریا ریگ اندازی می کردیم
افسوس که گذشته دیگه بر نمی گرده
افسوس که گذشته دیگه بر نمی گرده
با انگشتم رو شن ها می نوشتم
دوست دارم دوست دارم همیشه
روی نوشته هام شن میپاشیدی
می گفتی دیگه دل بچه نمیشه
افسوس که گذشته دیگه بر نمی گرده
افسوس که گذشته دیگه بر نمی گرده
اون روز عروس دریا تو بودی
اون روز بلای دلها تو بودی
اون روز گل بی همتا تو بودی
اون روز عروس دریا تو بودی
اون روز بلای دلها تو بودی
اون روز گل بی همتا تو بودی
افسوس که گذشته دیگه بر نمی گرده
افسوس که گذشته دیگه بر نمی گرده
یادت میاد که اون روز لب دریا
تو ساحل رو شنا بازی می کردیم
سر یه بوسه با هم شرط می بستیم
توی دریا ریگ اندازی می کردیم
افسوس که گذشته دیگه بر نمی گرده
افسوس که گذشته دیگه بر نمی گرده
با انگشتم رو شن ها می نوشتم
دوست دارم دوست دارم همیشه
روی نوشته هام شن میپاشیدی
می گفتی دیگه دل بچه نمیشه
افسوس که گذشته دیگه بر نمی گرده
کوچولوی من تویی تو تویی تو
آهوی من تویی تو تویی تو
تو یاس سفیدی قربون ناز و ادات
تو نور امیدی قربون قد و بالات
بابا رو بوس کن که تو دنیای منی
تو گل آلاله زیبای منی
بابا رو بوس کن که تو دنیای منی
تو گل آلاله زیبای منی
قربون اون خنده هات برم من
قربون اون گریه هات برم من
مرواری از اون چشات میریزه
قربون اشک چشات برم من
بابا رو بوس کن که تو دنیای منی
تو گل آلاله زیبای منی
بابا رو بوس کن که تو دنیای منی
تو گل آلاله زیبای منی
کوچولوی من تویی تو تویی تو
آهوی من تویی تو تویی تو
تو یاس سفیدی قربون ناز و ادات
تو نور امیدی قربون قد و بالات
بابا رو بوس کن که تو دنیای منی
تو گل آلاله زیبای منی
بابا رو بوس کن که تو دنیای منی
تو گل آلاله زیبای منی
قربون اون خنده هات برم من
قربون اون گریه هات برم من
مرواری از اون چشات میریزه
قربون اشک چشات برم من
بابا رو بوس کن که تو دنیای منی
تو گل آلاله زیبای منی
بابا رو بوس کن که تو دنیای منی
تو گل آلاله زیبای منی
میخونم به هوای تو پریچهر
چقدر خالیه جای تو پریچهر
دلم کرده هوایت وای پریچهر
دلم تنگ برایت
تو رو میطلبم لحظه به لحظه
توئی تاب و تبم لحظه به لحظه
چشات شهر منه که شهر قصست
برای هر شبم لحظه به لحظه
تو از هزار و یک شبی پریچهر
به جز تو زندگی هیچه پریچهر
یه دنیا همه هیچه وای پریچهر
دنیا بی تو هیچه
من از نگاه تو شب و شناختم
غزل دیدم و عاشقانه ساختم
تو هر بیت غزل قصه ی چشمات
دلم قافیه شد قافیه باختم
شب چشم تو قیمتی ترینه
به انگشتر عمر من نگینه
همه دنیای من فقط همینه
همین شرقی ترین شهر زمینه
تو از هزار و یک شبی پریچهر
به جز تو زندگی هیچه پریچهر
یه دنیا همه هیچه وای پریچهر
دنیا بی تو هیچه
تو معجون گل و مخمل نوری
پریواره ی قصه های حوری
تموم قصه ها بی تو میمیرن
که تو حوصله ی سنگ صبوری
تو رو میطلبم لحظه به لحظه
توئی تاب و تبم لحظه به لحظه
چشات شهر منه که شهر قصست
برای هر شبم لحظه به لحظه
تو از هزار و یک شبی پریچهر
به جز تو زندگی هیچه پریچهر
یه دنیا همه هیچه وای پریچهر
دنیا بی تو هیچه
تو رو میطلبم لحظه به لحظه
توئی تاب و تبم لحظه به لحظه
چشات شهر منه که شهر قصست
برای هر شبم لحظه به لحظه
تو از هزار و یک شبی پریچهر
به جز تو زندگی هیچه پریچهر
یه دنیا همه هیچه وای پریچهر
دنیا بی تو هیچه
بــــاز
ای الهه ی ناز
با دل من بســـاز
کین غم جان گداز
برود ز برم
گــــــر
دل من نیاسود
از گناه تو بود
بیا تا ز سر
گنهت گذرم
بــــاز
می کنم دست یاری به سویت دراز
بیا تا غم خود را با راز و نیاز
ز خاطر ببرم
گــــر
نکند تیر خشمت دلم را هدف
به خدا همچون مرغ پر شور و شعف
به سویت بپرم
آنکه او ز غمت دل بندد چون من کیست
ناز تو بیش از این بهر چیست
تو الهه نازی، در بزمم بنشین
من تو را وفادارم، بیا که جز این
نباشد هنرم
