حس داشتنت یه آن بود
عمر یه لحظه ی کوتاه
عمر کوتاه یه لبخند
فرصت یک نفس و آه
اگه صد سال تو رو داشتم
برام انگار یه نفس بود
با تو آسمونو داشتم
اگه خونم یه قفس قفس بود
لحظه های موندن تو
اگه زود بود یا اگه دیر
معنی یه لحظه میداد
لحظه ی عبور یک تیر
بودنت شروع یک زخم
از عبور لحظه ها بود
زخم دوست داشتنی من
واسه مرگ بی صدا بود
حس از دست دادن تو
حس از دست رفتنم بود
لحظه ی سوزش این زخم
سردی مرگ تو تنم بود
وقت خوب داشتن تو
هرچی بود زیاد یا کم بود
عمر من بود که تموم شد
یه نفس بودو یه دم بود
یه نفس بود و یه دم بود
چون زلف توام جانا. در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم. در بی سر و سامانی
من خاکم و من گردم. من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری. تو عشقی و تو جانی
خواهم که تو را در بر . بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را. بنشینی و بنشانی
ای شاهد افلاکی. در مستی و در پاکی
من چشم تو را مانم. تو اشک مرا مانی
در سینه ی سوزانم. مستوری و مهجوری
در دیده ی بیدارم. پیدایی و پنهانی
من زمزمه ی عودم. تو زمزمه پردازی
من سلسله ی موجم. تو سلسله جنبانی
از آتش سودایت. دارم من و دارد دل
داغی که نمی بینی. دردی که نمی دانی
دل با من و جان بی تم. نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من. نستانم و بستانی
ای چشم رهی سویت. کو چشم رهی جویت؟
روی از من سرگردان. شاید که نگردانی
هوا هوای گفتنه. وقت ترانه خوندنه
تار زن پیر خونگی. شب ته خواب ساز می زنه
میگه شبا خواب می بینم
مرده دیگه زوزه ی گرگ
ساعت گل صداش میاد. از دل میدون بزرگ
میگه کنار اطلسی. پای گل لاله عباسی
صبا داره ساز می زنه. قمر می خونه راس راسی
رنگین کمون پل می زنه. از سر پل تا تو خونه
فشفشه ها قد میکشن. آتیش بازی چه آسونه
جنوبی ها. شمالی ها . تا گود زنبورک خونه
این همه قصه تو به تو. به طاق نصرت میمونه
هوا هوای گفتنه. هوای زخمه زدنه
فصل رفاقت تو با. دستای تنهای منه
حرمت ساز و نشکنیم. از زیر خاک تارو در آر
جوری بزن تا بمونه. بغض همه به یادگار
بزن بزن ه وقتشه. ساعت گل شاهدشه
آخر هر قصه ی بد . دیوار تنوره می کشه
شیشه عمر غول شب. اما چه ساده می شکنه
وقتی که بشکن بشکنه. یار زیر آوار می زنه
بزن بزن شیشه ی عمرش رو بزن
به سنگ خشم سوگواران وطن
ای رگای آبیت چو بستر عشق
شراب هستی درون ساغر عشق
ای کلام آخر به دفتر عشق
نوشتمت به قلبم. به شکل باور عشق
سر به سجده بردم برابر عشق
شدی تو اول عشق. شدی تو آخر عشق
چشمت به من خندید. عاشق تر از همیشه
گفتی قلب عاشقا یه لحظه هم جا نمی شه
اشکای شوق تو. بارون پشت شیشه
گل عشق و آرزو جوونه زد میون بیشه
آری تو بودی دیگر برایم چون خواب و رویا نبودی
از ساحل عشق دیگر گریزان چون موج دریا نبودی
پرسیدم از تو : بودی به یادم روزی که با ما نبودی؟
خندیده گفتی: من با تو بودم. یک لحظه تنها نبودی.
در دل همه خرسندم . آزاده و دربندم
پروانه نمی خواهم . می مانم و پابندم
پروانه نمی میرد . تا گل به بغل دارد
این سینه نمی گیرد . چون عشق تو نگذارد
از عشق همه ی جانم. می سوزد و خوشحالم
با این همه آتش من. چون مرغ سبکبالم
پروانه نمی میرد . تا گل به بغل دارد
این سینه نمی گیرد . چون عشق تو نگذارد
از غصه نمی میرم. تا پای تو در کار است
از شاخه نمی افتم. چون عشق تو پربار است
پروانه نمی میرد . تا گل به بغل دارد
این سینه نمی گیرد . چون عشق تو نگذارد
همه شب همسفر این دل دیوونه منم
آخرین مشتری شبای میخونه منم
شب رو شیشه ی سکوت. می نویسم مست مست
عاشقی یعنی جنون. عاشقی یعنی شکست
همه شب همسفر این دل دیوونه منم
آخرین مشتری شبای میخونه منم
می دونی مثل جون پیشم عزیزی
ولی چون سایه از من می گریزی
کدوم راه خطا رفتم که امروز
گنه نا کرده با من می ستیزی
نمی رنجم اگر ای نازنینم
به جرم عاشقی خونم بریزی
همه شب همسفر این دل دیوونه منم
آخرین مشتری شبای میخونه منم
خودت نیستی خیالت پیش رومه
دوباره دیدن تو آرزومه
جدا از عطر گرم اون نفسهات
برایم زندگی کردن حرومه
اگه روزی دلت با من نباشه
خدا می دونه کار دل تمومه
همه شب همسفر این دل دیوونه منم
آخرین مشتری شبای میخونه منم
شعر :هما میر افشار
خدایا گر تو درد عاشقی را میکشیدی
توام زهر جدایی را به تلخی می چشیدی
اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی
پشیمون می شدی از اینکه عشقو آفریدی
خدایا عاصی و خسته به درگاه تو رو کردم
نماز عشق را آخر به خون دل وضو کردم
دلم دیگر به جان آمد در این شبهای تنهای
بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم
خدایا گر تو درد عاشقی را میکشیدی
توام زهر جدایی را به تلخی می چشیدی
اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی
پشیمون می شدی از اینکه عشقو آفریدی
بگو هرگز سفر کردی.سفر با چشم تر کردی؟
کسی را بدرقه با اشک تو با خون جگر کردی؟
ز شهر آرزوهایی به ناکامی گذر کردی؟
گل امیدتو پرپر به خاک رهگذر کردی؟
خدایا گر تو درد عاشقی را میکشیدی
توام زهر جدایی را به تلخی می چشیدی
اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی
پشیمون می شدی از اینکه عشقو آفریدی
سال ها تو زندگی گشتم و گشتم
دنبال نیمه ی گم شدم می گشتم
اما قصه ی دلم وقتی شیرین شد
که به گلگشت اومدی تو سرنوشتم
از همون شب قشنگ آشنایی
که گذاشتی دست تو دستم گر گرفتم
هنوز اما شب و روز یاد تو هست
با تو بودم با تو هستم با تو هستم
گل افشون کن گل افشون. نکن عشقتو پنهون
شب شادی و شوره. برقص و گل برافشون
تو مهمونی مهتاب.رو گل فرش ستاره
خدای عشق بیداره. هوای ما رو داره
سال ها تو زندگی گشتم و گشتم
دنبال نیمه ی گم شدم می گشتم
اما قصه ی دلم وقتی شیرین شد
که به گلگشت اومدی تو سرنوشتم.
حالا که حوصلمون از خودمون سر رفته
حال قلبای شکسته رو به بدتر رفته
تا بیای به من بگی با تو صداقت دارم
میون قلب حقیقت نیش خنجر رفته
بذارین گریه کنم
عمر من فاصله را پیمودست
سرزنش کردن من بیهودست
در شناسایی پاکیزه دلان
سهم من از همه کمتر بودست
بذارین گریه کنم
روح من در قفس تن خسته
بغض راه نفسم را بسته
اشک بی تاب فرو ریختن است
در پی بر مژه آویختن است
حالا که کویر دل سیل سراسیمه می خواد
حالا که سینه ی من صفای آیینه می خواد
حالا که موج سراب از حد فراتر رفته
از من این پیر فلک سینه ی پر کینه می خواد
بذارین گریه کنم.
بذارین گریه کنم..
خدایا ببین این دو چشم پر آبم
ببین این دو چشم نرفته به خوابم
در این ظلمت شب در این بی قراری
نصیبم نکردی به جز آه و زاری
چرا سرنوشتم ز غم زاده ای؟
چرا قلب عاشق به من داده ای؟
سخن های ناگفته ی من خدایا
در ای سینه ی خسته تا کی بماند؟
خدایا صبوری دل را طبیبم
چگونه نبیند چگونه نداند؟
چرا سرنوشتم ز غم زاده ای؟
چرا قلب عاشق به من داده ای؟
تو با من سر مهربونی نداری
تو با قلب رنجور من کینه داری
من از دست تو سر به مستی سپارم
دگر طاقت این همه غم ندارم
چرا سرنوشتم ز غم زاده ای؟
چرا قلب عاشق به من داده ای؟
آهنگساز : محمد حيدری
ترانه سرا :ليلا کسری ( هديه)
شب دردو شب دردو شب درد
وای از اين روز و شبای هرزه گر
رو تنم گردو غبار خستگی
تو صدام ، صدای دل شکستگی
مادرم مادر خوب ، دارم از سفر ميام
من همون مسافرم ، که غريبه جاده ها
مادرم چکار کنم ، اگه از سفر بيام
اگه از سفر بيام ، تو نباشی سر رام
آسمون رو سرم ، ابر گريون شد و رفت
عشق اميد و غرور ، رفتو داغون شد و رفت
مادرم چقدر عجيبه ، سر گذشتو سر گذشت
به من اسير قربت ، نميدونی چی گذشت
آهنگساز : انوشيروان روحانی
ترانه سرا : بيژن سمندر
گل سنگم گل سنگم ، چي بگم از دل تنگم
مثل آفتاب اگه بر من نتابي ، سردم و بي رنگم
گل سنگم گل سنگم ، چي بگم از دل تنگم
مثل آفتاب اگه بر من نتابي ، سردم و بي رنگم
همه آهم همه دردم ، مثل طوفان پر گردم
باد مستم كه تو صحرا مي پيچم دور تو مي گردم
گل سنگم گل سنگم ، چي بگم از دل تنگم
مثل آفتاب اگه بر من نتابي ، سردم و بي رنگم
مثل بارون اگه نباری ، خبر از حال من نداری
بي تو پر پر ميشم دو روزه دل سنگت برام مي سوزه
گل سنگم گل سنگم ، چي بگم از دل تنگم
مثل آفتاب اگه بر من نتابي ، سردم و بي رنگم
آهنگساز : همايون خرم
ترانه سرا : کريم فکور
امشب در سر شوری دارم ، امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم ، رازی باشد با ستارگانم
امشب يک سر شوق و شورم ، از اين عالم گويی دورم
از شادی پرگيرم که رسم به فلک ، سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
در آسمانها غوغا فکنم ، سبو بريزم ساغر شکنم
با ماه و پروين سخنی گويم ، از روی مه خود اثری جويم
جان يابم زين شبها ، جان يابم زين شبها
ماه و زهره را به طرب آرم ، از خود بی خبرم ز شعف دارم
نغمه ای بر لبها ، نغمه ای بر لبها
امشب در سر شوری دارم ، امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم ، رازی باشد با ستارگانم
امشب يک سر شوق و شورم ، از اين عالم گويی دورم
آهنگساز : فريد زلاند
ترانه سرا : اردلان سرفراز
انگار با من از همه کس آشناتری ، از هر صدای خوب برايم صداتری
ايينه ای به پکی سر چشمه ی يقين ، با اينکه روبروی منی و مکدری
تو عطر هر رسيده و نجوای هر نسيم ، تو انتهای هر ره و آن سوی هر دری
لالای پر نوازش باران نم نمی ، خاک مرا به خواب گل ياس ميبری
انگار با من از همه کس آشناتری ، از هر صدا خوب برايم صداتری
درهای ناگشوده ی معنای هر غروب ، مفهوم سر به مهر طلوع مکرری
هم روح لحظه های شکوفايی و طلوع ، هم روح لحظه های گل ياس پرپری
از تو اگر که بگذرم از خود گذشته ام ، هرگز گمان نمی برم از من تو بگذری
انگار با من از همه کس آشناتری ، انگار با من از همه کس آشناتری
من غرقه ی تمای غرقاب های مرگ ، تو لحظه ی عزيز رسيدن به بندری
من چيره می شوم به هراس غريب مرگ ، از تو مراست وعده ی ميلاد ديگری
از تو اگر که بگذرم از خود گذشته ام ، هرگز گمان نمی برم از من تو بگذری
انگار با من از همه کس آشناتری
از هر صدای خوب برايم صداتری
آهنگساز : فريبرز لاچينی
ترانه سرا : اردلان سرفراز
می شد از بودن تو عالمی ترانه ساخت
کهنه ها رو تازه کرد از تو يک بهانه ساخت
با تو می شد که صدام همه جارو پر کنه
تا قيامت اسم ما قصه ها رو پر کنه
اما خيلی دير دونستم تو فقط عروسکی
کور و کر بازيچه ی باد مثل يک بادبادکی
دل سپردن به عروسک منو گم کرد تو خودم
تو رو خيلی دير شناختم وقتی که تموم شدم
نه يه دست رفيق دستام نه شريک غم بودی
واسه حس کردن دردام خيلی خيلی کم بودی
توی شهر بی کسی هام تو رو از دور مي ديدم
تا رسيدم به تو افسوس به تباهی رسيدم
شهر بي عابر و خالی شهر تنهايی من بود
لحظه ی شناختن تو لحظه ی تموم شدن بود
مگه مي شه از عروسک شعر عاشقونه ساخت
عاشق چيزی که نيست شد روی دريا خونه ساخت
آهنگساز : فريدون خشنود
ترانه سرا : ليلا کسری
شترا زنگوله دار ، بارشون گندم و جو
توی جاده های سرد ، ساربون جلو جلو
گل گندم گل ياس ، به موهای دخترون
تو خلوص لحظه ها ، نمياد اسم خزون
نم نم بارون و بوی يونجه زار ، بره ها رو علفای بی قرار
عاشقای مهربون دهکده ، گل و گلدون می برن خونه ی يار
چه غروبا چه غروبا ، که تو يونجه زار خيس
هوس عاشقی و مستی و می کرده دلم
چه شبا تو مهتابا ، رو گندما تو سبزه ها
از غمت دلی دلی دلی دلی کرده دلم
شترا زنگوله دار ، بارشون گندم و جو
توی جاده های سرد ، ساربون جلو جلو
گل گندم گل ياس ، به موهای دخترون
تو خلوص لحظه ها ، نمياد اسم خزون
هنوزم زنگوله ها زنگوله ها ، توی جاده های دور صدا ميدن
هنوز اون سقفای گرم کاه گلی ، بوی مهربونی و وفا ميدن
چه غروبا چه غروبا ، که تو يونجه زار خيس
هوس عاشقی و مستی و می کرده دلم
چه شبا تو مهتابا ، رو گندما تو سبزه ها
از غمت دلی دلی دلی دلی کرده دلم
آهنگساز : بابک بيات
ترانه سرا :ايرج جنتی عطايی
خسته و در به در شهر غمم ، شبم از هر جي شبه سياه تره
زندگي زندون سرد كينه هاست ، رو دلم زخم هزار تا خنجره
چي مي شد اون دستاي كوچيك و گرم ، رو سرم دست نوازش مي كشيد
بستر تنهايي و سرد منو ، بوسه گرمي به اتش ميكشيد
چي ميشى تو خونه كوچيك من ، غنجه هاي گل غم وا نمي شد
چي ميشد هيكسي تنهام نمي ذاشت ، جز خدا هيچکسی تنها نميشد
آهنگساز : بابک بيات
ترانه سرا : ايرج جنتی عطايی
غصه اگه پيرم كنه ، غم اگه زنجيرم كنه
دست بزرگ آسمون ، اگه زمينگيرم كنه
مي مونم و مي دونم ، بازم يه روز مي تونم ، تو رو به دست بيارم
تو باغ شب دوباره ، مي تونم از ستاره ، يه باغچه گل بكارم
شب و ديوار برج در بسته ، با صد تا ديو كمر بسته
اگر چه مي خوان هلاك ما ، نمي ميره عشق پاك ما
نمي مونه درد تنهايي ، نمي مونه اين جدايي
آهنگساز : حميد نديری
ترانه سرا : پاکسيما
سلام ای کهنه عشق من که ياد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزيز دل سلام از ماست
تو يه رويای کوتاهی دعای هر سحرگاهی
شدم خواب عشقت چون مرا اينگونه ميخواهی
من آن خاموش خاموشم که با شادی نميجوشم
ندارم هيچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم
تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی
نداری هيچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی
مرا ديوانه ميخواهی ز خود بيگانه ميخواهی
مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه ميخواهی
شدم بيگانه با هستی زخود بيخود تر از مستی
نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آنچه ميخواستی
سلام ای کهنه عشق من که ياد تو چه پا بر جاست
بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن
بکن حرف مرا باور نيابی از من عاشق تر
نميترسم من از اقرار گذشت آب از سرم ديگر
سلام ای کهنه عشق من که ياد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزيز دل سلام از ماست