این همه بی وفایی ندارد ثمر
به خدا اگر از من نگیری خبر
نیابی اثرم
ای خالق هر قصه من این منو این تو
بر ساز دلم زخمه بزن این منو این تو
هر لحظه جدا از تو برام ماهی و سالی
با هر نفسم داد میزنم جای تو خالی
منم عاشق ناز تو كشیدن
بخاطر تو از همه بریدن تنها تو رو دیدن
منم عاشق انتظار كشیدن
صدای پا تو از كوچه شنیدن تنها تو رو دیدن
تو اون ابر بلندی كه دستات شفای شوره زاره
تو اون ساحل نوری كه هر موج به تو سجده میاره
تو فصل سبز عشقی كه هرگل بهارو از تو داره
اگه نوازش تو نباشه گل گلخونه خاره
منم عاشق ناز تو كشیدن
بخاطر تو از همه بریدن تنها تو رو دیدن
منم عاشق انتظار كشیدن
صدای پا تو از كوچه شنیدن تنها تو رو دیدن
ای خالق هر قصه من این منو این تو
بر ساز دلم زخمه بزن این منو این تو
هر لحظه جدا از تو برام ماهی و سالی
با هر نفسم داد میزنم جای تو خالی
تو آخرین كلامی كه شاعر تو هر غزل میاره
بدون تو خدا هم تو شعراش دیگه غزل نداره
بمون كه شوكت عشق بمونه كه قصه گوی عشقی
نگو كه حرمت عشق شكسته تو آبروی عشقی
منم عاشق ناز تو كشیدن
بخاطر تو از همه بریدن تنها تو رو دیدن
منم عاشق انتظار كشیدن
صدای پا تو از كوچه شنیدن تنها تو رو دیدن
ای خالق هر قصه من این منو این تو
بر ساز دلم زخمه بزن این منو این تو
هر لحظه جدا از تو برام ماهی و سالی
با هر نفسم داد میزنم جای تو خالی
منم عاشق ناز تو كشیدن
بخاطر تو از همه بریدن تنها تو رو دیدن
منم عاشق انتظار كشیدن
صدای پا تو از كوچه شنیدن تنها تو رو دیدن
ای خالق هر قصه من این منو این تو
بر ساز دلم زخمه بزن این منو این تو
هر لحظه جدا از تو برام ماهی و سالی
با هر نفسم داد میزنم جای تو خالی
کفتر کاکل به سر های های
این خبر از من ببر وای وای
کفتر کاکل به سر های های
این خبر از من ببر وای وای
بگو به یارم نکن آزارم
بگو برگرده چشم به راشم من
خاطر خاشم من چشم به راشم من
خاطر خاشم من
من برات هر چی میگفتم همه از دل بود
همه از دل بود همه از دل بود
تو برام هر چی میگفتی همه باطل بود
همه باطل بود همه باطل بود
کفتر کاکل به سر های های
این خبر از من ببر وای وای
کفتر کاکل به سر های های
این خبر از من ببر وای وای
بگو به یارم که دوسش دارم
بگو برگرده چشم به راشم من
خاطر خاشم من چشم به راشم من
خاطر خاشم من
من برات هر چی میگفتم همه از دل بود
همه از دل بود همه از دل بود
تو برام هر چی میگفتی همه باطل بود
همه باطل بود همه باطل بود
کفتر کاکل به سر های های
این خبر از من ببر وای وای
کفتر کاکل به سر های های
این خبر از من ببر وای وای
بگو به یارم که دوسش دارم
بگو برگرده چشم به راشم من
خاطر خاشم من
چشم به راشم من خاطر خاشم من
من برات هر چی میگفتم همه از دل بود
همه از دل بود همه از دل بود
تو برام هر چی میگفتی همه باطل بود
همه باطل بود همه باطل بود
کفتر کاکل به سر های های
این خبر از من ببر وای وای
کفتر کاکل به سر های های
این خبر از من ببر وای وای
بگو به یارم که دوسش دارم
بگو برگرده چشم به راشم من
خاطر خاشم من
چشم به راشم من
خاطر خاشم من
آی انار انار بیا به بالینم
شبنم گل نار بیا به بالینم
آی انار انار بیا به بالینم
شبنم گل نار بیا به بالینم
هر کاکل زر همسری دارد
در خانه ی عشق دلبری دارد
هر کاکل زر همسری دارد
در خانه ی عشق دلبری دارد
آی سبزه نگار بیا به بالینم
شبنم گل نار بیا به بالینم
آی سبزه نگار بیا به بالینم
شبنم گل نار بیا به بالینم
آی انار انار بیا به بالینم
شبنم گل نار بیا به بالینم
آی انار انار بیا به بالینم
شبنم گل نار بیا به بالینم
ما را ز غمت خانه میاید
بر موی سیاه شانه میاید
ما را ز غمت خانه میاید
بر موی سیاه شانه میاید
آی سبزه نگار بیا به بالینم
شبنم گل نار بیا به بالینم
آی سبزه نگار بیا به بالینم
شبنم گل نار بیا به بالینم
آی انار انار بیا به بالینم
شبنم گل نار بیا به بالینم
آی انار انار بیا به بالینم
شبنم گل نار بیا به بالینم
آی انار انار بیا به بالینم
شبنم گل نار بیا به بالینم
آی انار انار بیا به بالینم
شبنم گل نار بیا به بالینم
هر کاکل زر همسری دارد
در خانه ی عشق دلبری دارد
هر کاکل زر همسری دارد
در خانه ی عشق دلبری دارد
آی سبزه نگار بیا به بالینم
شبنم گل نار بیا به بالینم
آی سبزه نگار بیا به بالینم
شبنم گل نار بیا به بالینم
آی انار انار بیا به بالینم
شبنم گل نار بیا به بالینم
آی انار انار بیا به بالینم
شبنم گل نار بیا به بالینم
آی انار انار بیا به بالینم
شبنم گل نار بیا به بالینم
آی انار انار بیا به بالینم
شبنم گل نار بیا به بالینم
آی انار انار بیا به بالینم
شبنم گل نار بیا به بالینم
آهوی دشت زنگاری
آهوی دشت زنگاری
تویی که میگی دوستم داری
میری و سراغم نمیای
به کی منو اینجا میسپاری
آهوی دشت زنگاری
آهوی دشت زنگاری
تویی که میگی دوستم داری
تو قلب این شهر شلوغ
به کی منو اینجا میسپاری
آهوی دشت زنگاری
آهوی دشت زنگاری
امان از این جدایی
آهوی من کجایی
دلم هواتو کرده
کی پیش من میایی
آهوی مست دشتی
دنبال عشق میگشتی
نقشتو جا گذاشتی
رفتی و برنگشتی
آهوی دشت زنگاری
آهوی دشت زنگاری
تویی که میگی دوستم داری
میری و سراغم نمیای
به کی منو اینجا میسپاری
آهوی دشت زنگاری
آهوی دشت زنگاری
بیا که دلم نازک مثل شیشه
اگر تو یار من باشی چی میشه
توی دل من عشق تو کرده ریشه
آهوی من دوست داره همیشه
دوست دارم همیشه
آهوی دشت زنگاری
آهوی دشت زنگاری
تویی که میگی دوستم داری
میری و سراغم نمیای
به کی منو اینجا میسپاری
آهوی دشت زنگاری
آهوی دشت زنگاری
تویی که میگی دوستم داری
تو قلب این شهر شلوغ
به کی منو اینجا میسپاری
آهوی دشت زنگاری
آهوی دشت زنگاری
آهوی دشت زنگاری
آهوی دشت زنگاری
امان از این جدایی
آهوی من کجایی
دلم هواتو کرده
کی پیش من میایی
آهوی مست دشتی
دنبال عشق میگشتی
نقشتو جا گذاشتی
رفتی و برنگشتی
آهوی دشت زنگاری
آهوی دشت زنگاری
تویی که میگی دوستم داری
میری و سراغم نمیای
به کی منو اینجا میسپاری
آهوی دشت زنگاری
آهوی دشت زنگاری
تویی که میگی دوستم داری
تو قلب این شهر شلوغ
به کی منو اینجا میسپاری
آهوی دشت زنگاری
آهوی دشت زنگاری
آهوی دشت زنگاری
آهوی دشت زنگاری
باز باز باز باز باز باز
باز منو کاشتی رفتی تنها گذاشتی رفتی
باز منو کاشتی رفتی تنها گذاشتی رفتی
دروغ نگم به جز من یکی دیگه داشتی رفتی
یکی دیگه داشتی رفتی
باز منو کاشتی رفتی تنها گذاشتی رفتی
باز منو کاشتی رفتی تنها گذاشتی رفتی
دروغ نگم به جز من یکی دیگه داشتی رفتی
یکی دیگه داشتی رفتی
پشتتو کردی بر من بگو مگو نداره
رو کن به هر کی خواستی گل پشت و رو نداره
پشتتو کردی بر من بگو مگو نداره
رو کن به هر کی خواستی گل پشت و رو نداره
باز منو کاشتی رفتی تنها گذاشتی رفتی
باز منو کاشتی رفتی تنها گذاشتی رفتی
دروغ نگم به جز من یکی دیگه داشتی رفتی
یکی دیگه داشتی رفتی
برو برو برو برو برو برو
به هر کی خواستی رو کن
برو برو برو برو برو برو
دنیا رو زیر و رو کن
تو که پیش روم حرفی واسم نداری
پشت سرم کم دیگه گفتگو کن
کم دیگه گفتگو کن کم دیگه گفتگو کن
کم دیگه گفتگو کن
باز منو کاشتی رفتی تنها گذاشتی رفتی
باز منو کاشتی رفتی تنها گذاشتی رفتی
دروغ نگم به جز من یکی دیگه داشتی رفتی
یکی دیگه داشتی رفتی
باز باز باز باز باز باز
باز منو کاشتی رفتی تنها گذاشتی رفتی
باز منو کاشتی رفتی تنها گذاشتی رفتی
دروغ نگم به جز من یکی دیگه داشتی رفتی
یکی دیگه داشتی رفتی
باز باز باز باز باز باز
پشتتو کردی بر من بگو مگو نداره
رو کن به هر کی خواستی گل پشت و رو نداره
پشتتو کردی بر من بگو مگو نداره
رو کن به هر کی خواستی گل پشت و رو نداره
باز منو کاشتی رفتی تنها گذاشتی رفتی