سلام ای کهنه عشق من که ياد تو چه پا بر جاس
آهنگساز : پرويز قدرخانی
ترانه سرا : مهين آبادانی
شب بي تو ، شب حسرت ، شب يلداي بيداري
شب در خود فرو رفتن ، شب از خويش بيزاري
شبي كه ماه در خوابه ، همه عالم سيه پوشه
ستاره ها فرو مردن ، شبي بي روح و خواموشه
ببار اي آسمون امشب ببار و سر كن آهنگي
بجز گريه گريزي نيست از اين زندون دلتنگي
بنال و گريه كن اي دل كه اين غم با تو ميمونه
از اين پس قصه تلخم شباهنگي نميخونه
سكوت در لحظه ها جاري ، من و كابوس تنهايي
غرير وحشت از خويشم ، چه طوفاني چه دريايي
هنوز از من تو ميرويي ، در اين شبهاي پژمردن
هنوزم از تو ميخونم ، هزاران خاطره در من
ببار اي آسمون امشب ببار و سر كن آهنگي
بجز گريه گريزي نيست از اين زندون دلتنگي
آهنگساز : فريد زلاند
ترانه سرا : اردلان سرفراز
تو نيستي و صداي تو ، هواي خوب اين خونه ست
صداي پاي عطر گل ، صداي عشق ديونه ست
تو از من دور و من دلتنگ ، تو آبادي و من ويرون
هميشه قصه اين بوده ، يكي خندون يكي گريون
هميشه مثل اين بوده توي يک لحظه ، توي يك ديدار
يه زخم از زهره لبخند ، تمام عمر فقط يک بار
پس از اون زخم پروردن ، پس از اون عادت و تكرار
ولي مثل يه روح اينور ، يه نيمه اونوره ديوار
خودت نيستي صدات مونده ، صدات چشمامو گريونده
دلم روي زمين مونده ، فقط از تو همين مونده
نفسهاي عزيز من ، صداي پاي شببوهاست
صدای باد و بوی نخل ، هواي شرجي درياست
سكوت اينجا صداي تو ، هوا اينجا هواي تو
پر از تكرار اين حرفم ، دلم تنگه براي تو
هميشه قصه اين بوده ، يا مرگ قصه يا آدم
ته دريا چه عشق ، مي جوشند چشمه هاي غم
هميشه عشق يعني ابر ، غروب و غربت بارون
تو در من جوشش شعري ، صداي اون لب ویرون
خودت نيستي صدات مونده ، صدات چشمامو گريونده
دلم روي زمين مونده ، فقط از تو همين مونده
آهنگساز : مسعود فردمنش
ترانه سرا : مسعود فردمنش
وقتی نگاه می کردم از گل به خار رسيدم
با خود گفتم پروردگارا چه فلسفه ايست
در اين همسايگی و چه حکمتی است در اين بيگانگی
با يه مشت خاطره های خوب و بد ، مگه ميشه تا ابد زندگی کرد
همه جا اشکم سرازيره و دل ، از زندگی سير و انگار اين روزا
دل داره می ميره و ميره پی کارش
صدات مونده نميره از تو گوشم ، نگات مونده که برده عقل و هوشم
خودت نيستی ولی يادت باهامه ، رفيق گريه ها و غصه هامه
همه جا اشکم سرازيره و دل ، از زندگی سير و انگار اين روزا
دل داره می ميره و ميره پی کارش
تو که رفتی ولی عطرت نميره ، خودت نيستی دلت اينجا اسيره
اگه رفتی ولی عشقت که مونده ، همين عشقت دل ما رو سوزونده
همه جا اشکم سرازيره و دل ، از زندگی سير و انگار اين روزا
دل داره می ميره و ميره پی کارش
ای عزيز جان من
من برای مرگ خود يک بهانه می خواهم
يک بهانه پوچ عاشقانه می خواهم
از غمی که می دانی با تو بودنم مرگ است
بی تو بودنم هرگز
گر بهانه اين باشد من بهانه می گيرم
عاشقانه می ميرم
آهنگساز : فريد زلاند
ترانه سرا : هما ميرافشار
مرا از خويشتن بيگانه كردي
جان شيرينم جان شيرينم جان شيرينم
غمم را نقل هر كاشانه كردي
جان شيرينم جان شيرينم جان شيرينم
عبادتگاه چشمت را به روي چشم من بستي
پناهم را مي ميخانه كردي
جان شيرينم جان شيرينم جان شيرينم
مرا از خويشتن بيگانه كردي
جان شيرينم جان شيرينم جان شيرينم
دل از بي همزباني با مي و مستي قرين آمد
مرا همصحبت پيمانه كردي جان شيرينم
عيان شد راز پنهان دلم در بزم مي خواران
چو در هر قطره اشكم قانع كردي
جان شيرينم جان شيرينم جان شيرينم
مرا از خويشتن بيگانه كردي
جان شيرينم جان شيرينم جان شيرينم
غمم را نقل هر كاشانه كردي
جان شيرينم جان شيرينم جان شيرينم
لبم خواموش و دل خواموش و اشكم صد زبان دارد
تو هرگز گريه مستانه كردي؟ جان شيرينم جان شيرينم
مرا از خويشتن بيگانه كردي
جان شيرينم جان شيرينم جان شيرينم
آهنگساز : فريدون خشنود
ترانه سرا : ليلا کسری
من می خواستم برسم توی حرفات به صدا
به الفبای نجيب واسه ی ذکر دعا
من می خواستم برسم به همه کنايه ها
به حقيقت تنت ، تو تموم سايه ها
دل من دل من ، ديگه تسليم تو بود
با حقارت تنم دل به تعظيم تو بود
من می خواستم برسم ، به تو خوب توعزيز
تا يه سايه بون بشی ، واسه من وقت گريز
نتونست پر بکشه نفس خسته ی من
به صدات نمی رسيد لبای بسته ی من
من فقط يه بی نصيب ، من فقط يه دردمند
با حقارت تنم ، پيش معراج بلند
واسه ی شنيدنت ، من بايد پاک بشم
تو مسير بودنت ، من بايد خاک بشم
تو مسير بودنت من عاشق يه اسير
مثل عابرهای مست مثل برده های پير
بودنم به چشم تو ، مثل نامه يا يه خط
شايدم گنگ و غريب ، با يه انشای غلط
آهنگساز : سلی
ترانه سرا : کوروش انگالی
به گرداگرد من يک پيله غم ، من از اين پيله بايستی رها شم
می خوام بشکافم اين قنداق تنگ رو ، که هم پرواز با پروانه باشم
که هم پرواز با پروانه باشم
توی آبی پاک آسمونها ، اگه جايی برای موندنم نيست
پس اين شوق پريدن از کجاهاست ، که فکر ديگری توی سرم نيست
که فکر ديگری توی سرم نيست
زمين کهنه اين بيمار خسته ، ديگه جايی برای موندنم نيست
برای پيکر فرسوده من ، پناهی غير از اين خسته تنم نيست
پناهی غير از آغوش خودم نيست
شهيد ننگ بازی ها نبودی ، اگه لبها و دلها يکصدا بود
اسير پيله سازی ها نبوديم ، اگه همبستگی تن پوش ما بود
از اين بيگانگی بايد حذر کرد ، که تنهايی بجز راه بلا نيست
برای فوج مرغای مهاجر ، ستيز و زندگی از هم جدا نيست
ستيز و زندگی از هم جدا نيست
زمين کهنه اين بيمار خسته ، مثل اينه که جای موندنم نيست
برای پيکر فرسوده من ، پناهی غير از اين خسته تنم نيست
پناهی غير از اين جان و تنم نيست
آهنگساز : سورن
ترانه سرا : هما مير افشار
به تو ميرسم يقين تا به سينه ام قلب عاشقی هست
در اين دشت بی کسی تا نشانه ای از شقايقی هست
ندانم کجا، چگونه، ولی روزی عاشقونه
گل عشق ما ز نو روی شاخه ها ميزند جوونه
به آنها که می شناسی سلامی بده دوباره
بگو با تو گفته ام گردش فلک يار عاشقونه
بخند ای عزيز بومی تو ای نازنين عاشق
بخند ای تو پاک و معصوم تو ای تا هميشه صادق
سلامی دوباره بايد به لبخند صبح فردا
بخند عاشقونه با من که خندد سپيده باما
ندانم کجا، چگونه، ولی روزی عاشقونه
گل عشق ما ز نو روی شاخه ها ميزند جوونه
به آنها که می شناسی سلامی بده دوباره
بگو با تو گفته ام گردش فلک يار عاشقونه
بيا تا به حرمت عشق کلامی دوباره باشی
در اين بُهت شب گرفته بلوغ ستاره باشی
به ويرانيم رسيدی بيا و بسازم از نو
از اين من مرا رها کن که شايد بميره در تو
ندانم کجا، چگونه، ولی روزی عاشقونه
گل عشق ما ز نو روی شاخه ها ميزند جوونه
به آنها که می شناسی سلامی بده دوباره
بگو با تو گفته ام گردش فلک يار عاشقونه
آهنگساز : سياوش قميشی
ترانه سرا : مسعود فردمنش
يوسفم بستم دگر بار سفر ، يوسفم کنعان نميخواهم دگر
بر ذليخايی دگر دل دلده ام ، از هوای عشق تو افتاده ام
از هوای عشق تو افتاده ام
در دل افسانه ها جانانه ام را يافتم ، آتشی بودم من و پروانه ام را يافتم
ای که از ما دل بريدی و به دنيا باختی ، رفتی و با رفتنت دنيای ما را ساختی
ای خدای دل ببين اکنون به کفر افتاده ام ، من ذليخايی دگر را در دلم جا داده ام
با من عاشق تو بد کردی ز يادم ميرود ، من دعا کردم خدا هم از گناهت بگذرد
من دعا کردم خدا هم از گناهت بگذرد
يوسفم بستم دگر بار سفر ، يوسفم کنعان نميخواهم دگر
بر ذليخايی دگر دل دلده ام ، از هوای عشق تو افتاده ام