باز منو کاشتی رفتی تنها گذاشتی رفتی
دروغ نگم به جز من یکی دیگه داشتی رفتی
یکی دیگه داشتی رفتی
باز منو کاشتی رفتی تنها گذاشتی رفتی
باز منو کاشتی رفتی تنها گذاشتی رفتی
دروغ نگم به جز من یکی دیگه داشتی رفتی
یکی دیگه داشتی رفتی
صدايم كن اي صداي تو شيشه شب را سنگ ويراني
صدايم كن اي صداي تو پرده شب را چنگ ويراني
خوشا با صداي تو از خود گذشتن
صدايم كن صدايم كن صدايم كن
صداي تو خنجر صداي تو سنگر
از اين دام وحشت رهايم كن
بخوان آواز هميشه سبز رها شدن از شب خسته
كه تا شكوفد گلهاي سرخ ترانه بر هر لب بسته
به جشن طلوع گل و نور و گندم
صدايم كن صدايم كن صدايم كن
در اين فصل گلگون در اين باغ پرپر
براي شكفتن رهايم كن
ببين شب خون به باغ گلگون چگونه دشنه مي بارد
بخوان و بخوانيم سرود شكفتن
كه شام خون سحر دارد سحر دارد سحر دارد
صدايم كن اي صداي تو بانگ بيداري در ديار ما
صدايم كن اي صداي تو شعر سرخ خشم تبار ما
خوشا با صداي تو از خود گذشتن
صدايم كن صدايم كن صدايم كن
خواستن تو
نه عشقه و نه عادته
دیدن تو
به حرمت زیارته
اما میخوام
تو دستای تو گم بشم
فنا شدن در تو برام نهایته
نیاز تو
چراغ خونه ی منه
هرجا باشی
چراغ خونت روشنه
یادت باشه
حتی اگه من نباشم
یکی تو رو تو خونه فریاد میزنه
بی خوده با تو بودنم
مست به تو رسیدنم
مست تر از سوء شراب
خراب عشق تو منم
خراب عشق تو منم
خواستن تو
نه عشقه و نه عادته
دیدن تو
به حرمت زیارته
اما میخوام تو دستای تو گم بشم
فنا شدن در تو برام نهایته
ازت میخوام حتی اگه پشت هزارتا کوه باشی
یادت باشه چراغ خونمون واسه تو روشنه
حتی اگه من نباشم
چراغ عشق تو خونمون
تا تو بیای
همیشه سو سو میزنه
حرفای من
زمزمه ی یه خواهشه
نه التماس
نه خواهشه نوازشه
فقط توئی حرف همه وجود من
وقت دعا زمزمه ی سجود من
ازت میخوام حتی اگه اونور لحظه ها بری
یادت باشه چراغ خونمون واسه تو روشنه
حتی اگه من نباشم
چراغ عشق تو خونمون
تا تو بیای
همیشه سو سو میزنه
نیاز تو چراغ خونه ی منه
هر جا باشی
چراغ خونت روشنه
یادت باشه
حتی اگه من نباشم
یکی تو رو تو خونه فریاد میزنه
دلت می خواد برای تو خود رو فدایی کنم
همیشه احساس کمی یا بینوایی کنم
دلت می خواد غرور من جام تو دستت باشه
وقتی تا فریاد میزنی من بی صدایی کنم
بی صدایی کنم
حس می کنم خسته ام عزیز خودخواه من
نذار که دوتا بشه راه تو و راه من
دلت می خواد کوه باشی دلت می خواد کاه باشم
تو بر سر زبون و من قصه کوتاه باشم
حس می کنم خسته ام عزیز خودخواه من
نذار که دوتا بشه راه تو و راه من
کاشکی میشد ترک تو و این آشنایی کنم
به خاطرات پشت سر بی اعتنایی کنم
دلت می خواد دلهره سایش توی قلبم باشه
همیشه وحشت از زمان های جدایی کنم
حس می کنم خسته ام عزیز خودخواه من
نذار که دوتا بشه راه تو و راه من
دلت می خواد برای تو خود رو فدایی کنم
همیشه احساس کمی یا بینوایی کنم
دلت می خواد غرور من جام تو دستت باشه
وقتی تا فریاد میزنی من بی صدایی کنم
بی صدایی کنم
حس می کنم خسته ام عزیز خودخواه من
نذار که دوتا بشه راه تو و راه من
حس می کنم خسته ام عزیز خودخواه من
نذار که دوتا بشه راه تو و راه من
بیا با من بزن جام
بیا بخون تو چشمام
که با تو شاد شعرام
که بی تو خیلی تنهام
گرفتار تو هستم
نگهدار تو هستم
به من تکیه کن از عشق
که من یار تو هستم
که من یار تو هستم
حیف است که ارباب وفا را نشناسی
ما یار تو باشیم و تو ما را نشناسی
حیف است عزیزم که تو با این همه احساس
این پاکترین عشق خدا را نشناسی ما را نشناسی
بشناس منو بشناس تو دوست داشتن و بشناس
تو باد بهاری گل و گلشن و بشناس
پنهون نشو از من گریزون نشو از من
دور تو بگردم روگردون نشو از من
روگردون نشو از من
حیف است که ارباب وفا را نشناسی
ما یار تو باشیم و تو ما را نشناسی
حیف است عزیزم که تو با این همه احساس
این پاکترین عشق خدا را نشناسی ما را نشناسی
گل مهتاب كجايي
شراب خواب كجايي
منو درياب كجايي كجايي كجايي
آهاي با من شكفته
دوست دارم رو گفته
آهاي بي تاب كجايي كجايي كجايي کجایی
بيا دورت بگردم
كجا برات بگردم
كجا نفس مي كشي
دور هوات بگردم
به چشم كي نگاته
به گوش كي صداته
اسم كدوم غريبه
عزيزم آشناته آشناته
امشب اي ماه من
واست دلم سنگه
جا براي تو نيست از بس دلم تنگه
امشب از ياد تو دلگير دلگيرم
من خودت رو مي خوام از ياد تو سيرم
بيا دورت بگردم
كجا برات بگردم
كجا نفس مي كشي
دور هوات بگردم
به چشم كي نگاته
به گوش كي صداته
اسم كدوم غريبه
عزيزم آشناته آشناته
زندگی راستی چه زود میگذره
آدم از فردای خود بی خبره
زندگی راستی چه زود میگذره
آدم از فردای خود بی خبره
گاهی از مدرسه و کیف و کتاب گفتی برام
گاهی از شیطونی های بی حساب گفتی برام
گاهی از مردم بی عاطفه نالیدی واسم
گاهی از عاشقی و رنج و عذاب گفتی برام
زندگی راستی چه زود میگذره
آدم از فردای خود بی خبره
زندگی راستی چه زود میگذره
آدم از فردای خود بی خبره
کاشکی میشد که بخندم همیشه
چه کنم دست خودم نیست نمیشه
دیگه اون روزهای زیبا نمیاد
دیگه اون خنده به لبها نمیاد
زندگی راستی چه زود میگذره
آدم از فردای خود بی خبره
زندگی راستی چه زود میگذره
آدم از فردای خود بی خبره
گاهی از مدرسه و کیف و کتاب گفتی برام
گاهی از شیطونی های بی حساب گفتی برام
گاهی از مردم بی عاطفه نالیدی واسم
گاهی از عاشقی و رنج و عذاب گفتی برام
زندگی راستی چه زود میگذره
آدم از فردای خود بی خبره
زندگی راستی چه زود میگذره
آدم از فردای خود بی خبره
زندگی راستی چه زود میگذره
آدم از فردای خود بی خبره
خونه این خونه ویرون
واسه من هزارتا خاطره داره
خونه این خونه تاریک
چه روزایی رو به یادم میاره
اون روزا یادم نمیره
دیواره خونه پر از پنجره بود
تا افق همسایه ی ما
دریا بود ستاره بود منظره بود
خونه خونه جای بازی
برای آفتاب و آب بود
پر نو واسه بیداری
پر سایه واسه خواب بود
پدرم میگفت قدیما
کینه هامونو دور انداخته بودیم
توی برف و باد و بارون
خونه رو با قلبامون ساخته بودیم
خونه عشقه مادرم بود
که تو باغچش گل اطلسی میکاشت
خونه روح پدرم بود
چیزی رو هم پای خونه دوست نداشت
خونه خونه جای بازی
برای آفتاب و آب بود
پر نو واسه بیداری
پر سایه واسه خواب بود
سیل غارتگر اومد
از تو رودخونه گذشت
پلا رو شکست و برد
زد و از خونه گذشت
دست غارتگر سیل
خونه رو ویرونه کرد
پدر پیرمو کشت
مادر و دیوونه کرد
حالا من موندم و این ویرونه ها
پر خشم و کینه ی دیوونه ها
منه زخمی منه خسته منه پاک
مینویسم آخرین حرف و رو خاک
کی میاد دست توی دستم بذاره
تا بسازیم خونمونو دوباره
کی میاد دست توی دستم بذاره
همه میگن ای داد و بیدا
فلانی هم به دامش افتاد
کاره دله دلم می خواد
دوستش دارم بله دوستش دارم
دوستش دارم بله دوستش دارم
هر کی میرسه این روزا زخم زبونم میزنه
زخم زبون این و اون آتیش به جون میزنه
اگه بلا نازل بشه آب دریا ها گل بشه
جونم فدای دل بشه
دوستش دارم بله دوستش دارم
دوستش دارم بله دوستش دارم
مردم هر چی میخوان بگن بذار بگن
از حرف این و اون گذشته کار من
همه میگن ای داد و بیدا
فلانی هم به دامش افتاد
کاره دله دلم می خواد
دوستش دارم بله دوستش دارم
دوستش دارم بله دوستش دارم
هر کی میرسه این روزا زخم زبونم میزنه
زخم زبون این و اون آتیش به جون میزنه
اگه بلا نازل بشه آب دریا ها گل بشه
جونم فدای دل بشه
دوستش دارم بله دوستش دارم
دوستش دارم بله دوستش دارم
مردم هر چی میخوان بگن بذار بگن
از حرف این و اون گذشته کار من
همه میگن ای داد و بیدا
فلانی هم به دامش افتاد
کاره دله دلم می خواد
دوستش دارم بله دوستش دارم
دوستش دارم بله دوستش دارم