از هوای عشق تو افتاده ام
ميروم در قعر چاهی من سفر ، تا نماند از من يوسف خبر
من به عشق روشنايی می روم ، من بدنبال رهايی ميروم
من بدنبال رهايی ميروم
يوسفم بستم دگر بار سفر ، يوسفم کنعان نميخواهم دگر
بر ذليخايی دگر دل دلده ام ، از هوای عشق تو افتاده ام
از هوای عشق تو افتاده ام
تو هنوز اندر غم و اندر خم يک کوچه ای
من هزاران کوره راه و راه را طی کرده ام
از حقيقت می گريزی و زمن بيگانه ای
من بدنبال حقيقيت چاه را طی کرده ام
آنقدر آسان نبود گر تو حقيقيت داشتی
عاشقی بودم من و ديوانه ام پنداشتی
يوسفم من عاقبت از عشق کنعان سوختم
زندگی دادم بسی تا درس عشق آموختم
زندگی دادم بسی تا درس عشق آموختم
يوسفم بستم دگر بار سفر ، يوسفم کنعان نميخواهم دگر
بر ذليخايی دگر دل دلده ام ، از هوای عشق تو افتاده ام
از هوای عشق تو افتاده ام
آهنگساز : آندرانيک
ترانه سرا : اردلان سرفراز
با ياد عزيزانم ، اين قوم پريشانم
با زخم تن و جانم ، می آيم و گريانم
از خانه ويرانم ، با حسرت پنهانم
می آيم و ميدانم ، من يک شبه مهمانم
گر يوسف ترديدی ، در حسرت کنعانم
گر هم نفس يعقوب ، آن پير پريشانم
تا من همه پيراهن ، بر زخم دو چشمانم
در دايره ی حسرت ، ميچرخم و ميخوانم
من يک شبه مهمانم
من يک شبه مهمانم
ای هم نفست خورشيد ، در ظلمت اين تبعيد
ای مرحم تو اميد ، بر زخم تن و جانم
ای دست تو آسايش ، ای پاسخ هر خواهش
تو ساحل آرامش ، من موج پريشانم
آهنگ سفر کردم ، رو سوی تو آوردم
اما دل من آنجاست ، در جمع عزيزانم
بر من تو ببخش ای يار ، ای بخشش تو بسيار
شايد دگر اين ديدار ، هرگز نشود تکرار
آهنگ سفر کردم ، رو سوی تو آوردم
اما دل من آنجاست ، در جمع عزيزانم
آهنگساز : فريبرز لاچينی
ترانه سرا : شهيار قنبری
هنو ميشه تو چشات خيلی چيزا رو تازه کرد
ميشه با گرگر دستای تو خيلی کارا کرد
ميشه تو چشمای تو گم شد و مرد
ميشه دريا رو به بغض تو سپرد
ميشه با چشم تو رنگا رو شناخت
ميشه بهترين ترانه ها رو ساخت
نگو ديره من از اين فاصله ها بد جوری گريم می گيره
نگو ديره من از اين بی خودی ها بد جوری گريم می گيره
ميشه هر قصيده رو با چشم تو اندازه کرد
ميشه تو چشمای تو قديمی ها رو تازه کرد
همه کاشی کاريا ، خرابه ها
همه ماشين دوديا ، مثنويا
ميشه فرياد زد و رفت تا ته دشت
ميشه دريا شد و از خشکی گذشت
نگو ديره من از اين فاصله ها بد جوری گريم می گيره
نگو ديره من از اين بی خودی ها بد جوری گريم می گيره
آره گريم ميگيره
آهنگساز : تورج شعبانخانی
ترانه سرا : سعيد طبيبی
همسفر تنها نرو بذار تا با هم بريم
سرنوشتمون يکی هر دو مون مسافريم
تازه از راه رسيدم هنوزم خسته رام
همسفر تنها نرو ، بذار تا منم بيام
سخته دل کندن از اين شهر و دل بستگی ها
موندن از خونه جدا ، با همه خستگی ها
جون به لبهام رسيده تا به کی دربدری
گرد غربت روتنم ، که بازم بايد بری
بذار تا خستگی از اين تن خسته بره
سخته دل بستگی از شهر دل بسته بره
اگه بذاری بيام ، من ميشم سنگ صبور
گوش به قصه هات ميدم ، شهر غربت راه دور
آهنگساز : فريبرز لاچينی
ترانه سرا : فرهنگ قاسمی
اون مث فرصت ديدن واسه چشمای بسته م
مث يه جاده خلوت پيش اين پاهای خسته م
مث خون توی رگ هام ، هوس خنده به لب هام
اون مث وسوسه عشق ، توی بيداری و رويام
روز و شب با من اون مثل يه همزاد
با لب بسته من می کشه فرياد
گاهی ابره واسه بارون ، واسه آهو مث صحرا
گاهی آروم مث برکه ، گاهی سرکش مث دريا
گاهی من گريزون از اون ، گاهی اون گريزون از من
اون مث فکر رهايی يا مث شور يه آواز
اون مث عشق يه فرياد يا مث شوق يه پرواز
توی بال هر پرنده توی خشم موج دريا
تو غرور سبز جنگل توی رعد آسمون ها
روز و شب با من اون مثل يه همزاد
با لب بسته من می کشه فرياد
آهنگساز : فريد زلاند
ترانه سرا : اردلان سرفراز
همه ما وارثيم وارث عذاب عشق
سهم اون کس بيشتره که ميشه خراب عشق
سوختن و فرياد زدن اينه رمز و راز عشق
وقت از خود مردنه لحظه آغاز عشق
واسه اين صدای نی موندنی ترين شده
که به لطف زخم عشق حنجرش خونی شده
همه ما وارثيم وارث عذاب عشق
سهم اون کس بيشتره که ميشه خراب عشق
سهم من گلوی زخميه منه ، يه صدا واسه هميشه موندنه
کوله باره سهم من رو شونمه ، کوله باری که پر از شکستنه
گرمی می عشق و تکرار می کنه ، ناله نی عشق و فرياد می زنه
گريه ی مستی و زجه های نی ، همه جوهره تمامه شعرای منه
همه ما وارثيم وارث عذاب عشق
سهم اون کس بيشتره که شده خراب عشق
قيمتی ترين عذاب درد عشق ، غم ناب و شعره ناب درد عشق
نطفه همه غزل های عزيز ، جوشش روحه شراب درد عشق
ذات هرقطره قيمتيه اشک ، سهم اين دل خراب درد عشق
زندگی کتاب شعره لحظه هاست ، بهترين شعر کتاب درد عشق
همه ما وارثيم وارث عذاب عشق
سهم اون کس بيشتره که شده خراب عشق شد
آهنگساز : محمد ضربی
ترانه سرا : حسين حيدر
آرزو دارم كه مرگت را ببينم ،
بر مزارت دسته هاي گل بچينم
آرزو دارم ببينم پر گناهي ،
مرده اي در دوزخي و رو سياهي
جاي اينكه عاشق زار تو باشم ،
آرزو دارم عزا دار تو باشم
بهتر از هر عاشقي نازت كشيدم
، در عوض نامردمي ها از تو ديدم
هر كجايي راه خوش بختي نيابي ،
راحت و بي دغدغه هرگز نخوابي
هر كجايي آب خوش هرگز ننوشي ،
يا لباس عافيت هرگز نپوشي
جاي اينكه عاشق زار تو باشم ،
آرزو دارم عزا دار تو باشم
اي چپاول گر تو اي وحشي تر از ببر ،
وحشيانه هم بميري گر كني صبر
عاشقم كردي و رفتي از كنارم ،
رنگ پاييزي كشيدي بر بهارم
اي پري و انس و جن با تو همه قهر ،
مرگ تو آيينه بندان مي كند شهر
جاي اينكه عاشق زار تو باشم ،
آرزو دارم عزا دار تو باشم
آهنگساز : منوچهر چشم آذر
ترانه سرا : محمد صالح علا
به من از روزهاي كوتاه ، شباي سرد زمستون
زوزه ی سگ هاي ويلون ، شب خلوت خيابون
زير سقفاي شكسته ، رگ تند باد و بارون
گنجه هاي پر ز هيچی ، حسرت يه لقمه ی نون
بگو بگو با هميم ، ولي از دوريت نگو
منو نترسون
منو نترسون
به من از سرفه ی برگا ، سينه ی زخمي پاييز
ترس گنجشكاي عاشق ، از مترسك هاي جاليز
سر موندن و نرفتن ، بوته با گلاش گلاويز
پٍُر پَرهاي شكسته ست ، قفساي زرد پاييز
بگو بگو با هميم ، ولي از دوريت نگو
منو نترسون
منو نترسون
به من از دستاي تب دار ، لباي تناسه بسته
روی ريگ داغ دويدن ، با پای زخمی و خسته
ديدن مردي كه زير سايه ی خودش نشسته
با همه آوارگي هاش ، دل به موندن تو بسته
بگو بگو با هميم ، ولي از دوريت نگو
منو نترسون
منو نترسون
كسي كه مي پندارد
تمام ميوه ها زماني مي رسند
كه توت فرنگي از انگور هيچ نمي داند
آهنگساز : مرحوم بابک بيات
ترانه سرا : ايرج جنتی عطايی
غربت عميق اندوه منو ، چاه خشک تو بيابون نداره
سردی و تاريکی زندگيمو ، هيچ شبی تو هيچ زمستون نداره
مثل شعر مرثيه از شب و گريه پرم ، برای تموم شدن لحظه ها رو می شمرم
کی ستاره منو از آسمون ، پشت اين پرده خاموشی کشيد
گلدون شيشه ای مو کی زد به سنگ ، کی منو بخود فراموشی کشيد
کاش ميشد واسه خودم گريه کنم ، اينقدر گريه که دل پاک بشم
سبک و پاکيزه مثل خود اشک ، زير خاک گريه هام خاک بشم
مثل شعر مرثيه از شب و گريه پرم ، برای تموم شدن لحظه ها رو می شمرم
چشمای ساکت تو رنگ شبه ، شبی که سرد و فردا نداره
شبی که بايد بميره زير نور ، مثل اون مرگی که اما نداره
کاش يکی حرف منو باور ميکرد ، کاش يکی می فهميد اندوه منو
کاش يکی تو بُهت تنهايی من ، باورش می شد غم شکستنو
مثل شعر مرثيه از شب و گريه پرم ، برای تموم شدن لحظه ها رو می شمرم
آهنگساز : فريد زلاند
ترانه سرا : اردلان سرفراز
گرفتارم گرفتارم ، به دست من گرفتارم
در اين دنياي عاشق كش ، به جرم تن گرفتارم
من از انسان سخن گفتم ، من از عاشق شدن گفتم
به من رندانه خنديدند ، مرا هرگز نفهميدند
گرفتارم گرفتارم ، به دست من گرفتارم
من از دودمان عاشقان تنها بجا ماندم
دلم در آرزوي پوچ تن بين شما مانده
به من آموخت اين فريادهاي تلخ بي پاسخ
كه حرفي كه در پي آنم ، فقط در قصه ها مانده
من از انسان سخن گفتم ، من از عاشق شدن گفتم
به من رندانه خنديدند ، مرا هرگز نفهميدند
گرفتارم گرفتارم ، به دست من گرفتارم
در اين دنياي عاشق كش ، به جرم تن گرفتارم
كنون بگذار كه با تنهاي خود همنشين باشيم
رها از قيد اين الودگيها زمين باشيم
به جرم عاشقي رويايي ام خوانند باكم نيست
به ذات خود خيانت كرده ام گر غير از اين باشد
من از انسان سخن گفتم ، من از عاشق شدن گفتم
به من رندانه خنديدند ، مرا هرگز نفهميدند
گرفتارم گرفتارم ، به دست من گرفتارم
در اين دنياي عاشق كش ، به جرم تن گرفتارم
آهنگساز : منوچهر چشم آذر
ترانه سرا : ايرج جنتی عطايی
کاش با انديشه ها بيگانه بودم
کاشکی ديوانه ی ديوانه بودم
کاشکی در رندی اين مرد رندان
چاره گر با چاره ای رندانه بودم
کاشکی ديوانه بودم ، تا دلم غمگين نمی شد
يا چنين بر دوش صبرم ، بارغم سنگين نمی شد
من جهانی می پسندم ، خالی از هر ناروايی
دوست دارم زندگی را با صفای بی ريايی
آهنگساز : منوچهر چشم آذر
ترانه سرا : محمد صالح علا
دو تا دستام مركبي ، تموم شعرام خط خطي
پيش شما شازده خانوم ، منم فقير پا پتي
غرور رو بردار و ببر ، دلم ميگه دلم ميگه
غلامي رو به جون بخر ، دلم ميگه دلم ميگه
شازده خانوم قابل باشم ، بايد بگم به شعر من
خوش آمدي خوش آمدي خوش آمدي
شازده خانوم چه خاكي و چه بي ريا
به منزل خود آمدي خود آمدي خود آمدي
عجب عجب چه رند و چه بلا شده دل پدر سوخته ام
باور كن زشوقتون اشكي شده چشم به در دوخته ام
شازده خانوم قابل باشم ، بايد بگم به شعر من
خوش آمدي خوش آمدي خوش آمدي
شازده خانوم چه خاكي و چه بي ريا
به منزل خود آمدي خود آمدي خود آمدي
فرصت بدين عاشقيمو خدمتتون عرض مي كنم
واسه فرار از خودم ، دو پا دارم ، دوپا ديگه قرض مي كنم
شازده خانم قابل باشم ، بايد بگم به شعر من
خوش آمدي خوش آمدي خوش آمدي
شازده خانوم چه خاكي و چه بي ريا
به منزل خود آمدي خود آمدي خود آمدي
آهنگساز : صادق نجوکی
ترانه سرا : دکتر عليرضا نوريزاده
صدای رفتن من ، سرود اومدنت
چشمای من منتظره ، بريزه گل از دهنت
گلای پرپرمون ، رها شد توی کتاب
عطر تو پيچيده بازم ، تو دفتر مشق وحساب
رها بود عطر تنت ، تو راه مدرسمون
نگاهت زنگ حساب جواب مسئلمون
صدای جادوئی قصه هايی
تو اين شبای تلخ بی صدايی
نسيم صبح سحر چکيد از چشم ترت
هنوزم پشت دره نگاه بی خبرت
چه ساده بودی شب اشنايی
پر از حديث روشن رهايی
صدای رفتن من ، سرود اومدنت
چشمای من منتظره ، بريزه گل از دهنت
گلای پرپرمون ، رها شد توی کتاب
عطر تو پيچيده بازم ، تو دفتر مشق وحساب
بيا ببخش همه گناهم
تو اين سفر تو بشو زاد راهم
سرود صبح و بريز تو گوشم
که شعر شب باز سر زد از نگاهم
صدای رفتن من ، سرود اومدنت
چشمای من منتظره ، بريزه گل از دهنت
گلای پرپرمون ، رها شد توی کتاب
عطر تو پيچيده بازم ، تو دفتر مشق وحساب
آهنگساز : محمد شمس
ترانه سرا : لقمان ادهمی
آه ای رفيق ، از چه فراموش کرده ای
آه ای رفيق
آن را که نقد هستی خود پاک باخته
آن را که غم خريده و شادی فروخته
آن را که چون شراره به يک لحظه سوخته
اما به حال سوخته يک عمر ساخته
آه ای رفيق
نان گرم سفره ام را با تو قسمت کردم ای دوست
هر چه بود از من گرفتی غير آه سردم ای دوست
آه ای رفيق
دشمن من بودی ای رفيق رهم ، دشمن اين قلب پاک و بی گنهم
نام تو فانوس هر مسافر شب ، از چه نتابيدی بر شب سيهم
آه ای رفيق
آهنگساز : مرحوم بابک بيات
ترانه سرا : ايرج جنتی عطايی
پا به هر جايی می ذاره ، آدم خانه به دوش
مهلت موندن نداره ، آدم خانه به دوش
زندگيش يه لحظه خالی ، زندگيش يه لحظه پر
زندگيش يه کوله باره ، آدم خانه به دوش
جاده ها زير پاهاش تن می کشن
سايه ها اونو به رفتن می کشن
خاطراتش وقتی که جون می گيرن
خالی لحظه هاشو به قصه گفتن می کشن
آهنگساز : انوشيروان روحانی
ترانه سرا : نظام فاطمی
مرا زيبا پرستی داده عشق و داده مستی ، رنج هستی برده از يادم
ندارم ترسی از غم ، تا که هر دم می رسد عشقش به فريادم
چو او را می پرستم درکنار هر که هستم ، نقش سنگم سرد و خاموشم
بغير از ياد او هر ياد ديگر در جهان گشته فراموشم
تو آنی خدايا که دانی خدايا ، کسی که در همه وجودم
بود ز ياد او نشانی ، نکرده يک دم از محبت به من نگاه مهربانی
مرا زيبا پرستی داده عشق و داده مستی ،رنج هستی برده از يادم
ندارم ترسی از غم ، تا که هر دم می رسد عشقش به فريادم
چو او را می پرستم درکنار هر که هستم
نقش سنگم سرد و خاموشم
بغير از ياد او هر ياد ديگر در جهان گشته فراموشم
آهنگساز : فريد زلاند
ترانه سرا : اردلان سرفراز
ای آمده با شعر ، ای رفته با گريه
ای خط دلتنگی ، از بغض تا گريه
با من صبورانه ، سر کردی و ساختی
اما چه بی حاصل ، دردامو نشناختی
تا زندگی بوده ، قصه همين بوده
پشت سر خورشيد ، شب در کمين بوده
ما هر دو بازيچه ، در بازی نيرنگ
قربانی يک بت ، سر تا به پا از سنگ
تو بت پرست اما ، من بت شکن بودم
بايد که بت می مرد ، جايی که من بودم
بت خانه شد اما ، محراب عشق من
فرمان بت اين بود : از عشق دل کندن
بت را شکستم من ، بت خانه شد خالی
با خود تو را هم برد ، آن پوچ پوشالی
قربانی بت شد ، ايمان و پيوندم
من هم ز جای خويش ، بت خانه را کندم
اکنون نه بت مانده ، نه تو نه فردايی
اين بت شکن مانده ، با زخم تنهايی
آهنگساز : فريبرز لاچينی
ترانه سرا : شهيار قنبری
می سوزم و می سوزم ، با زخم تو می سازم
با هر غزل چشمت من قافيه می بازم
پيش از تو فقط شعرم معراج غرورم بود
ای از همه بالاتر ينک به تو می نازم
اين سفره ی خالی را ، تو نان غزل دادی
ای پر برکت گندم من از تو می آغازم
من اهل زمين بودم ، فواره نشين بودی
با دست تو پيدا شد بال همه پروازم
از شبنم هر لاله ، اسب و کوزه پر کردم
با عشق تو را ديدن ، تا اوج تو می تازم
هی های مرا بشنو ، اسب و من و دل خسته
من چاوش بی خويشم ، با هق هق آوازم
راه سفر عاشق از گردنه بندان پر
نا مردم اگرازخون ، اين باج نپرداز
آهنگساز : انوشيروان روحانی
ترانه سرا: امير اسماعيلی
رو لبات قصه ی عشقه ، تو چشات نور اميده
توی دست مهربونت ، رو گونه های جَوونت
پر از مهره پر از لطفه ، پر از مژده و نويده
مژده ی اومدنت به خونه ميده ، مژده ی رونق آشيونه ميده
مژده ی ديدن تو بودن با تو ، با تو بودن ، با تو بودن
با تو بودن همه اميدمه ، با تو بودن همه نيازمه
دوست دارم من هر جا که هستم ، با تو باشم ، با تو باشم
اگه هوشم اگه مستم با تو باشم ، باتو باشم
دوست دارم با تو باشم ، با تو بميرم
آهنگساز : سورن
ترانه سرا : هما ميرافشار
آمدی ای نازنين رفته ام باز آمدی
بار ديگر با دل بيگانه دم ساز آمدی
بعد تو مشت فريب کنج قفس ماند از دلم
ای پرستويی که با اين شوق بی پرواز آمدی
رفتی و من ماندم و تنهايی و پايان عشق
بعد عمری عشق من بهتر از آغاز آمدی
آه ای تمام هستی من ...