دوستش دارم بله دوستش دارم
دوستش دارم بله دوستش دارم
دل کوچولو دل دیوونه
دیگه نرو از خونه
پشیمون میشی
پریشون میشی
نمیدونی دیوونه
بیرون از خانه دلا همه سنگ
هر چی میبینی رنگه و نیرنگ
تو مثل یه پر میبردت باد
حتی یادت هم میبرند از یاد
دل کوچولو دل دیوونه
دیگه نرو از خونه
پشیمون میشی
پریشون میشی
نمیدونی دیوونه
بمیرم واسه ی تو
چه رنجا نکشیدی
چه خسته دل تنها
چه حرفا که شنیدی
حالا برگشتی بازم تو سینه
میدونی تنها منو داری
میدونم شیطون بلای جونم
منو باز آروم نمیذاری
دل کوچولو دل دیوونه
دیگه نرو از خونه
پشیمون میشی
پریشون میشی
نمیدونی دیوونه
بمیرم واسه ی تو
چه رنجا نکشیدی
چه خسته دل تنها
چه حرفا که شنیدی
حالا برگشتی بازم تو سینه
میدونی تنها منو داری
میدونم شیطون بلای جونم
منو باز آروم نمیذاری
دل کوچولو دل دیوونه
دیگه نرو از خونه
پشیمون میشی
پریشون میشی
نمیدونی دیوونه
بیرون از خانه دلا همه سنگ
هر چی میبینی رنگه و نیرنگ
تو مثل یه پر میبردت باد
حتی یادت هم میبرند از یاد
دل کوچولو دل دیوونه
دیگه نرو از خونه
پشیمون میشی
پریشون میشی
نمیدونی دیوونه
خوشگل مو شرابی دوست دارم حسابی
خوشگل مو شرابی دوست دارم حسابی
نگو که شراب نداری خودت شراب نابی
خوشگل مو شرابی دوست دارم حسابی
رنگ قرمز شراب خیام
که از دلش میبرد غصه ایام
رنگ اون شراب ناب شیراز
که حافظو میبرد به اوج پرواز
رنگ باده ی شبهای سعدی
که مست میکرد اونو تا صبح بعدی
رنگ هر چه خون در رگه تاکی
توی اون موهای قشنگ و پاکه
خوشگل مو شرابی دوست دارم حسابی
خوشگل مو شرابی دوست دارم حسابی
نگو که شراب نداری خودت شراب نابی
خوشگل مو شرابی دوست دارم حسابی
با اون رنگ موهات دل میبری دسته به دسته
یک شهری همه مست و خرابند دیگه بسه
موهاتو شرابی کردی و نگفتی آخر
چشمای تو خودش قد سه چهار میخونه مسته
خوشگل مو شرابی دوست دارم حسابی
خوشگل مو شرابی دوست دارم حسابی
نگو که شراب نداری خودت شراب نابی
خوشگل مو شرابی دوست دارم حسابی
خوشگل مو شرابی دوست دارم حسابی
خوشگل مو شرابی دوست دارم حسابی
نگو که شراب نداری خودت شراب نابی
خوشگل مو شرابی دوست دارم حسابی
رنگ قرمز شراب خیام
که از دلش میبرد غصه ایام
رنگ اون شراب ناب شیراز
که حافظو میبرد به اوج پرواز
رنگ باده ی شبهای سعدی
که مست میکرد اونو تا صبح بعدی
رنگ هر چه خون در رگه تاکی
توی اون موهای قشنگ و پاکه
خوشگل مو شرابی دوست دارم حسابی
خوشگل مو شرابی دوست دارم حسابی
نگو که شراب نداری خودت شراب نابی
خوشگل مو شرابی دوست دارم حسابی
با اون رنگ موهات دل میبری دسته به دسته
یک شهری همه مست و خرابند دیگه بسه
موهاتو شرابی کردی و نگفتی آخر
چشمای تو خودش قد سه چهار میخونه مسته
خوشگل مو شرابی دوست دارم حسابی
خوشگل مو شرابی دوست دارم حسابی
نگو که شراب نداری خودت شراب نابی
خوشگل مو شرابی دوست دارم حسابی
تو آسمون عشقم یکی داره پیدا میشه
یواش یواش نگاهش با چشمم آشنا میشه
وقتی میاد کنارم دست و دلم میلرزه
راز دلم تو سینه نگفته حاشا میشه
راز دلم تو سینه نگفته حاشا میشه
ای خدا بازم دلمو دارم میبازم
حس میکنم دوباره عاشقه عاشق هستم
میترسم این عاشقی یه کاری بده به دستم
تو خلوت شبونه نذر و دعا میکنم
خدای آسمون رو یه دم صدا میکنم
نکنه که با نگاهش یه وقت فریبم بده
دلی که به من سپرده دست رقیبم بده
ای خدا بازم دلمو دارم میبازم
حس میکنم دوباره عاشقه عاشق هستم
میترسم این عاشقی یه کاری بده به دستم
خدا گریه ی مسافرو ندید
دل نبست به هیچکس و دل نبرید
آدما برای دوری از دیار
جاده رو برای غربت آفرید
جاده اسم منو فریاد میزنه
میگه امروز روز دل بریدنه
کوله باری که پر از خاطره هاست
روی شونه های مظلوم منه
از تموم آدمای خوب و بد
از تموم قصه های خوب و بد
چی برام مونده به جز یه خاطره
نقش گنگی تو غبار پنجره