رفتی و تنهای تنهام ، مردم از بی همزبانی
رفتی و بعد تو من ، همچنان خاکستری
مانده بعد از کاروانی ، بعد آن فرزانه گی ها
گمشدم در بی نشانی ، آمدم من کوه به کو
خسته و بی آرزو ، همچنان بوی خزانی
آمدی تا آنکه باشی با من ، بعد عمری تک ها
چشم تو همچون ستاره تا رفت ، در سکوت شبها
ای که بودی سايه من عمری ، در شب مستی ها
تا ابد بايد بمانی با من ، بعد از اين در دنيا
آهنگساز : حسن شماعی زاده
ترانه سرا : مسعود امينی
جای پاهای تو رو ماسه ها مونده
هرم آفتاب زده جا پاتو سوزونده
موجای خسته ميون گل نشستن
از راه دور اومدن خسته خستن
هنو باور ندارم رفتن تو
دست خاک سرد سپردن تن تو
هنو باور ندارم ، هنو باور ندارم
تن تو فدای بی رحمی دريا شد و رفت
تن من تشنه يک قطره ی آب ، ارزونی خاک شد و رفت
وسعت فاصله مون از اينجا تا عرش خداست
تن ما تنهاترين تنای دنيا شد و رفت
هنو باور ندارم رفتن تو
دست خاک سرد سپردن تن تو
هنو باور ندارم ، هنو باور ندارم
مرغای آبی واست چاووشی خوندن
تا ملائک با گلا روتو پوشوندن
سينه زن دسته به دسته ، کتلا خم
نوحه سر دادن و بردنت رسوندن
ای ز کف رفته که بود اول پر گشودنت
نمی تونه دلم عادت کنه با نبودنت
من که با اميد تو هنوز تو ساحل موندم
نمی شه باور من دست اجل ربودنت
هنو باور ندارم رفتنتو
دست خاک سرد سپردن تنتو
هنو باور ندارم ، هنو باور ندارم
آهنگساز : فرخ تجلی
ترانه سرا : فرخ تجلی
نفرين به گل کينه ، اين شوم بد آئينه
پايان وفا اينه ، پايان وفا اينه
نفرين به گل کينه ، بی مسلک و بی دينه
تو باغچه خوشحالی ، تنها گل غمگينه
نفرين به گل کينه
بايد بار سفر بست ، که هيچستان غمينه
بايد از اين گذر رفت ، مزار آباد همينه
تو فصل پوچ احساس ، طلا بوی شرافت
نمونده عاطفه انگار ، عجب از اين رفاقت
بايد بار سفر بست ، بايد بار سفر بست
تو اين نا مردمی ها ، چه مردونه نشستيم
دلو از کی گرفتيم ، به کی دلرو ببستيم
به اين بن بست افکار ، چه زجر آور رسيديم
ز بام رب ايثار ، چه ننگ آور پريديم
بايد بار سفر بست ، بايد بار سفر بست
از اون که خون ليلی ، تو هر ذره تنش بود
وفا داری مرامش ، نجابت مسلکش بود
به اون که شرم عذرا ، فقط تو قصه هاش بود
صفای اهل وامق ، يه حرف پوچ براش بود
چه ساده دل رو داديم ، چه مشکل ما گسستيم
بايد بار سفر بست ، که هيچستان غمينه
بايد از اين گذر رفت ، مزار آباد همينه
مزار آباد همينه
آهنگساز : حسن شماعی زاده
ترانه سرا : همايون هوشيار نژاد
در کاخ پادشاهی ، در پايتخت شاهی
در شب ميلاد نور ، در قحطی سياهی
با مهر آريايی ، مهربان بانو شدی
مادر ملتی با نام شهبانو شدی
ای مادر گرامی ، همسر مرد نامی
رنجی که برده ای تو ، نداره التيامی
نه وقت بار عامی ، نه فرصت سلامی
از اين همه مصيبت ، نمی شه گفت کلامی
مهر آفرين گلبانو ، ای نازنين شهبانو
خونه رو خاک گرفته ، از بی کسی تا زانو
شکوه تخت جمشيد تاراج آشنا شد
پايه ی تخت کورش چوبه ی دار ما شد
پرچم شير و خورشيد بی يال و دم رها شد
جهنمی به نام دين خدا به پا شد
رنج زيادی برديم ، از دنيا ضربه خورديم
افتاديم از بزرگی ، اما هنوز نمرديم
زنده به عشق ياريم ، تشنه ی کارزاريم
ما امتداد سبز دوباره ی بهاريم
مهر آفرين گلبانو ، ای نازنين شهبانو
خونه رو خاک گرفته ، از بی کسی تا زانو
در سرزمين خورشيد اگر که روشنی نيست
مثل تو عاشق مهر ، تو قصر عشق زنی نيست
رو خط سرنوشته هر دوی ما نوشته
شکسته ها شکسته ، گذشته ها گذشته
تا وقتی که به دل ها نويد عشقو ميدی
وقتی تو رو می بينيم لبالب از اميدی
می گذريم از سياهی ، پا می ذاريم تو راهی
که می رسه به مرز ايران پادشاهی
مهر آفرين گلبانو ، ای نازنين شهبانو
آهنگساز : آندرانيک
ترانه سرا : منصور تهرانی
اسم تو بوی همه گل ها رو داره ، سرخی دونه ی پر خونه اناره
کو به کو دنبالتم پای پياده ، تو با اسب کهرت تند و سواره
من که جونمو برات ارزونی کردم
بره هامو پای تو قربونی کردم
فصل من روز درو کردن من بود
پيشکش من واسه تو خرمن من بود
روزای خوب شکفتن يادمه ، پيش کوه اسم تو گفتن يادمه
يادمه کوزه به سر می اومدی ، تنتو به آب چشمه می زدی
هنوزم چشمه تو رو يادش مياد ، هوای مزرعه باز تو رو می خواد
نی همزبون و خوشنوای من ، بی تو خاموشه صداش در نمياد
من که جونمو برات ارزونی کردم
بره هامو پای تو قربونی کردم
آهنگساز : فريد زلاند
ترانه سرا : اردلان سرفراز
من خراب دل خويشم ، نه خراب کس ديگر
اين منم ، اين که گشودست به من تيغه خنجر
دشمنم نيست ، منم ، اين که تبر می زند از خشم
تا که از ريشه بيفتم به يکی ضربه ديگر
اين همان لحظه تلخ است که به صحرا بزند عقل
عشق چون جغد کشد پر، روی ويرانه باور
ناجوانمردترين همسفری ای من عاشق
هيچ راه سفری را نرسانديم به آخر
هر مصيبت که شد آغاز تو مرا بردی از آن راه
تو به هر در زدی انگشت و گذشتم من از آن در
تو تن خويش به هر زخم سپردی و گذشتی
خون من شعر شد و شعر چکيد از دل دفتر
تو تن آلوده هر درد چه بی درد ز حالی
من بی درد به درد تو فتادم به بستر
آه ای دشمن من خسته از اين جنگ و گريزم
پير شدم ، خسته شدم ، از من ويران شده بگذر
آهنگساز : فريبرز لاچينی
ترانه سرا : اردلان سرفراز
مثل شمع نيمه جون ، داره مي سوزه تنم
كسي باور نداره ، اين تن خسته منم
خيره مونده به افق ، چشم انتظار من
هم زبون شعله هاست ، داد من ، هوار من
قصه زندگي من ، قصه ماه و پلنگ
قصه رفتن و موندن ، قصه شيشه و سنگ
شب به پايان نرسونده ، شعله آخر من
صبح صادق ندميده ، روي خاكستر من
شعله از سرم گذشت ، آشنايي نرسيد
قطره قطره شد تنم ، در فضاي شب چكيد
هرچه گفتم نشنيد ، كسي جز سايه من
تو كه با من مي ميري ، سايه فريادي بزن
بي صدا سوختم و ساختم ، در دل اين شب درد
از تنم چيزي نمونده ، غير خاكستر سرد
غيرتم مي كُشد اما ، روشني بخش شبم
مي رسم به صبح صادق ، با همه تاب و تبم
مثل شمع نيمه جون ، لحظه لحظه جون به لب
داره مي سوزه تنم ، بي صدا در دل شب
اوج التهاب من ، آخرين لحظه شب
پيك صبح شب شكن ، مي رسه خنده به لب
تا شب از پا ننشست ، صبح صادق ندميد
تنم آسوده نشد ، تا به آخر نرسيد
آهنگساز : فريد زلاند
ترانه سرا : اردلان سرفراز
از اونور شبای خيس ، از اونور پنجره ها
از همه ذرات زمين ، از همه حنجره ها
يکی به شکل خود من ، هميشه دنبال منه
از همه جای همه جا ، اسم منو داد می زنه
اون که محبت هنوزم براش هوای نفسه
مرگمو باور نداره ، می خواد به دادم برسه
اون که هنوز سنگ نشده ، همون من ساده دله
همون دهاتی نجيب ، نه اين من بی حوصله
همشهری عزيز من ، همزاد ساده دل من
گذشته از علاج تو ، درد من و مشکل من
مشکل من خود منم ، منم که با من دشمنم
نه اهل اون ده عزيز ، نه اهل شهر آهنم
وقتی که راهی می شدم کاشکی پاهام می شکست
يا کاشکی کوله بارمو هيچ کسی هرگز نمی بست
راهی آبادی شدم ، ويرونيمو اينجا ديدم
سوختم و فرياد کشيدم ، آب شدم و هی چکيدم
اگه هنوز فکر می کنی ، با تو رفيق سفرم
نجيب و خوبم مثل تو ، بيا از اينجا ببرم
آهنگساز : منوچهر چشم آذر
ترانه سرا : ايرج جنتی عطايی
در دل کوه غرور ، بر سر قله دور
قلعه ای از فولاد ، قد کشيده سوی نور
کسی از اين همه مرد ، دستی از اين همه دست
فاتح قلعه نشد ، نه به تدبير و نه زور
روح من آن کوه است ، دلم آن قلعه سخت
که ندارد به درون ترس شکست
هر دم از جوشش خشم ، يا غم و کينه و مهر
می رود برج دلم دست به دست
آه ای عشق و اميد ، ای فاتح
فتح کن قلعه فولاد دلم
دلم از کينه و نفرت پوسيد
برس ای عشق به فرياد دلم
آهنگساز : فريدون خشنود
ترانه سرا : اردلان سرفراز
اون که تو يک قمار تلخ عمرشو باخت و پوسيد
اون که تو پيله ی سکوت تار شکستن تنيد
به اولين دقايق آسودگی رسيده
به قيمت يه عمر عذاب آسودگی خريده
امشب شب ويرونيه ، کوه بزرگ درده
کسی که يک عمر سوخت و ساخت ، مهمون خاک سرده
مهمون خاک سرده
يه سايه بون داشت و يه سقف اما چه زود خراب شد
دار و ندارش هر چی بود يکی يکی بر آب شد
پشت به گذشته کرد و باز قصه ی تازه ای ساخت
عاشق شد و تو اين قمار دار و ندارشو باخت
حتی اگه هزار دفعه آدم به دنيا بياد
انگار که سرنوشتشو از پيش نوشتن براش
حتی اگه يه شب تو خواب آسودگی رو خواب ديد
روز مصيبت ، روز درد ، روز عذابه فرداش
آهنگساز : صادق نجوکی
ترانه سرا : منصور تهرانی
يه روز ميدونم بي خبر ، سرزده از راه ميرسي
جون خسته از بيدار شب ، با صبح فردا ميرسي
وقتي رسيدي خونه ام ، باز از تو گل بارون ميشه
صاحب خونه پيش تو ، نا آشنا مهمون ميشه
نا آشنا مهمون ميشه
روز تولد تو ميلاد عشق پاک ، براي شکر اين روز
پيشونيم به خاک
پيشونيم به خاک
من سر سپرده هستم ، تا مرز جون سپردن
با يک اشاره تو ، حاضر براي مردن
حاضر براي مردن
يه روز ميدونم بي خبر ، سرزده از راه ميرسي
جون خسته از بيدار شب ، با صبح فردا ميرسي
با صبح فردا ميرسي
وقتي رسيدي خونه ام ، باز از تو گل بارون ميشه
صاحب خونه پيش تو ، نا آشنا مهمون ميشه
نا آشنا مهمون ميشه
وقتي بياي کوچه چراغون ميشه باز دوباره
بارون عشقم رو تن ، خسته تو ميباره
طاق گل بنفشه من سر راهت ميبندم
پيرهن صورتي رو ، تو تن تو ميپسندم
يه روز ميدونم بي خبر ، سرزده از راه ميرسي
جون خسته از بيدار شب ، با صبح فردا ميرسي
وقتي رسيدي خونه ام ، باز از تو گل بارون ميشه
صاحب خونه پيش تو ، نا آشنا مهمون ميشه
نا آشنا مهمون ميشه
آهنگساز : عماد رام
ترانه سرا : معينی کرمانشاهی
چرا تو جلوه ساز اين بهار من نمی شوی
چه بوده آن گناه من که يار من نمی شوی
بهار من گذشته شايد
شکوفه ی جمال تو ، شکفته در خيال من
چرا نمی کنی نظر ، به زردی جمال من
بهار من گذشته شايد
تو را چه حاجت نشانه من
تويی که پا نمی نهی به خانه من
چه بهتر آن که نشنوی ترانه من
نه قاصدی که از من آرد ، گهی به سوی تو سلامی
نه رهگذاری از تو آرد ، گهی برای من پيامی
بهار من گذشته شايد
غمت چو کوهی به شانه ی من
ولی تو بی غم از غم شبانه ی من
چو نشنوی فغان عاشقانه ی من
خدا تو را از من نگيرد ، نديدم از تو گر چه خيری
به ياد عمر رفته گريم ، کنون که شمع بزم غيری
بهار من گذشته شايد
آهنگساز : واروژان
ترانه سرا : شهيار قنبری
بانوی من بانوی من تو همه دار و ندارم
با من از تنم خودی تر تو تمام کس و کارم
تو نهايتی نهايت مثل معراج سپيده
تو نفس کشيدن من نفسايی که بريده
شام آخر بی تو شايد شب آغاز باشه
ميتونه زمين دليلی واسه پرواز باشه
بانوی من بانوی من تو فصل شکفتن
فصل من در هم شکستن از تو مردن از تو گفتن
روی شاخه ی دو دستت مرگ برگی در کمينه
اين به خاک افتادن من شعر نفرين زمينه
ساعت عزيمت تو ميشه انتها نباشه
می تونه زوال شب بو بغض باغ ما نباشه
شام آخر بی تو شايد شب آغاز باشه
ميتونه زمين دليلی واسه پرواز باشه
آهنگساز : تورج شعبانخانی
ترانه سرا : سعيد طبيبی
فکر رفتن و نموندن ، من يه عمری تو سرم بود
شوق پرواز توی ابرا ، من هميشه تو پرم بود
تا که اومدی تو از راه ، قصه گفتی از يه دنيا
زورقاش همه طلايی ، دست دختراش حنايی
تيغ آفتابش طلايی ، صدای آبش لالايی
پهلووناش مثل رستم ، گل دشتاش گل مريم
زندگيمو دادی بر باد ، تو با شيرينی حرفات
چشم بسته پای خسته ، اومدم به شهر دلخوات
ديدم اون بهشت موعود ، همه گل هاش کاغذی بود
گل باغش بد گمونی ، بوی گلهاش پشيمونی
تو که رفتی چرا پل ها رو شکستی
روی من درهای باز رو چرا بستی
کسی نيست باز کنه اين درهای بسته
زورق شکسته ام به گل نشسته
ديدم اون بهشت موعود ، همه گلهاش کاغذی بود
گل باغش بد گمونی ، بوی گلهاش پشيمونی
آهنگساز : فريد زلاند
ترانه سرا : اردلان سرفراز
سکوت از هر طرف جاری ، هوای خانه تاريک است
ميان زندگی با مرگ ، پل ويرون و باريک است
مرا درياب پيش ازمرگ ، که مرگم سخت نزديک است
فقط يک چهره خسته م ميان چارچوب قاب
به مرگم يک نفس مانده ، در اين فرصت مرا درياب
عبور لحظه های عمر، دليل پيری من نيست
فرار از من که تو هستم ، مگر در خود شکستن نيست
من غافل به دست خود ، شکستم هر چه پروردم
ولی در اين قمار تلخ ، به خود بيش از تو بد کردم
به خود گفتم فراموشی پناهم می دهد در خود
فرار از قصه ديروز علاج درد خواهد شد
ولی ديدم فراراز تو ، فراراز من به آئينه ست
نياز تو تمام من ، نه يک احساس در سينه ست
فقط يک چهره خسته م ، ميان چارچوب قاب
به مرگم يک نفس مانده ، دراين فرصت مرا درياب
آهنگساز : فريد زلاند
ترانه سرا : اردلان سرفراز
حس داشتنت يه آن بود ، عمر يک لحظه ی کوتاه
عمر کوتاه يه لبخند ، فرصت يک نفس و آه
اگه صد سال تو رو داشتم ، برام انگار يه نفس بود
با تو آسمون و داشتم ، اگه خونه ام يه قفس بود
لحظه های بودنه تو ، اگه زود بود يا اگه دير
معنی يه لحظه می داد ، لحظه ی عبور يک تير
بودنت شروع يک زخم ، از عبور لحظه ها بود
زخم دوست داشتنی من ، واسه مرگ بی صدا بود
حس از دست دادن تو ، حس از دست رفتنم بود
لحظه ی سوزش اين زخم ، سردی مرگ تو تنم بود
وقت خوب داشتن تو ، هر چی بود زياد يا کم بود
عمر من بود که تموم شد ، يه نفس بود و يه دم بود
آهنگساز : پرويز قدر خانی
ترانه سرا : منصور خراسانی
رو اسم من خط بكش عكس منو بد بكش
بين من و عشق من ديوار نكش سد بكش
مثل يه حرف ساده كه نقطه هاش افتاده
عشقمو از من جدا شكل منو بد بكش
سادگی های عشقمو رنك و ريا نشون بده
يه عكس تازه ای بكش كه لحظه لحظه جون بده
وقتی كه خط كشيدی عكسمو بد كشيدی
من واسه خط كشی هات ميميرم و زنده می شم
با همه سركشی هات يه روز برنده می شم
آهنگساز : صادق نجوکی
ترانه سرا : مينا جلالی
من از دست تو بردم شکايت به قناری
که من آواز عشقم ولی باور نداری
من از دست تو بردم شکايت به ستاره
که تو چشمات نداری برام يه تک اشاره
شکايت رو شکايت رو شکايت
از اينجا شاکيم تا بی نهايت
گلايه رو گلايه رو گلايه
چقدر دلگيرم از گوشه کنايه
من از دست تو بردم شکايت پيش مهتاب
که از گلدون چشمام چقدر چيدی گل خواب
من از دست تو بردم شکايت پيش خورشيد
که عشقت در وجودم چقدر سوزنده تابيد
شکايت رو شکايت رو شکايت
از اينجا شاکيم تا بی نهايت
گلايه رو گلايه رو گلايه
چقدر دلگيرم از گوشه کنايه
تو هر گلدون سنگی گل و گلناری انگار
تو چشم عاشق من فقط گل خواری انگار
تو هر گلدون سنگی گل و گلناری انگار
تو قلب نازک من فقط گل خواری انگار
شکايت رو شکايت رو شکايت
از اينجا شاکيم تا بی نهايت
گلايه رو گلايه رو گلايه
چقدر دلگيرم از گوشه کنايه
آهنگساز : حسين واثقی
ترانه سرا : حسين واثقی
خدايا خير نبينه از جوونيش
رقيبم اونکه اين دل رو سوزوندش
کجا رفته است وای کجا رفته است
آی انصاف و مروت که من رنجش برم
اون باشه يارش
که من رنجش برم اون باشه يارش
يه روز اون غنچه بود من باغبونش
چه زحمت ها کشيدم من به پايش
شدش غنچه گلی زيبا تر از گل
چه قد و قامتی جونم فدايش
يه دل نه صد دل عاشق گشتم ای کاش
چی ميشد می شنيدم باز صدايش
آی صدايش آی صدايش آی صدايش
يه روز بادی وزيد طوفان به پا شد
به ياری دل سپرد از من جدا شد
چه آشوبی نميدونی بپا شد
که عمر و زندگيم رفت و فنا شد
فنا شد آی فنا شد آی فنا شد
آهنگساز : کاظم عالمي
ترانه سرا : هومن ذکايي
اي عاشقان اي عاشقان ، گلايه دارم از جهان
نا مردمي از هر کران ، آتش به دل ها مي زند
آتش به دل ها مي زند
همچون زمين و آسمان ، ستاره هاي خون چکان
سنگ مصيبت هر زمان ، بر سينه ي ما مي زند
آتش به دل ها مي زند
دنيا به کام اهل ناز ، ما بيدلان اهل نياز
اين قلب خونين باغ ما ، داغ شقايق داغ ما
اي عاشقان اي عاشقان ،گلايه دارم از جهان
نا مردمي از هر کران ، آتش به دل ها مي زند
آتش به دل ها مي زند
ما خسته از رنگ و ريا ، با درد هر داغ آشنا
اين آسمان را پر فروغ ، روي زمين را بي دروغ
خالي ز کين مي خواستيم ، نيک و نوين مي خواستيم
زيباترين مي خواستيم ، کي اينچنين مي خواستيم
روزي که قلب اين جهان ، با عشق و آزادي زند
دنيا به روي مردمان لبخندي از شادي زند
اي عاشقان، اي عاشقان
از ياد ما ياد آوريد
دل دادگان،دل دادگان ، با ياد ما داد آوريد
از ياد ما ياد آوريد
شادا که با يگانگي ، از بند غم رها شوي
به رغم هر بيگانگي ، من و تو با هم ما شويم
شادا به روزي اينچنين ، چون ما چنين مي خواستيم
آري همين مي خواستيم ، آري همين مي خواستيم
اي عاشقان اي عاشقان ، گلايه دارم از جهان
نا مردمي از هر کران ، آتش به دل ها مي زند
آتش به دل ها مي زند