جاده آغوششو وا کرده برام
منتظر مونده که من باهاش بیام
قصه تلخ خداحافظی رو
میخونم با اینکه بسته است لبهام
پشت سر گذاشتن خاطره ها
همه ی عشق ها و دلبستگی ها
خیلی سخته ولی چاره ندارم
جاده فریاد میزنه بیا
پشت سر گذاشتن خاطره ها
همه ی عشق ها و دلبستگی ها
خیلی سخته ولی چاره ندارم
جاده فریاد میزنه بیا
شب به گلستان تنها منتظرت بودم
باده ي ناكامي در هجر تو پيمودم
منتظرت بودم، منتظرت بودم
آن شب جان فرسا من بي تو نياسودم
وه كه شدم پير از غم، آن شب و فرسودم
منتظرت بودم، منتظرت بودم
بودم همه شب ديده به ره تا به سحرگاه
نا گه چو پري خنده زنان آمدي از راه
غم ها به سر آمد، زنگ غم دوران از دل بزدودم
منتظرت بودم، منتظرت بودم
پيش گل ها شاد و شيدا
مي خراميد آن قامت موزونت
فتنه ي دوران، ديده ي تو از دل و جان من شده مفتونت
در آن عشق و جنون، مفتون تو بودم
اكنون از دل من، بشنو تو سرودم
منتظرت بودم، منتظرت بودم
منتظرت بودم، منتظرت بودم
باز باز آنکه دلم مشتاقش بود
با مهر آمد و بر مستي افزود
دل دل ، ز آمدنش باشد خرسند
جان جان از نگهش باشد خشنود
چون ، آمد آمد آمد ، آن ماه فريبا
من شادم شادم شادم با مهرش تو دنيا
جان ، گر بزند نازش ، آتش ، بر خرمن من
من ، نکشم تا جان دارم دست از آن دامن
گر مي گدازد يا مي نوازد
من عاشقم وز قهر و نازش خرسندم
با موي او ، پيوسته باشد پيوندم
شمعم ميان اشک و آتش مي خندم
لب از شکايت ها مي بندم
من عاشقم وز قهر و نازش خرسندم
با موي او ، پيوسته باشد پيوندم
شمعم ميان اشک و آتش مي خندم
لب از شکايت ها مي بندم
باز باز آنکه دلم مشتاقش بود
با مهر آمد و بر مستي افزود
دل دل ، ز آمدنش باشد خرسند
جان جان از نگهش باشد خشنود
چون ، آمد آمد آمد ، آن ماه فريبا
من شادم شادم شادم با مهرش تو دنيا
گلنار، گلنار، کجايي که از غمت
ناله ميکند عاشق وفادارداريوش رفيعي
گلنار، گلنار، کجايي که بي تو شد
دل اسير غم ديدهام گهربار
گلنار، گلنار، دمي اولين شب
آشنايي و عشق ما به ياد آر
گلنار، گلنار، در آن شب تو بودي و
عيش و عشرت و آرزوي بسيار
چه ديدي از من حبيبم گلنار
که دادي آخر فريبم گلنار
نيابي اي کاش نصيب از گردون
که شد ناکامي نصيبم گلنار
بود مرا، در دل شب تار، آرزوي ديدار
تا به کي پريشان؟
تا به کي گرفتار؟
يا مده مرا، وعده وفا، راز خود نگه دار
يا به روي من، خندهها بزن، قلب من بدست آر
چه ديدي از من حبيبم گلنار
که دادي آخر فريبم گلنار
نيابي اي کاش نصيب از گردون
که شد ناکامي نصيبم گلنار
(لب خود بگشا)2 به سخن گلنار
دل زارم را، مشکن گلنار
(نشدي عاشق)2 زکجا داني
چه کشد هر شب دل من گلنار
باد بهاري بر گلشن رونق هستي بخشيده
قطره شبنم بر گلها مي شده مستي بخشيده
خوش بود اکنون مستانه با تو ره صحرا گيرم
مست طرب چون پروانه در بر گلها جا گيرم
تو بسي بهتري ز نرگس و ناز ديده را با رخت به گل چه نياز؟
چون پروانه جان به هوايت در پرواز
آتشين گل شد فتنه انگيز اي گل من! چون فتنه برخيز
شعله آسا رقصد لاله به ساز باد با چمن ها بشنو راز و نياز باد
هر طرف جلوه کنان ياسمني جلوه کن جلوه که خود ياس مني
چو غلغل و شور و نوا به هر چمن گشته به پا
بيا بچينيم گلي از هر چمني
خوابي بود و خيالي، ما را روزِ وصال
رفت از ياد و تَبَه شد، حال آن خواب و خيال
روزي دلکش و خرم بود، فارغ خاطرم از غم بود
بر گل از نم فروردين، لرزان قطره ي شبنم بود
وه زان حُسن و جمال، وه زان حُسن و جمال
جان را نشاط و مستي، از روي تو بود
دل را اميدِ هستي، بر موي تو بود
ريزان ز شاخه سوسن ها، گل ها بر سر ما
لرزان زعشق و بي تابي، هر دم پيکر ما
اي کاش دامانت را از کف نمي دادم
چه شد آن وفا چه شد آن صفا
ز چه از چشمت افتادم
چو گذشته ها به برم بيا، که دهد غم بر بادم
خواهم بار ديگر با تو به صحرا رفتن