آهنگساز : فريد زلاند
ترانه سرا : اردلان سرفراز
توي بت چشم من ، درد ناباوريه
فصل سرد عشق ما، رنگ خاکستريه
دردي که من ميکشم ، اگه کوهم ميکشيد
ذره ذره ميتکيد ، قطره قطره ميچکيد
ميتونست با دست تو، بهت من ويرون بشه
فصل زرد قصه هام ، ظهر تابستون بشه
قصه ي يقين عشق ، توي دفترم بودي
توي آيينه ي شعر ، شکل باورم بودي
من از خوش باوريهام ، به ويروني رسيدم
تو را يک لحظه نزديک ،يه لحظه دور ميديدم
از تب ناباوري ، گر گرفته تن من
سهم من از تو اينه ، چکه چکه آب شدن
دروغ آخريني ، که من از تو شنيدم
خودت بودي که از تو ، به ويروني رسيدم
از تب ناباوري ، گر گرفته تن من
سهم من از تو اينه که ، چکه چکه آب شدن
آهنگساز : صادق نجوکي
ترانه سرا : ليلا کسري
گل نازم گل ناز گل نازم گل ناز
همه حرفام تو هستي تو هستي محرم راز
گل نازم گل ناز گل نازم گل ناز
همه حرفام تو هستي تو هستي محرم راز
من به اين دل ,دل ديوونه ميگم دنياي درد
بده دستاتو بگيرم توي اين دستاي سرد
موقع ني زدنه نذار که آروم بشينم
من تو مستي تو عزيزمو عزيز تر مي بينم
گل نازم گل ناز گل نازم گل ناز
همه حرفام تو هستي تو هستي محرم راز
باز ميگم تو زندگي با غم دل ميشه ساخت
باز ميگم تو اين قمار هنوزم ميشه نباخت هنوزم ميشه نباخت
پيش روي من بشين تا بدونم يکي هست
که بده دل به دل يه نفر عاشق و مست يه نفر عاشق و مست
گل نازم گل ناز گل نازم گل ناز
همه حرفام تو هستي تو هستي محرم راز
آهنگساز : مهدي داوودي
ترانه سرا : مهدي داوودي
اين آخرين تلاشمه ، واسه بدست آوردنت
باور کن اين قلب و نرو ، اين التماس آخره
چقدر مي خواي تو بشکني ، غرور اين شکسته رو
هر چي ميخواي بگي بگو ، اما نگو بهم برو
اين دل و عاشقش نکن ، اگه منو دوست نداري
راحت بگو اگه مي خواي ، قلبه منو جا بذاري
دلم پر از شکايته ، اما صدام در نمياد
مي ترسم از دستم بري ، کاري ازم بر نمياد
اين آخرين تلاشمه ، واسه بدست آوردنت
باور کن اين قلب و نرو ، اين التماس آخره
چقدر مي خواي تو بشکني ، غرور اين شکسته رو
هر چي ميخواي بگي بگو ، اما بهم نگو برو
نرو نذار که بعد از اين دنيا به عشق شک بکنه
هر کي دلش جاي ديگست عشق و بخواد ترک بکنه
نفس زدم از ته دل معصوم اين قلب به خدا
نذار بشه محال واسش باور عشق آدما
مرگ دلم پايه تو ، اگه ازش حذرکني
لب تر کني رفيقتم ، کافيه با ما سر کني
اين دل و عاشقش نکن ، اگه منو دوست نداري
راحت بگو اگه مي خواي ، قلبه منو جا بذاري
دلم پر از شکايته ، اما صدام در نمياد
مي ترسم از دستم بري ، کاري ازم بر نمياد
آهنگساز : صادق نجوکي
ترانه سرا : ليلا کسري
اي سفيدا اي سياها زندگي مال شماها
من که تو دنيا غريبم خوش به حال آشناها
اي سفيدا اي سياها زندگي مال شماها
من که تو دنيا غريبم خوش به حال آشناها
با همين اي آشناها بي منين اي هم صداها
تو دلا تون غم ندارين اي همه از من جدا ها
شب به چشماتون قشنگه روزتون رنگ شبا نيست
من که قهرم با زمونه عشق من عشق شما نيست
با غم بي هم زبوني خونه ميخونه کردم
سازش ديونه واري با دل ديوونه کردم
خنده هام مال شماها گريه ها مال دل من
با شراب و شور مستي حل نميشه مشکل من
اي سفيدا اي سياها زندگي مال شماها
من که تو دنيا غريبم خوش بحال آشناها
اي سفيدا اي سياها زندگي مال شماها
من که تو دنيا غريبم خوش بحال آشناها
از شماها بي وفايي از من اما صبر و طاقت
طاقت و صبرم تمومه خسته هستم تا قيامت
خنده هام مال شماها گريه ها مال دل من
با شراب و شور مستي حل نميشه مشکل من
اي سفيدا اي سياها زندگي مال شماها
من که تو دنيا غريبم خوش بحال آشناها
اي سفيدا اي سياها زندگي مال شماها
من که تو دنيا غريبم خوش بحال آشناها
آهنگساز : تورج شعبانخاني
ترانه سرا : هومن ذکايي
اي همه آرامشم از تو پريشانت نبينم
چون شب خاکستري سر در گريبانت نبينم
اي تو در چشمان من يک پنجره لبخند شادي
همچو ابر سوگوار اين گونه گريانت نبينم
اي پر از شوق رهايي رفته تا اوج ستاره
در ميان کوچه ها افتان و خيزانت نبينم
مرغک عاشق کجا شد شور آواز قشنگت
در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبينم
تکيه کن بر شانه ام اي شاخه نيلوفرينم
تا غم بي تکيه گاهي را به چشمانت نبينم
قصه دلتنگيت را خوب من بگذار و بگذر
گريه درياچه ها را تا به دامانت نبينم
کاشکي قسمت کني غمهاي خود را با دل من
تا که سيل اشک را زين بيش مهمانت نبينم
تکيه کن بر شانه ام اي شاخه نيلوفرينم
تا غم بي تکيه گاهي را به چشمانت نبينم
تکيه کن بر شانه ام اي شاخه نيلوفرينم
تا غم بي تکيه گاهي را به چشمانت نبينم
آهنگساز : بابک افشار
ترانه سرا : اردلان سرفراز
بوي موهات زير بارون ، بوي گندم زار نمناک
بوي سبزه زار خيس ، بوي خيس تن خاک
جاده هاي مهربوني ، رگاي آبي دستات
غم بارون غروب ، ته چشمات تو صدات
قلب تو شهر گل ياس ، دست تو بازار خوبي
اشک تو بارون روي ، مرمر ديوار خوبي
اي گل آلوده گل من ، اي تن آلوده ي دل پاک
دل تو قبله ي اين دل ، تن تو ارزوني خاک
بوي موهات زير بارون ، بوي گندم زار نمناک
بوي سبزه زار خيس ، بوي خيس تن خاک
ياد بارون و تن تو ، ياد بارون و تن خاک
بوي گل تو شوره زار ، بوي خيس تن خاک
هميشه صداي بارون ، صداي پاي تو بوده
همدم تنهايي هام ، قصه هاي تو بوده
وقتي که بارون مي باره ، تو رو ياد من مياره
ياد گلبرگاي خيست ، روي خاک شوره زاره
اي گل آلوده گل من ، اي تن آلوده ي دل پاک
دل تو قبله ي اين دل ، تن تو ارزوني خاک
آهنگساز : فريد زلاند
ترانه سرا : اردلان سرفراز
عاشق نشدي زاهد ، ديوانه چه ميداني
بر شعله نرقصيدي ، پروانه چه ميداني
پروانه چه ميداني
من مست مي عشقم ، و ز توبه که بشکستم
راهم مزن اي عابد ، ميخانه چه ميداني
ميخانه چه ميداني
لبريز مي غمها ، شد ساغر جان من
خنديدي و بگذشتي ، پيمانه چه ميداني
يک سلسله ديوانه ، افسون نگاه او
اي غافل از آن جادو ، افسانه چه ميداني
تا چند فريب خلق ، با نام مسلماني
سر بر سر سجاده ، مي خوردن پنهاني
مي خوردن پنهاني
عاشق شو و مستي کن ، ترک همه هستي کن
اي بت نپرستيده ، بتخانه چه ميداني
تو سنگ سيه بوسي ، من چشم سياهي را
مقصود يکي باشد ، بيگانه چه ميداني
تا چند فريب خلق ، با نام مسلماني
سر بر سر سجاده ، مي خوردن پنهاني
مي خوردن پنهاني
روزي که فرو ريزيم ، بنياد تعصب را
ديگر نه تو مي ماني ، نه ظلم و پريشاني
نه ظلم و پريشاني
آهنگساز : سيمون
ترانه سرا : حميد مصدق
چه کسي ميخواهد من و تو ما نشويم
چه کسي ميخواهد من و تو ما نشويم
خانه اش ويران باد
خانه اش ويران باد
من اگر ما نشوم تنهايم
تو اگر ما نشوي خويشتني
از کجا که من و تو ، شور يکپارچگي را ، باز در شهر بر پا نکنيم
از کجا که من و تو ، مشت رسوايان را وا نکنيم
چه کسي ميخواهد من و تو ما نشويم
چه کسي ميخواهد من و تو ما نشويم
خانه اش ويران باد
خانه اش ويران باد
من اگر برخيزم ، تو اگر برخيزي
همه بر ميخيزند
من اگر بنشينم ، تو اگر بنشيني
چه کسي برخيزد
چه کسي با دشمن بستيزد
چه کسي ميخواهد من و تو ما نشويم
چه کسي ميخواهد من و تو ما نشويم
خانه اش ويران باد
خانه اش ويران باد
آهنگساز : محمد شمس
ترانه سرا : فرهنگ قاسمي
ميروم دور از تو با دنياي خود خلوت کنم
بايد آخر من به اين بيگانگي عادت کنم عادت کنم عادت کنم
آشنايي کو که جان در پاي مهرش افکنم
آتش عشقي چه شد تا من بر آن دامن زنم دامن زنم دامن زنم
شورو حالي دارم امشب به چه حالي دارم امشب
شورو حالي دارم امشب به چه حالي دارم امشب
لحظه ها را مي کشم با روز و شب کاري ندارم
با همه بيگانه ام جز غصه غمخواري ندارم
ميروم عاقبت ديوانه اي پيدا شود ، همزبون اين دل شوريده رسوا شود
ميروم تا عاقبت ديوانه اي پيدا شود ، همزبون اين دل شوريده رسوا شود
شورو حالي دارم امشب به چه حالي دارم امشب
شورو حالي دارم امشب به چه حالي دارم امشب
تا تو بودي زندگي سرشار از لطف و صفا بود
اين دل ديوونه با مهر و وفايت آشنا بود
گر چه بي تو زندگي آهنگ زيبايي ندارد
ميروم چون عشق من در قلب تو جايي ندارد
ميروم چون عشق من در قلب تو جايي ندارد
شورو حالي دارم امشب به چه حالي دارم امشب
شورو حالي دارم امشب به چه حالي دارم امشب