غم ها از دل بردن، خوش به تماشا رفتن
اي رفته بيا تا نروم از دست
کين زخمه ي غم پاره دلم بشکست
اي رفته بيا تا نروم از دست
کين زخمه ي غم پاره دلم بشکست
خوابي بود و خيالي، ما را روزِ وصال
رفت از ياد و تَبَه شد، حال آن خواب و خيال
روزي دلکش و خرم بود، فارغ خاطرم از غم بود
بر گل از نم فروردين، لرزان قطره ي شبنم بود
وه زان حُسن و جمال، وه زان حُسن و جمال
کرده مرا مستِ مست، ساقيِ چشمانِ تو
مي زندم راهِ عقل، رعدِ غزل خوانِ تو
بس که به يادِ لبت، بوسه به ساغر زدم
گشته چو گلگون شراب، چهره ز هجران تو
اي همه دنياي من، نشئه ي رؤياي من
کرده مرا بي قرار، موي پريشان تو
ساقيِ چشمان تو
اي همه دنياي من، نشئه ي رؤياي من
کرده مرا بي قرار، موي پريشانِ تو
ساقيِ چشمانِ تو
با تو رها مي شود از غم دل زارم
من به بهشتم چو تو هستي به کنارم
ابر پر از بغضِ بهارم تو شکوفه
خندي چو گريم ز غمت در شبِ تارم
با تو رها مي شود از غم دل زارم
من به بهشتم چو تو هستي به کنارم
ابر پر از بغضِ بهارم تو شکوفه
خندي چو گريم ز غمت در شبِ تارم
کرده مرا مستِ مست، ساقيِ چشمانِ تو
مي زندم راهِ عقل، رعدِ غزل خوانِ تو
بس که به يادِ لبت، بوسه به ساغر زدم
گشته چو گلگون شراب، چهره ز هجران تو
اي همه دنياي من، نشئه ي رؤياي من
کرده مرا بي قرار، موي پريشان تو
ساقيِ چشمان تو
اي همه دنياي من، نشئه ي رؤياي من
کرده مرا بي قرار، موي پريشان تو
ساقيِ چشمان تو
ببين روزگاران چه ها کرده با من
ببين رنجِ دوران چه ها کرده با من
ببين هجرِ ياران چه ها کرده با دل
خزان در بهاران چه ها کرده با من
دلم را شکسته، پرم را گسسته
ره آرزو و، اميدم رو بسته
ره آرزو و، اميدم رو بسته
از اين بي نوايي پريشان و خسته
از اين بهاري غمين و شکسته
کجا رو کنم من، که درهاي عالم
تمامش به روي منِ خسته بسته
چه عمري که بستم بدين آرزو دل
که از ره در آيد بهاري خجسته
همه قسمت من چنين شد به عالم
دل عاشق و چشمِ در خون نشسته
دلم را شکسته، پرم را گسسته
ره آرزو و، اميدم رو بسته
ره آرزو و، اميدم رو بسته
چه شد زندگاني، کجا شد جواني
چه شد نو بهاران، چه شد جمع ياران
چه شد سرفرازي، همه بي نيازي
چرا سهم من اين شد از چرخ دوران
تواني نمانده که راهي بپويم
غروري نمانده که تا چار جويم
نه نور اميدي، نه صبح سپيدي
نه راهي به جايي، نه بر کس پناهي
دلم را شکسته، پرم را گسسته
ره آرزو و، اميدم رو بسته
ره آرزو و، اميدم رو بسته
اي حجمِ ظريف زعفراني
اي سبز نواي آسماني
اي با تو سرود خسرواني
اي مرغکِ خوب من قناري
اي مرغکِ خوب من قناري
اي زرد رداي سبز آواز
بر چشم تو کهکشاني از راز
رازي همه آرزوي پرواز
پرواز به اوجِ ماندگاري
در آن شبِ شومِ بي ترانه
ماندي تو بدونِ آب و دانه
شب با تو چه کرد در زمانه
آه از شب و آن سياه کاري
در دل چو بتِ هوس شکستي
هنگام سفر قفس شکستي
اي ناله ي خوش نفس شکستي
اي در نفس تو عشق جاري
اي در نفس تو عشق جاري
در آينه هاي صبحِ زرتاب
چشمِ تو هميشه بود بيدار
برخيز ز خوابِ مرگ و بردار
سرپوش ز دردِ بي قراري
افسوس که از فريبِ تقدير
سر وقتِ تو دير آمدم دير
اکنون من و اين فضاي دلگير
اکنون من و داغِ شرمساري
در دل چو بت هوس شکستي
هنگام سفر قفس شکستي
اي ناله ي خوش نفس شکستي
اي در نفسِ تو عشق جاري
اي در نفسِ تو عشق جاري
در آينه هاي صبحِ زرتاب
چشمِ تو هميشه بود بيدار
برخيز ز خوابِ مرگ و بردار
سرپوش ز دردِ بي قراري
دل بي تو اگر نشسته در خون
دارد غم تو که چون کند چون
ياد تو مگر به چاره اکنون
اين غم کده را کند بهاري
باز آي و کِرِشمه اي دگر کن
نازم به تو ناز بيشتر کن
من بي تو شبم شبم سحر کن
اي مرغک خوبِ من قناري
اي مرغک خوبِ من قناري
اي حجمِ ظريف زعفراني
اي سبز نواي آسماني
اي با تو سرود خسرواني
اي مرغکِ خوب من قناري
اي مرغکِ خوب من قناري